تحریم ها و مسئله ی اثرگذاری آنها در کشور های متخلف و سرکش ) بنزین و سود سپاه در آن راهبردی برای کاهش فشاراقتصادی بر مردم و افزایش فشار ها بر رژیم اسلامی )
چه تحریمی و چگونه ؟
راه آسیب کمتر مردم کشور های سرکش از تحریم های بین المللی ؟
چگونه باید تحریم کرد و روشی که موجب شود مردم کشور های سرکش و مصیبت زده کمتر آسیب ببینند و حاکمان با بیشترین چالش مواجه گردیده و تسلیم قواعد و ساختار های بین المللی شوند ؟
همواره یکی از مهمترین دغدغه های کشور های حامی حقوق بشر و نظم بین المللی همچون ایالات متحده ی آمریکا و کشور های بزرگ اروپای غربی ان است که چه راه موثری وجود دارد که کشور های سرکش و نافرمان را وادار به اطاعت از منویات و فرامین سازمان های بین المللی و عرف جهانی کنند .
نحوه ی بررسی راهبرد های اثرگذاری بر حاکمیت های نافرمان و ناقض حقوق بشر چگونه است ؟
نحوه ی رفتار و تعاملات حاکمیت های نافرمان و سرکش جهانی اگر چه به نظر متفاوت و مختلف به نظر می رسند اما همگی در اصولی ویژه همسان و شبیه به هم عمل می کنند . رفتار های آنان موجب می گردد که موازین انسانی و حقوق بشر در تمامی این کشور ها نقض گردیده و حرمت انسانی هتک گردد ، در واقع رفتارهای این حاکمیت موجبی برای زیر سوال رفتن و از بین بردن شرافت های آزاده گی و کرامت انسانی است .
به هر روی ، رفتار ها و اعمال حاکمیت های خشن ، ظالم ، توتالیتر ، ستمگر همواره شکل و نمادی مشابه دارد ، این رفتار ها و اعمال را به اختصار می توان بشرح زیر توصیف کرد :
· - خشونت و جرم
· - نقض حقوق بشر
· - از بین بردن موازین عرف جهانی
· - دیکتاتوری و خودکامگی
· - اتلاف منابع مالی و دارایی عمومی
· - بهره گیری از ثروت و دارایی ملی برای اجرای اعمال و منویات شخصی خود
· - تمرکز منابع مالی و دارایی و اداری در دست خود و نزدیکان خویش
· - ایجاد قبایل و ایلات سیاسی – حزبی – فکری – خویشاوندی و ...
بدین لحاظ ، هر گونه تحریم و مجازاتی که برای رژیم های سرکش و خرابکار اتخاذ می گردد باید با توجه به این مسائله ی بنیادین باشد که ساختار حاکمیتی چگونه می توانند از این ساختار مجازات بهره ببرند . همچنان که باید در نظر گرفت که میزان آسیب مردم از تحریم ها و مجازات های بین المللی در چه حد و میزانی است و چه اثراتی در سرنوشت مردم و زندگی آنها خواهد داشت . در واقع به شکل بسیار اجمالی و مختصر باید مولفه های پیوست را در قضایای مجزات ها و تحریم های بین المللی برای مردم آن کشور در نظر گرفت .
مولفه های مهم مورد نظر در مجازات ها و تحریم های بین المللی :
§ - اثرات مجازات ها بر روی کودکان و زنان کشور مورد مجازات و تحریم چیست ؟
§ - اثرات این مجازات ها بر سرنوشت و روحیه ی مردم آن کشور چگونه است ؟
§ - میزان اثرگذاری مجازات ها بر حاکمیت های خشونت طلب چیست ؟
§ - روند گریز حاکمیت های دیکتاتور از مجازات ها و محیط عبور از مجازات ها به چه شکلی می باشد ؟
§ - آیا امکان عبور و منفعت دیکتاتور ها در کوتاه مدت از این مجازات ها وجود دارد ؟
§ - آیا راهی برای اثرگذاری کمتر بر مردمان آن کشور وجود ندارد ؟ آلترناتیوهای و جایگزین های موثر تر و کم خطر تر برای مردم به ویژه کودکان و زنان جامعه چیست ؟
§ - آیا راهی وجود ندارد که اثرگذاری مجازات ها و تحریم ها در کوتاه مدت اثرات و نمادهای خود را در زندگی و عمل دیکتاتور ها و حکومت های خشونت طلب نشان دهد ؟
§ - چگونه می توان ضمن اثرگذاری بر حکومت های خشونت طلب و دیکتاتورها از اثرات مخرب مجازات ها بر زیر ساخت های آن جامعه ، گسترش فقر ، افزایش مهاجرت های خارجی و داخلی ، کاهش ویرانی محیط زیست ، ...جلوگیری کرد ؟
§ - آیا هنگامی که حکومت ها و دیکتاتورهای خشونت طلب با بحران مالی و فشار های اقتصادی مواجه می شوند وضعیت محیط زیست و زیرساخت های ملی ویران نمی گردد ؟
§ - چگونه می توان از تحریم ها پلی برای رفاه بیشتر مردم و از کار انداختن سیستم فعالیت های حکومت های خشن استفاده کرد ؟
§ - آیا راهی وجود ندارد که بتوان در عین فشار به تغییر روش دیکتاتور ها و حکومت های سرکش از مردم و توسعه ی زندگی آنان در همان جامعه حمایت کرد ؟
§ - آیا نمی توان راهبردی ابداع و گزینش نمود که ضمن تخریب وجه ی حاکمان خشونت طلب راهی برای بهبود زندگی کودکان و زنان آن جامعه باشد ؟
مهمترین دغدغه و نگرانی وجدان بشری آن است که هنگامی که حکومت های دیکتاتوری و خشونت طلب را که ناقض حقوق بشر و ویرانگر موازین انسانی هستند مورد مجازات و تحریم واقع می شوند اغلب به جای آنها مردم و بخصوص گروه های ناتوان و آسیب پذیرتر مثل زنان و کودکان در معرض خطر و فشار مضاعف قرار گیرند .
وجدان و عاطفه ی بشری همواره در پی آن است تا راهی بیابد که بجای حاکمان مصیبت طلب و خشن مردم بی گناه آن کشور ها مجزات نشوند ، معضلی که همواره در پی تحریم ها و مجازات های حاکمان دیکتاتور بیشترین آسیب متوجه مردم بی گناه می گردد . تحریم عراق در زمان صدام حسین در عمل موجب تنبیه مردم بی گناه و مرگ و میر کودکان و زنان بی دفاع و ناتوان عراقی گردید .
اهمیت توجه به این مسائله در آن است که مردم این گونه از کشور ها خود تحت ستم و فشار فزاینده و مصیبت بار رژیم های خودکامه نیز وجود دارند لذا فشار بیشتر بر آن جامعه در عمل سبب انتقال مصیبت به مردمی می گردد که از همه سو مورد مجازات واقع می شوند . چرا که اغلب حاکمان خودکامه و دیکتاتور با تسلطی که بر منابع اقتصادی و مالی کشور دارند بهترین زندگی و امکانات را برای خود تهیه می کنند . آنها در برابر مردم ناتوان و فقیر هیچ احساس مسولیتی نداشته و اغلب در صدد می باشند که عاملی موجب مرگ و میر آنها گردد .لذا دیکتاتور ها از عوامل مرگ و میر مردم ناتوان و بی گناه ضمن استقبال بسیار خوشحال نیز می شوند . اشتباهی که اغلب کشور ها و جوامع توسعه یافته و ثروتمند و دانش بنیان دارند آن است که گمان می کنند حاکمان ستمگر و دیکتاتور ها با تحریم و رنج مردم کشور و نابودی زریساخت های ملی نگران و نارحت می شوند در حالی که اغلب رفتار و خصایص خودکامگان بر خلاف پندار ها و باور های کشور ها و جوامع آزاد و توسعه یافته است .
کشور ها و جوامع توسعه یافته و قدرتمند هرگز نمی دانند که در فرهنگ و قاموس فهم خودکامگی مردم جایی نداشته و اهمیتی ندارند آنچه که مهم است و حائز اهمیت بسیار قبیله و ایل سیاسی ( گروه های ) هم فکر و همکار دیکتاتور ها و بستگانشان می باشد . در واقع دیکتاتور ها با تمرکز و تسلطی که بر منابع مالی – اقتصادی دارند مطلقا از تحریم ها و مجازات های بین المللی رنجی نمی برند و هیچ آسیبی متحمل نمی گردند . آنها می کوشند که شرایط سخت تحریم و مجازات را به مردم منتقل کرده و خود در رفاه ناشی از ضعف و به تحلیل رفتن قوای مردمی به سود و ثروتی فزاینده دست یابند .
آیا هرگز برای خانواده ی صدام حسین دیکتاتور عراق تحریم و مجازات های سالیان اثر گذار بود ؟
به هر روی ، اگر از منظر اثرگذاری و تشدید فشار ها به حاکمان خودکامه و دیکتاتور نگریسته شود ، اگر عزم و قصدی واقعی برای تغییر روش و راهبرد های کشور های سرکش و خشونت طلب وجود داشته باشد باید در تحریم ها و مجازات های بین المللی راه ها و روش هایی اتخاذ گردد تا مردم آن کشور ها بجای حاکمان از مجازات ها و تحریم ها بر علیه حاکمان سلطه گر سود برده و تقویت گردند .
در واقع باید روش و راهکاری اتخاذ گردد که بجای تنبیه کشور و مردم آن جوامع ، حاکمیت و مدیریت خشونت گر و ستیزه گر از میان برود و نابود گردد . در واقع ضعف چنین حاکمانی و بجای آن تقویت مردمی که اراده ی بهبود زندگی و درک آزادی های عرفی جهانی دارند می تواند به سرعت حکومت های ستیزه گر را از ترس تقویت مردم و کاهش نفوذ و قدرتشان واردار کند که به سرعت مسیر رفتاری خود را تغییر داده و روش های متفاوتی برای مدیریت و تعامل با جهان اتخاذ نمایند .
در حقیقت بهترین راهبرد برای دگرگونی مسیر رژیم های ستیزه گر و مصیبت طلب آن نیست که آنها را بر روی ویرانه ی قوای مردم استوار تر ساخت بلکه آن است که آنها را در برابر مردمی قرار داد که قدرت و عظمت بیشتری از حاکمیت و مدیریت سیاسی خود دارند .
آیا روشی برای چنین رفتاری و دگرگونی راهبردی در تحریم ها و مجازات های بین المللی بر علیه کشور ها و جوامع نافرمان و ستیزه گر وجود دارد ؟
فرض کنید که در کشوری ستیزه گر و مصیبت ساز برای نظام امنیت جهانی مجازاتی به این شکل در نظرگرفته شود : مسولان رژیم هنگامی می توانند واردات به کشور خود انجام دهند که 10 شرکت غیر دولتی با تائید مخالفان حکومتی در آن وارد شوند حال چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ یا فرض کنید که دستوری باشد که کودکان باید بر توزیع و جریان سود کالاهای وارداتی نظارت کنند و گزارش کار به سازمان ملل بدهند در آن صورت چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ آیا مردم ضمن قدرت گیری بر توان آنها افزوده نخواهد شد و حاکمیت دچار مشکل نمی شود ؟ البته می تواند این رفتار به مثابه مداخله در امور داخلی تلقی گردد ، اما این اتهامی است که همواره حکومت های خودکامه و ستیزه گر به وجدان و عاطفه ی خردمند جهان وارد می کنند پس از بیان چنین اتهامی چه تشویش و نگرانی می تواند به وجود آید ؟
به هر روی ، بنا به مصالح و تجارب ملی هر کشوری ستیزه گر و دیکتاتور می توان این مناسبات را با توجه به شرایط و مناسبات در نظر گرفت اما می توان این اصل را به عنوان اصلی اساسی در نظر داشت که به هر شکل و روشی باید ساختار مردمی و آزادی طلب آن جامعه رشد یافته و در برابر حاکمیت ستمگر تقویت گردد . حتی اگر کشوری مثل کره ی شمالی بدون تظاهرات و رفتار های مردمی آزادیخواهانه تلقی و نمایش داده شود ، حتی اگر بارو بتوان کرد که مردم کره ی شمالی از این رنج فقر و مصیبت لذت می برند انجام تحریم ها و مجازات هایی با تقویت بنیه ی مداخله کنندگی مردم و نهاد های مردمی عمومی می توان این امید را در آن جوامع احیا و زنده کرد که می توانند در برابر رژیم دیکتاتور خود ایستادگی نمایند و پیروز گردند .
مسائله ی مهم :
مدتی است که مجازات ها و تحریم های بین المللی رژیم ستمگر و خودکامه ی اسلامی ایران را هدف قرار داده است . در این میان دیگر بار باز همان اشتباه استراتژیک کشور های قدرتمند تکرار شده و گمان آنها بر آن بوده که با تحریم کشور می توانند حکومت را در برابر خواست های مردم قرار دهند و با فشار های هنجاری و اجتماعی این سیستم خودکامه را وادار به تغییر روش و دگرگونی رفتار نمایند . غافل از آن که بیشترین مصیبت و چالش را مردم ایران متحمل گردیده و قوای حیاتی و روحیه ی مردم در برابر رژیم گستاخ و ستیزه گر اسلامی در حال زوال و فروکاهی است . تحولات و تغییرات پس از انتخابات و کودتای سیاسی دولت احمدی نژاد نشان داد که میزان فرسایش توان و اراده ی مردم به چه اندازه بوده است . وقتی که در طی این تحولات مردم به سبب فقر و فقدان منابع مالی ناچار از خانه نشینی و عبور از صحنه گردیدند بیان دردی کهنه بود در غیر این صورت خواست و اراده ی مردم بر اعتصاب و تدوام تظاهرات می توانست رژیم را سرنگون سازد و دمکراسی ارزشمندی را در منطقه استوار سازد . اما فقدان توانایی مالی مردم آنها را وادار کرد که ناچار به سوی ایجاد فرصت های اقتصادی بازگردند و برای معیشت به تگنا آمده ی خود تلاش نمایند . عدم حضور سالخوردگان – پدران و مادران – افراد بالغ و ... نمادی از این تگنای مهیب اقتصادی بود که والدین را وادار کرد برای امرار معاش خود وضعیت موجود را با تمامی تباهی و چالش های آن در نظر بگیرند و کمتر در آن مشارکت نمایند . حال آن که در طی انقلاب 57 به سبب برخورداری مردم از تمکن و مکنت اقتصادی و مالی بیشترین گروه اجتماعی مشارکت کننده در تظاهرات و اعتصابات را قشر بالغ جامعه تشکیل می داد .
بگذریم این بحث فراخ دامن که جای اما و اگر های بسیاری دارد می تواند در جای خود مورد بررسی و کاوش دیگرباره قرار گیرد . آنچه که اکنون حائز اهمیت است ، تحریم ها و مجازات های فراروی رژیم اسلامی به سبب سرپیچی از موازین عرف جهانی و ستیزه گری و اخلال در ساختار های صلح منطقه ای جهانی است .
گزاره ها برای ورود به بحث :
ü - بیشترین حجم و اندازه ی معاملات و تعاملات مالی ایران اسلامی توسط سپاه پاسداران و افراد وابسته به رژیم صورت می گیرد .
ü - اقتصاد سیاسی وابسته حضور هیچ نیرویی خارجی و غیر دولتی – حاکمیتی را در فضای سیاسی – اقتصادی بر نمی تابد .
ü - درآمد سپاه پاسداران از محل معاملات سیاه و قاچاق بیش از 12 میلیارد دلار است .
ü سپاه پاسداران از اسکله ها و شرکت های بیشماری سود می برد .
ü - سپاه پاسداران تمامی معملات نفتی و قاچاق سوخت به کشور های پیرامونی را در اختیار خود داشته و بیشترین سود را از این محل استحصال می نماید .
ü - ثروت ملی ایران و جامعه برای ترور و سرکوب آزادیخواهان منطقه از طریق سپاه پاسداران برای گروه های تروریستی و آدم کش ارسال می گردد .
ü - سپاه پاسداران وظیفه ی ایجاد ترور ها و فروپاشی نظم منطقه ای را بر عهده دارد .
ü - تمامی معاملات و سود حاصله از ساخت و پشتیبانی و استفاده از سلاح و تجارت اسلحه قاچاق در اختیار سپاه قرار گرفته می شود .
ü - سپاه پاسداران در طرح اتمی رژیم اسلامی بیشترین مداخله را داشته و با توسعه و گسترش طرح های اتمی می کوشد فضای بین المللی – منطقه ای و ناحیه ای را ملتهب و نابسامان سازد تا بیشترین سود و معامله را انجام دهد .
ü - سپاه پاسداران می کوشد با درآمد های حاصله در راستای گسترش فرهنگ ترور و توسعه ی ائدولوژی اسلامی عمل نماید .
ü - نقش سپاه پاسداران در ایجاد بحران منطقه ای – جهانی و گسترش سلاح ها و جنگ افزار های نامتعارف و اتمی کاملا واضح و روشن است .
ü - رژیم اسلامی در راستای ایجاد گستره ای اسلامی ائدولوژیک کوشش می کند نظم و ساختار اتمی کشور را به گونه ای تنظیم کند تا در کوتاهترین فرصت بتواند اسرائیل و کشور های مخالف با خود را هدف قرار دهد .
ü - سپاه پاسداران تلاش می کند با گسترش تحریم ها و انداختن مجازات ها و تحریم ها در مجاری و گذرگاه های خاص و سودآور بر منابع در آمدی و ثروت خود بیفزاید و حاشیه ی امنی با این ثروت در جهان ایجاد نماید .
ü - تلاش سپاه در ایجاد راهبرد گذرگاه سود بخش با گروه های لابی اش در ایلات متحده ی آمریکا صورت گرفته و تلاش می کند تا جایی که امکان دارد تحریم ها و مجازات ها را به گونه ای تدوین و تصویب کند که بتواند بیشترین قوای غیر خودی – مردمی را از بین برده و ثروت آنها را به سود خود جذب نماید .
از این روی ، در بحث تحریم ها و مجازات ها در سرپیچی از موازین جهانی در مورد مسائل اتمی تمام کوشش سپاه پاسداران در آن است که تحریم سوختی – بنزین و.. صورت بگیرد تا بتواند با کسب سود های بسیار از جامعه ی ایران و به قیمت تباهی توان اقتصادی مردم و انداختن جامعه در مجاری فقر و نیستی ضمن از میان بردن قوای اقتصادی مردم و حکومت بیشتر بر آنها سرمایه ای بزرگ برای باج دهی به روسیه و چین و ... را پیدا کند تا با اجیر کردن مزدور های بسیار برنامه ی اتمی رژیم اسلامی را پیش ببرد . در واقع سپاه با استقبال از این تحریم ها همچون سایر مجازات ها نقش مهمی در تباهی و ویرانی مردم و ساختار زندگی آنها ایفا کرده و تلاش می نماید از این راه مسیر حاکمیت خویش را هموارتر کرده و با سرمایه های آنها به برنامه اتمی خود سرعت ببخشد .
بدین سبب تحریم بنزین و حامل های انرژی در عمل سودی مضاعف برای رژیم و بازوی قهار و ستمگر آن سپاه پاسداران خواهد داشت .
چه باید کرد تا رژیم مجبور به تغییر رویه و سمت و سوی رفتاری گردد و در ضمن مردم ایران قدرت و توان مالی بیشتری بیابند ؟
به نظر می رسد راهبرد های بسیاری می تواند مورد توجه و ملاحظه قرار گیرد . از آن جمله است :
v - تحریم بنزین و حامل های سوختی در عین آن که معامله در این بخش ممنوع شده و رژیم اسلامی حق واردات و صادرات آن را نداشته باشد .مرز ها به طور کلی حفاظت گردیده و امکان خروج و ورود بنزین و سوخت از مرز ها وجود نداشته باشد .
v - ممنوعیت خرید و فروش تمامی کالاها توسط تمامی دست اندرکاران و مدیران و کارمندان رژیم اسلامی در جهان
v - ممنوعیت مسافرت و پرواز تمامی کارمندان – مدیران و دست اندرکاران رژیم اسلامی در سطح جهانی
v - مصادره ی تمامی ثروت و دارایی تمامی کارمندان – دست اندرکاران – مدیران رژیم در سراسر دنیا
v - ممنوعیت معامله و خرید و فروش هر نوع کالا و خدماتی توسط رژیم اسلامی و دست اندرکاران آن و مدیریت و کارمندان آن و اجازه ی ان به مردم و تجار شناخته شده ی مخالف رژیم
v - اخراج تمامی کارکنان و دست اندرکاران و مدیران وابسته ی رژیم در خارج کشور به طور کلی
v - ممنوعیت سفر و پرواز هواپیماهای حامل مدیران و دست اندرکاران و کار مندان رژیم
v - مجوز ارائه ی خدمات دیپلماتیک و سیاسی به مخالفان رژیم به نیابت از کشور ایران
v - ارائه ی امتیازات و فرصت های ویژه به دانشجویان ، نویسندگان و بازرگانان غیر وابسته به رژیم در رفت و آمد ، حمل و نقل آزاد ، معامله و ... انجام تمامی امور مرتبط با زندگی جمعی ایرانیان
به هر حال ، این بخشی از راهبرد هایی است که می تواند سیستم را به طور کلی فلچ کرده و حداقل آن که مردم و گرو ه های روشنفکری و اندیشمند را در برابر سپاه پاسداران تقویت نماید و از آنها نیرویی ورزیده بسازد .
امیدوارم که بتوان استراتژی مناسبی برا ی تقویت قوای مردمی و تغیر راهبرد و روش حاکمیت اسلامی اتخاذ نمود و ستیزه گری دولتی را با استحاله ای بدون خشونت به آرامشی ملی و آزادی جهانی تبدیل کرد .
سال مرگ ام.بی.جی تسلیت
داستان یگ سازمان غیر انتفاعی NGO که هدف ان تولید داناییو ثروت در روستاها بود و به مرگ فجیعی درگذشت و همراه خود دوباره واردات گندم را به کشور شروع کرد و تمامی مدیران ان بیکار - زندانی و تبعید شدند .
۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه
۱۳۸۸ شهریور ۱۹, پنجشنبه
اعتراف های حقیقی
اعتراف می کنم که از نظریه های هابر ماس عدول کردم و به پیروی از دیدگاه های پوپر گرانیگاه ساختارگرایان نظریه ی فرانکفورت را به هایدگر رساندم و پس از عبور از دیدگاه صغری پاکیزه دامن به نظریه ی فراماسونگاری مندلی خرشناس رسیدم که خاک بر سرش موجب شد که من به کلی از جریان زندگی باز بمانم و راه گذار شهاب سنگ به کره ی زمین را باز نمایم .
اعتراف می کنم که روزی با مندلی همراه شدم . مندلی با وابستگی به خرشناسان بین المللی که جز فراماسون ها ی از خدا بی خبر بودند مرا اغفال کردند ، اما اغفال من موجب گردید که هابر ماس را پیرو نظریه ی هایدگر و مکتب فرانکفورت بود منحرف کنم و پوپر ملعون و خدا نشناس را با سروش آشنا نمایم . پوپر نیز که از نظریه ی متالهیه ی اسلامی شیخ اشراق و ابن عربی و سهروردی و عین القضاه متنفر بود مرا وادار کرد که سروش را که اسم قبلی وی را فراموش کرده ام فریب بدهم و وی هم باز مرا فریب داد .
اعتراف می کنم که بنا به نظریه ی سازمان هواشناسی جهانی رودباد طبقه ی فوقانی که از روی خاورمیانه می گذرد بسوی کشور کمونیستی مائو پیش رفته و موجب بارش تگرگ در قندهار خواهد گردید .
اعتراف می کنم که آنگلا مرکل نیز پیرو مندلی خرشناس بود و این مندلی ضمن ارعاب و توطئه بر علیه پریزدینت بوش موجب گردید که خر مندلی را در زمان طاغوت بدزدند .
اعتراف می کنم که دزدیدند خر مندلی خر شناس یکی از توطئه های اسرائیل جهان خوار بر علیه مردم نئشه ی ... بود که می خواستند لذت وافور را به دارفور ببرند. و دارفور نیز از سومالی جداشده و ادعای ابر قدرتی در حوزه ی مندلی خرشناس داشته و قصد دارد که تمامی هسته ی ذرات اتمی را بشکافد .
اعتراف می کنم که روزی از باغ همسایه همان صغری دل سه عدد زردالو دزدیدم و پس از خوردن آنها با خوردن 12 عدد تخم مرغ اب پز و مقادیری متنابعهی کله پاچه شلغمی زده و با مقداری کیشته ی خوب خشک نشده و مویز در کنار آفتاب دراز کشیدم و پس از آن بود که معده ی من بو گرفت و پوسید اما در همان لحظه هابر ماس و پوپر بخوابم آمدند و مرا اغفال کردند در همان لحظه مندلی خرشناس نامرد از من پرسید که آیا با پوپر آشنا هستم و یا نه در همان دقیقه صغری دل خودش را به زیر پای من رساند و گفت : مندلی مندلی این بوی ادکلن خارجی می دهد و قطعا از جیره خواران اجانب بوده و با هابر ماس در مکتب فرانکفورت درس خوانده است .
مندلی بی حرمت هم یک پس گردنی به من بیچاره زد که 5 متر از جایم پریدم و از خواب بیدار شدم و دیدم که در حال اعتراف هستم .
اعتراف می کنم که من با مندلی هیچ ارتباطی نداشته و با صغری نیز نیز ... اما هابر ماس و پوپر جاسوس اسرائیلی ها هستند لذا من گناهکارم و باید پوزش بخواهم از تمام مردم وظیفه شناس و قدر دان مندلی دوست خودمان
من اعتراف می کنم که خر مندلی خرشناس را بر خلاف نظریه ی پوپر و هابر ماس اسرائیلی ها ندزدیند بلکه قبرسی ها دزدیدند که از آنها نسل کشی نمایند و به چند برابر قیمت آن را به ما بفروشند .
با این حال اعتراف من تحت فشار نبوده و هیچ فشاری به هیچ جایی از معده ی بنده نیامده و شلغم و کله پاچه و مویز در آفتاب نیز اثری نداشته اند .
راهبرد های مرتبط با این مسائله :
هرگز نباید به حاکمیت استعمارگر و خبیث کومور از گینه ی استوایی اعتماد کرد . در چنین وضعیتی 4 جادوگر ارشد باید ارسال گردد تا عالی جناب تسو را به ایران آورده و همراه با افراسیاب و اسفندیار بر علیه سهراب و رستم وارد نبرد گردند . در نتیجه راهکاری باید اتخاذ گردد که در آن راه حلی پیدا شود که موجب قحطی و فقر – مصیبت و اغتشاش در ایران گردد و در نتیجه راهکاری اتخاذ گردد که در آن موجب شود که تسو امپراطور نگردد .
راهبرد نظامی :
باید با عالی جناب مدودف در بویو متحد شده و همراه با ارتش چین و سلسله ی هان بر علیه ایغور های بی نوا وارد نبرد شد .
راهبرد کشتار با تجاوز :
کافی است که عده ای از خارج استخدام گرئیئه و به آنها آموزش داده شود که می توانند به هر انسانی تجاوز کنند در عین حالی که ممکن است خودشان و خانواده هایشان به همان مصیبت دچار گردند . اما در هنگام تجاوز نباید توجه کرد که زندگی هر انسانی درست شبیه و مثل رفتار خودش می گردد .
سیاست راهبردی :
هرگز چاه مکن بهر کسی اول خودت ، دوم کسی . اگر به کسی تجاوز کردی باید منتظر باشی که به خودت تجاوز شود و اگر به کسی خیانت کردی باید ایمان داشته باشی که مورد خیانت واقع خواهی گردید . در سیاست های راهبردی مرتبط لازم است که شیوه ای اتخاذ گردد که منجر به مصیبت و نفرت جمعی و خشم نگردد اگر خشمی را ایجاد کردی باید بدانی که خود در آن خواهی سوخت .
سیاست استراتژیک :
هرگز نباید شلغم و کله پاچه خورد و در آفتاب دراز کشید . خوابیدن در آفتاب آن هم با خوردن مویز که موجب تبدیل به شراب در معده می گردد به کفر منجر شده و در نتیجه موجبی خواهد شد که در آن علمای بلاد دین همچون حضرت ... مصباح از معده خارج خواهند گردید . معده جایگاه آن بزرگ نخواهد بود اگر عرق نعناع صرف گردد .
نتیجه سیاسی : هابر ماس خبیث و پوپر عالی مقام ما را فریب داده و ما همچنان در خدمت مندلی بوده و مندلی را با صغری هرگز ندیده ایم .
نتیجه ی اخلاقی : ما که نفهمیدیم جرم چی بود و مجرم کیست ، اما فهمیدیم که پوپر و هابر ماس جز مکتب فرانکفورت بوده و بر خلاف دیدگاه مکتب هامبورگ اقدام می کرده اند .
نتیجه ی اقتصادی : هیچ ربطی این اعتراف من به گرانی نان در کشور و کمبود گوشت نداشت .
نتیجه ی مدیریتی : چه کسی اختلال کرده و چه کسانی در اغتشاشات خیابانی شعار داده اند و دمکراسی خواسته اند و این ها چه ربطی به مکاتب فلسفی – جامعه شناختی دارد که مندلی طرح می کند
نتیجه ی رژیم غذایی : هرگز شلغم را با کله پاچه میل نکرده که نافع نبوده و احتیاط آن است که مویز در آفتاب تبدیل به انگور می شود و صرع بسیار می آورد بخصوص اگر با کیشته مصرف گردد .
خلاصه :
فقط یک دیوانه می تواند نسبت به مردم کشور و هم مذهبان و هم زبانان خود ستمی روا بدارد که بعضی از حمقا روا داشتند . احمق ها همواره سبب می گردند که هم کشور و هم خود و زندگی شان از هم گسیخته گردد .
هرگز نباید باور داشت که با ارزش تر از جان انسانی در دنیا وجود دارد . در این دنیا هیچ کس نمی تواند به هیچ بهانه ای موجب مرگ و انهدام زندگی کسی شود . تنها دیوانگان و احمق ها در چنین راهی پیش می روند . تنها دیوانه ها می توانند انسانها را بکشند و بشریت را به گریه و مصیبت اندوه دچار سازند . یک فکر معلول و ذهن پریشان مرکزی برای فسادی است که فقط باید در تیمارستان نجات یابد و ... هرگز سرنوشت انسانی بدست آنها داده نشود .
۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه
قاتل های محبوب ، شب های بی فروغ و دژخیمان کفن پوش ، همه چیز برای مردن و رفتن اینجا مهیا است ، همه چیز و دیگر هیچ ...
ندا جان پس از تو و آوشیتس هرگز نمی توان شعری گفت ، هرگز ...
سهراب اعرابی ، پسرکم حالا آرام بخواب من تو و وجدان پاکت را از این ستم پیشه گان باز خواهم ستاند تا بدانی که زندگی مفهومش جز بودن برای نفس کشیدن نیست و وقتی که نفس نمی توانی بکشی همان بهتر که نباشی و تو را ببرند همچو کیانوش آسا همان جوان برومند و نخبه ای که جان داد ، همچو تو و 450 شهید دیگر آزادی ...
ندا جان وقتی که پس از روز ها از زندان خلاص می شوی ، وقتی که بیاد می آوری که می توانستی تو هم کشته شوی و پس از آزدای از زندان دوباره گریزان می شوی از آنچه که قساوت قاتلان است باید بخاطر آوری که اینجا کجا است و این قاتلان از کجا آمده اند .
ندا جان ، هیچکس نخواست ماه ها قبل از انتخابات باور کند آنچه را که من گفتم .
گفته بودم که نظام در سه لایه ی آریستوکرات ها و اشراف انقلابی در برابر رهبری با موتلفه و گروه بازمانده از دهه ی اول انقلاب با ائدولوژی واپس گرای انتظار مقتدر که در پیشواز آمدن حکومت عدل امام زمان ( عج) است با هم درگیر هستند و ...
و پس از آن شرح کردم که هرگز نباید آنچه را که در منطقه اتفاق می افتد دست کم گرفت ، ندا جان حالا تو نیستی ، اما باور کن من گفتم که این آدم ها این گروه لمپن ایستاده بر سر قدرت هرگز حاضر نخواهد شد که از اریکه ی قدرت فرو آید و باز یاد آوری کردم که وقتی که اراذل و اوباش را به کمک بخواهی هیچ چاره ای نخواهی داشت جر
ز آن که دیگر بار از گروهی از لمپن ها برای دست یابی به حقیقت بهره بگیری و این کاری بود که آقای خامنه ای برای دست یابی به قدرت انجام داد . ایشان گروهی از لمپن ها بازمانده از تفکرات 57 را وارد در سیستمی کرد که هم احساس غبن داشتن که از مواهب برخوردار نیستند و هم اراده ی آن دارند که زمینه ساز اقتدار حکومت امام زمان باشند ...
سهراب عزیز ، در اوج منظره ها من پیش بینی کردم که با آن پرده دری که آقای احمدی نژاد کرد و تمامی مواضع نظام و رهبری را بمباران کرد او به این سادگی ها از اریکه ی قدرت فرو نخواهد آمد و نوشتم که برای خروج از این ساختار نیاز است که یک شخص شرافتمند در مورد خواست های ملی و مردم ایران باید اصول و دکترین را ( مانیفیست تعهد برای مردم و خدمت را ) امضا نماید و برای مردم اعلام کند . نمی دانم می دانی یا نه ولی هیچ یک از کاندیدا ها این مانیفیست تعهد به مردم برای شرافت و حرمت ها ی انسانی و حفظ حقوق بشر را نپذیرفت...
سهراب نمی توانم ادعا نمایم که در این میان من بی گناهم ، من با دوستانم برنامه ی مانیفیست و تعهد به ملت را برای همه ی کاندیدا ها ارسال کردیم ، اری سهراب جان من و دوستانم بودم که بحث خرد ملی – منافع ملی – برنامه ریزی را برای نجات کشور به همه ی کاندیداها ارائه دادیم . حتی کار بجایی رسید که بر خلاف نظر سرتیممان آن برنامه ی 10 میلیون کار را با کمک خانم س- آقایی ، م- پزشکی به نایب ریس ستاد آقای احمدی نژاد دادیم و او مارا به شخصی معرفی کرد که می گفتند از مشاوران آقای احمدی نژاد است به نام دکتر نجف دری و ما او را در سازمان چاپ و نشر کتابهای علمی ونمی دانم چی چی در چهارراه جهان کودک ملاقات کردیم .
ندا جان می خواهم اعتراف کنم که این من بودم که به آنها برنامه ای دادم که در آن وضعیت کشور به سه گروه آریستوکراتها ی انقلابی – رهبری و موتلفه که بعد می بایست توسط آقای احمدی نژاد و گروهش نابود می شد و گروه اصلاح طلبان که باید از پای در می آمدند ارائه دادم و تمامی مسائل را طرح کردم ، سهراب جان من به آنها گفتم که کشور به درون یک سیاه چاله ای خواهد رفت از مشروعیت و مقبولیت که هرگز نمی توان آن را ازاین بن بست نجات داد . اما آنها فقط بحث خرد ملی آن و بحث طبقه بندی اجتماعی گروه های معارض را از آنهمه برنامه اخذ کردند و آن را اجرا کردند . بی آن که بخواهند بدانند که چگونه می توان از بن بست های پیامد آن خارج شد و چگونه می توان کشوری دمکراتیک و با انصاف کامل داشت . شاید اشتباه کردم که برنامه را به همه دادم وهمه را مسلح کردم تا هریک بخشی از آن را بردارند و بجان هم بیفتند ، اما من بشدت از این وضعیت و از آنچه که بعد ها بوجود آمد دلم گرفته . باور کن آقای احمدی نژاد می توانست آدم خوبی باشد ، حتی می توانست سوگلی توسعه و پیشرفت کشور باشد ، اما واقعا نمی دانم ، نمی دانم که چگونه ممکن است آنها در تله ای بیفتند که راهی برای بازگشت نداشته باشد .
ندای عزیز ، می خواهم اعتراف کنم که آقای احمدی نژاد تنها کسی بود که ولایت فقیه را در هم کوبید و اجازه نداد که نمایندگان ابله و بیشعور انتصابی و قوه مضمحل قضایی بر این کشور حکومت کند ، من این مرد را می توانستم بستایم وقتی که در برابر همه ی ولایت فقیه ایستاد و آقای اسفندیار رحیم مشایی را پائین نینداخت و او را بر خلاف دیدگاه همه ی علما نگه داشت ، من می توانستم از او یک کمال آتاتورک دیگری ببینم که حاکمیت روحانیت را نابود کرد و حتی وقتی که حاج شیخ شرعی به دیدن او رفت او را با پسرش با تمسخر بیرون انداخت و نشان داد که حتی رئیس ستاد انقلاب ( در ابتدای حکومت روحانیت ) و رئیس حوزه ی علمیه ی خواهران این کشور هم پشیزی ارزش ندارد . او تنها کسی بود که نشان داد حتی ولی فقیه ارزش آن را ندارد که از او تبعیت کنی ...
سهراب عزیزم ، فکر نکن که این کار ها را فقط بخاطر کسی کردم که می دانستم ممکن است دچار لغزش های بسیاری باشد ، شاید فردا دیگر من نباشم ، من نخواهم بود چرا که فقط یک نفر می تواند این همه اطلاعات داشته باشد و آنها می دانند که چه کسی به آنها این خط را ارائه داد که رو دروری کاست قدرت آریستوکراسی انقلابی و اشراف دینی ایستادگی نماید . اما مهم نیست ، مهم آن است که ارداه ی من حفظ و نجات کشوری بود که اکنون در حال تبدیل شدن به یک خرابه است .
ندا جان ، اگر چه که پس از تو و آشویتس هرگز نمی توان شعری گفت ، اما من می گویم که چگونه این تله را برای آنها ساختند ، دریغم می آید که آدمی مثل آقای احمدی نژاد که می توانست ابر قهرمان ملی این کشور باشد اینچنین در دامی فرو رفت و تباه شد که هیچکس نتوانست اورا بفهمد .
شاید امروز هیچکس خدمات مردی را بخاطر نیاورد که یک تنه توانست در برابر آنهمه قدرت مافیایی جمهوری اسلامی ایستادگی نماید و کوشش نماید که جامعه ای همگن و یک نواخت بسازد .
آقای احمدی نژاد تنها کسی بود که می توانست در نقش رضا شاه کبیر ایفای نقش کند ، می توانست از مردم و خلافت ها پراکنده و شوالیه های دینی و جنایتکار سیستمی هر چند ظالمانه اما یک نواخت بسازد ، کینه و نفرت روشنفکرمابی نباید مانعی از آن باشد که ویژیگی های یک مرد را فراموش کرد ، من شخصا هرگز باور ندارم که او طراح چنین وضعیتی اسفبار بود ، او شاید می توانست بزرگترین قدرتمند سیاسی باشد اگر مشاوران و همراهانش می توانستند صدای درست مردم را برای او باز تعریف نمایند ، چه باید کرد ، این مرسوم است که همیشه در اطراف مردان بزرگ و سیاست مداران عده ای در کشور های با ساختار دیکتاتوری و فقدان آزادی های مدنی تجمیع می شوند تا با نزدیکی به حلقه ی قدرت او را تصاحب کنند و از او یک آلت دست سبکسر و کم خرد بسازند .
سهراب عزیز ، در میان مجمع آقای میر حسین موسوی که من نیز در آن مشارکت داشتم نیز این مشکل وجود داشت و کسی نمی توانست به وی نزدیک شود و حتی او را واردار کردند که مانیفیست تعهد به ملت را نپذیرد ، چرا که آنها بر این باور نبودند که باید به ملت احترام گذاشت ، اگر چه که در فردای کودتا او نیز ناچار دست به دامن مردم شد ، ندا جان باید بدانی که در جلسه ای که دکتر مومنی – واعظ –و... بود آنها یک صدا گفتند که میر حسین این تعهد را نخواهد پذیرفت که برای مردم تعهدی بپذیرد ...
بگذریم ، اکنون این حرف ها شنا کردن برخلاف جریان رودخانه ای است که اعتبار آدمی را زیر سوال می برد ، اما ناچارم که اعتراف کنم که وقتی که به حلقه ی اول مشاوران میرحسین موسوی نوشتم که باید ساختار اتمی شدن را کنار گذاشت و با جهان دمکراتیک و آزاد ارتباط برقرار کرد و بسوی عاطفه و خرد جهان همسویی شکل داد هیچکس آن را نپذیرفت و از آن بدتر آن که دوست صمیمی و هم تیمی من که کار برنامه ریزی را انجام می داد ، دور از چشم من رفت و اعتراف کرد که این برنامه ها را فلانی ( یعنی من ) به گروه آقای احمدی نژاد نیز داده است ، حال آن که ما فقط قصد داشتیم که کشور را نجات دهیم و برای ما شخص مهم نبود ، هیچکس مهم نبود و ما دچار کیش شخصیت و شخصیت پرستی نبودیم ، رسالت گروه ما آن بود که چند مساله ی مه را در کشور و در سطح مدیریت احیا نماید :
· - بحث مهم خرد ملی و بهره گیری از آن در راستای منافع ملی
· - همسویی با جهان متمدن و خردورز از جمله ایلات متحده ی آمریکا و عاطفه ی جهانی
· - رفع فقر و ایجاد انصافی خردمندانه که موجبی برای پیشرفت و شکوفایی کشور شود
· - توسعه صنفی و ایجاد تشکل ها ی صنفی – خدماتی که پایه های تشکل های سیاسی را بگذارد و از منافع ملی مردم و جامعه دفاع کند
· - جهش تکنولوژیک و صنعتی با روش های خلع سلاح منطقه ای و داخلی و چالش زدایی در سطح منطقه ای و جهانی و ارتباط با اسرائیل و تمامی کشور های دنیا در راستای منافع ملی و مردم
· - ایجاد همبستگی و همسویی در حاشیه ی ایران که تمایل به گریز از مرکز در آن زیاد است و به سبب دولت رانتیر ( ارباب که تعلق و نیازی به مردم ندارد و...) و نوسانات نفتی و ... در حالت بحرانی بسر می برد .
· - ...
سهراب جان اما این دوست من خیانت کرد و بر اساس اهداف خردمندانه ای که الزاما می بایست کشور و منافع ملی را به آن سو می برد ، کل برنامه ریزی و استراتژی را به نوعی احساساتی و عاطفی از نوع جهان سومی نمود و حتی گزارش آن را به ....داد .
ما سهراب عزیز می خواستیم که با کمک آنچه که ایجاد شده فرصتی برای کشور پدیدار گردد و ترسی را که داشتیم از فقر – تورم – بیکاری – فساد و... افتادن کشور در دامان القاعده، تروریسم ، احساس گرایی و... نجات دهیم و خرد ملی را جایگزینی برای رفع مشکلات ملی در جامعه نمائیم ، بگذریم ...
ندا جان ، اکنون تو در گوشه ی خاک تفت زده ای خوابیده ای که هر لحظه به کاروان آن افزوده می گردد و متاسفانه بر خلاف آنچه که من انتظار داشتم بر میزان فقر – بیکاری – فاجعه – قتل و ... افزوده می شود . همچنان که هر روز که می گذرد من از خودم می پرسم که در پشت این توطئه که منجر به انهدام کشور گردید چه کسی – کسانی و کشور هایی هستند ...
ندا جان من از گروه کودتا چیان هرزهای نیستم که در صدد ایجاد پایگاهی جدید برای القاعده در ایران ناامن و بی قانون هستند ، من در انتظار اقتدار امام زمان ( عج) نیستم که بیاید و از کشته ها پشته ها بسازد ، امام زمان ( عج) من بهار مردمان و خرمی دوران است . اما باور کن که نمی توانم باور کنم که پشت این ماجرا ها توطئه ای نباشد .
ندا جان پس از آن مناظره ها که تمامی قداست و مشروعیت نظام الهی جهوری اسلامی را فرو ریخت که بیش از 30 سال می کوشید القا نماید ، پس از بمبارن مواضع میر حسین موسوی که با نشانه دهی من توسط آقای احمدی نژاد انجام شد یک اتفاق خاص افتاد و آن این بود که قرار بود که وی با راه اندازی فرصتی برای ایجاد 10 میلیون فرصت کاری انقلابی را شکل دهد تا در طی آن 10 میلیون خانوار از فقر و مصیبت نجات یابند اما واقعا نمی دانم که چرا کسی که می توانست و شهامت آن را نیز داشت که با اسرائیل و آمریکا همسو شده و منافع مردم را حفظ کند در چنین تله ای به دام افتاد و از آن بدتر آن که حتی نتوانست عمق و ژرفای فاجعه را دریابد که خیل عظیم مردم را باید نظاره کرد و احترام گذاشت نه آن که آنها را خس و خاشاک بنامد ، چرا چنین شد ؟
سهراب ، ندا ، کیانوش این مجموعه نوشتار بر آن خواهد بود تا تحلیل نماید که چه اتفاقی افتاد که چنین شد و چرا این فاجعه در مشروعیت و مقبولیت نظامی که نام خدا و ائمه را یدک می کشید به خواری و زبونی دچار شد . با این حال قبل از بحثی باید این را اعلام و تعریف نمایم که :
· - همچنان که بیش از 2 ماه قبل اعلام کردم ، القاعده و طالبان با توجه به فشار های دنیای آزاد و دمکراسی های جهانی و عاطفه ی فراملیتی در چنگال اسارت در افغانستان و عراق بسوی پاکستان رفتند و در آنجا با توه به فشار های ارتش پاکستان که ناچار از جنگ با آنها بود و در حالی که پاکستان در آستانه ی تجزیه ای شدید قرار داشت و دارد ( در منطقه ی وزیرستان جنوبی و سرحدات و مناطق پشتون نشین ...) فضای حیاتی القاعده و طالبان و بطور کلی نیروهای افراط گرای آدم کش بشدت از بین رفته و آنها باید بسمت ایران بیایند تا فضای حیاتی بیابند و این آغازی بر پایانی است که با فشار بر دولت و حاکمیت کودتا محقق گردیده و حاکمیت کودتاگر ایران در بحران جهانی بسمت القاعده رفته و همان اشتباه پاکستان را مرتکب خواهد شد . با این تفاوت که هم تجزیه خواهد شد و هم توسط نیروهای خارجی آزادی طلب جهانی بشدت مورد تهاجم و تعارض قرار خواهد گرفت ، اشتباه مهلک پاکستان که ایران به همان راه می رود آن بود که به لحاظ تاکتیکی وراهبردی با ایجاد و تقویت تروریست ها و طالبان سعی در تسلط بر افغانستان داشت ، پاکستان کوشید هم بدین وسیله موجبی برای جذب ثروت اعراب در حمایت از افراط گرایی سنی – وهابی گردیده و هم با جذب پول از آمریکا و جهان آزاد مشکلات خود را حل کرده و در عین حال در رقابت های منطقه ای ضمن نابودی هند در مناقشه ی کشمیر و جامو و بهره گیری از نیروهای افراطی در مواقع خطر در نبرد بر علیه هند ، هنچنان که افغانستان بیچاره ای را دارد ، ایران را نیز به چالش کشیده و و پیروز این صحنه از رقابت ها گردد ... و حال خود در چنبره ی آنها که نیرو های زیاده طلب می باشند گیر افتاده و در عین حالی که در حال تجزیه است ، درگیر با جهان آزاد و متهم به همکاری تروریستی شده و باید در داخل و خارج از کشورش تاوان عظمیم را باز دهد و ...
چگونه آقای احمدی نژاد در دام کودتا و بحران مشروعیت افتاد و همچون آدمی مبتدی بازی را باخت ؟
هیچ کس نمی تواند منکر آن شود که وی از آرا و بخت بسیاری برای پیروزی برخوردار بود ، او توانسته بود که مجموعه ای از سالخورده گان حقوق بگیر را با افزایش حقوق همراه خود نماید ، با ارائه ی 40 میلیون سهم عدالت جامعه را در توزیع ثروت متوجه حقوق ملی خود کند ، او همچنین توانست با سهام خانه ی مهر اتفاقی بزرگ را شکل دهد ، دست آریستوکرات های انقلابی را کوتاه سازد( همچون هاشمی رفسنجانی – واعظ طبسی - ...) ، مجلس فرمایشی و بیهوده را مضحکه ی خویش نماید ، قوه ی قضایه را وادار به اطاعت از خود کند ، تحولی بنیادین در توجه ملی به مناطق دور افتاده و فقیر نماید ، سامانی جدید به آرایش نیرو های مداخله گر در سرنوشت ملی بدهد .
اگر چه که همه ی این رفتار ها در واقع به سبب فقدان برنامه ریزی موجبی برای مرگ زودرس ثروت ملی و از بین رفتن خزینه ی کشوری می گردید اما این نمی توانست در کوتاه مدت موجبی برای رویگردانی مردم از وی باشد و قطعا می توانست جمعیت زیادی را با وی همراه کند . تعداد روشنفکران و نخبگانی که می دانستند مجموعه ی این رفتار های اقتصادی موجبی برای تباهی کشور و اقتصاد ملی می گردد آنچنان اندک و کم بود که صدای بی رسانه ی آنها نیز قادر به گسترش نبود ، پس چه اتفاقی افتاد ؟
چه عاملی باعث شد که بزرگترین دشمن و رقیب ولایت فقیه ، دشمن مجلس بیهوده و فرمایشی و ساختار سیاسی کشور و نظم سنتی آن که باعث استهلاک کشور و قدرت مردم در جامعه ی جهانی گردیده بود این چنین خوار و بی مقدار گردد ؟
چه کسی این توطئه را چید و چگونه این شخصیت را که قدرمندتریت رئیس جمهور تمامی دوران انقلاب اسلامی بود و تمایلی آشکار به همسویی و همراهی با جهان خارج داشت و می کوشید ولایت فقیه را نابود سازد ، هم در دام ولایت فقیه انداخت و هم از او دشمنی برای ملت ترسیم کرد ، واقعیت چیست ؟
آیا غیر از روابط بین المللی سست و کم سوی این دولت و شخص آقای احمدی نژاد مشکلی دیگر برای این مرد می توان تصور کرد ؟
آقای احمدی نژاد کسی بود که برای نخستین بار توسط آقای مشایی از ملت اسرائیل و آمریکا حمایت کرد ، او عاملی بود که بدون توجه به نگرش های فئودالیته ی سیاسی در درون نظام کوشید تک صدایی و حتی فراتر از ولایت فقیه رفتنم در سیاست خارجی را پیشه سازد کاری که آقای خاتمی و اصلاح گرایان هرگز قادر و شهامت آن را نیز نداشانند وحتی در حادثه ی قتل های زنجیره ای و کشتار کوی دانشگاه نتوانست از حقوق مردم و دانشجویان که حامیان عمده ی وی بودند دفاع نماید ، آقای خاتمی علاوه بر نا کارآمدی دست بوس ولایت فقیهی بود که با کشتن مرحوم احمدخمینی ، محمدرضا نوری ( برادر عبدالله نوری وزیر کشور اصلاحات ) ، ترور سعید حجاریان معاون اسبق وزارت اطلاعات ، محکومیت آقای یوسفی اشکوری ، حکم اعدام آقای هاشم آغاجری و خلع لباس وی و آقای قابل و ... نشان داد که هرگز از اصول و قواعد ولایت فقیه عدول نخواهد کرد . درست برخلاف آقای احمدی نژاد که همواره کوشید سیاست خود را بر ولایت فقیه و مجلس و... دیکته و تحمیل کند ، پس چرا آقای احمدی نژاد اینچنین در دامچاله ای افتاد که نمی تواند به هیچ قیمتی خود را نجات دهد ؟
توطئه چگونه انجام شد و به چه شیوه ای آقای احمدی نژاد در تله گیر کرد و تمامی آبرو و حیثیت خود را از دست داد و از مردم جدا شد و راه چاره ی وی در چیست ؟
چیده مان قدرت و ساختار آن چگونه بود ؟ ( قبل و بعد از انتخابات )
قبل از انتخابات چیده مان قدرت به این شکل بود :
v - رهبری – موتلفه
v - اصلاح طلبان – تندرو ، میانه ، متمایل به راست
v - آؤیستوکرات های انقلابی – اشراف دینی – روشنفکران و مدرک داران قلابی و به زور گرفته ی دینی، انقلابی
v - بازمانده ها ی اول انقلاب و افراطیون اسلام گرا به رهبری آقای احمدی نژاد
پس از کودتایی که موجب حذف اصلاح طلبان متمایل به راست همچون آقای خاتمی و ... گردید (آقای خاتمی با خیانت به اعتماد مردم موجب گردید ، دولتی ضعیف ، ناکارآمد ، ترسو وچاپلوس رهبری نتواند انتظارات مردم را پاسخ گوید ...) لذا برآورد ها نشان می داد که دولتی مقتدر از اصلاح گرایانی که معروف به تندروی بودند بسرعت روی کار آید ، لذا رهبری با کمک بازمانده های انقلابی اوایل انقلاب هم کوشید از شر آریستوکرات های اشرافی انقلابی خلاص گردد و هم اصلاح طلبان را که می خواستند قدرت وی را به چالش بکشند نابود سازد . این ائتلاف در میانه ی راه دچار مشکلی اساسی گردید و راه آقای احمدی نژاد از موتلفه که نزیدکترین گروه به رهبری بود جدا شد . جدایی آقای احمدی نژاد از این گروه های حامی نشان داد به رهبری که گروه لمپن افراطی دیر یا زود با وی به مخاصمه بر خواهد خواست و قدرت را از وی خواهد گرفت . لذا در حالی که اصلاح طلبان با آریستوکرات های دینی – انقلابی و روشنفکران ساختگی نظام بر علیه افراط گرایی احمدی نژادی متحد شدند ( چرا که مافع آریستوکرات ها و اشراف را با مخاطره مواجه ساخته و به همه ی آنها به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی اعلان جنگ داده بود ) ، رهبری تنها باقی مانده بود ، رهبری و طیف همراه ایشان که نه تمایلی به اصلاح گرایان داشتند و نه می توانستند آریستوکراتهایی را که هرلحظه بر اقتدار آنها افزوده می شد و مقام رهبری را به مخاطره انداخته بودند تحمل نماید ، قادر نبود از گروه های باقی مانده یارگیری نماید . در این میان تنها نیرویی که به سبب تمایلات افراطی و به لحاظ فکری بشدت واپس گرا بودند و در عین حال از رهبری نیز دل خوشی نداشته و بر اصول و قواعد انقلابی اولیه پافشاری داشتند افراد شاخصی بودند که داعیه ی رهبری نداشته و در عین حال از زیرکی و قدرت فکری آریستوکراتهای متحد با روشنفکران قلابی انقلابی نبودند . از این روی رهبری که تنها مانده بود علی رغم این دانایی که این گروه توافقی با وی ندارد تصمیم گرفت این گروه را بسمت خود بکشاند ( رهبری به سبب 30 سال فعالیت اطلاعاتی و جاسوسی به خوبی از پیشینه و آینده ی همه ی رفتار های گروهی اطلاع داشت ) . بدهی بود که گروه افراطی با روحیه لمپنی نمی خواست تحت سیطره ی رهبری باشد و خصلت های طالبانی – القاعده ای آنها به همان سیاق زیاده خواهانه بود . لذا چنین به نظر می رسد که در بحران مشروعیت و مقبولیت رهبری و در تنهایی فاجعه بارش ناچار گردید که به هر طریق ممکن این گروه خود سر را که تنها گروهی بود که می توانست با پرده دری – لمپنیسم – شرارت و... جلوی پیش روی اشراف انقلابی و روشنفکران انقلابی را بگیرد در دام خویش نگه دارد ، اما طبیعی بود که این راه ، مسیری آسان و هموار نخواهد بود . از این روی در آستانه ی برانداختن ملوک الطوایفی سیاسی – از بین بردن اربابان قدرت انقلابی و همگن کردن مردم در گروهی بزرگ ( با رفتاری شبیه به پادشاهان قرن 18 – 19 ایران توسط گروه افراطیون لمپن ) و درست هنگامی که ستاره بخت آقای احمدی نژاد در حال درخشش بود و می رفت که پایه های رهبری را نیز سست کرده و قدرتی همگن ایجاد نماید او که درکی از مسائل سیاسی و توطئه های جنبی نداشت توسط رهبری مورد حمایت بی قید و شرط قرار گرفت ، حال آن که در چنین شرایطی می بایست بسمت مردم آمده و فعالیتی جسورانه در راستای منافع مردم انجام دهد ، لذا با این حرکت رهبری و با فشار های اشراف و تکنوکرذات ها بر آقای احمدی نژاد وی به سمت تله پیش رفت . اما نباید فراموش کرد که در طی مدیریت آقای احمدی نژاد بر خلاف آگاهی عمومی این رهبری بود که با دستور به قوای مسلح – نیروهای امنیتی – بسیج - ... آزار مخالفان و دشمنان رهبری را همچون دوره ی خاتمی ادامه داد بی آن که احمدی نژاد قادر به پیشگیری از آن باشد ، از این روی ، وقتی که احمدی نژاد آغاز کرد جلوگیری از مداخلات رهبری را دیگر زمانی باقی نمانده بود و کاری نمی توانست انجام دهد .
به هر روی ، آنچه که اکنون بحساب آقای احمدی نژاد لمپن و افراطی نوشته می شود ( اگر چه که باید تزلزل ها و تردیدها ی وی را دور از ذهن نداشت و عدم دانایی و توانایی علمی وی را در اداره ی امور ) در حقیقت اصلا مربوط به وی نیست و او ذاتا نمی خواهد و نمی تواند چنین موجودی خطرناک برای مردم باشد ، در واقع او بخشی از چیده مانی است که توسط رهبری ساخته شده و ناچار به سمت رهبری با سیاست رهبری رانده شده و هرلحظه در انتظار طغیانی بزرگ است .
بدین لحاظ نمی توان آقای احمدی نژاد با آن روحیه ی لمپنی را مورد نکوهش قرار داد اگر چه که اینک مظهر سیاه بختی- شوربختی و رذالت معرفی می گردد .
آقای احمدی نژاد اسبی سرکش است که فقط توسط رهبری و کادر توطئه به تله افتاد و زمانی که فاقد توانایی های خود گردد قطعا توسطرهبری و کادر توطئه حذف خواهد گردید ، با این حال هرگز نباید خدمات این مرد را از نظر دور داشت ، خدماتی نظیر :
§ - اشراف زدایی از سر مردم بی دفاع و مظلوم ایران
§ - حذف فئودال های سیاسی – انقلابی – فکری
§ - تمایل به ایجاد دولت فراگیر ملی با ظرفیت فکری و لمپنی خود
§ - بی اعتبار سازی مجلس و قوه ی قضایه ی دست نشانده و مفلوج
§ - بی اعتبار سازی ولایت فقیه و قداست زدایی از انقلاب
§ - کوشش در راستای توسعه ی ملی
§ - افزایش قابلیت های دولت و مدیریتی رئیس جمهوری در سایه ی رهبری و ولایت فقیه
با این حال ، در این میان نقش سپاه پاسداران و بازوهای اطلاعاتی ، عملیاتی رهبری در این به دام اندازی آقای احمدی نژاد را نباید فراموش کرد . این نیرو ها که دارای بدنه ی پنهان و بسیار متفکری است در واقع مالکان و رهبران فکری و عقیدتی نظام بوده و آنها با رهبری تیم قدرتمند و در سایه ای ساخته اند که حتی رهبری نیز قادر به خروج از دایره ی ساخته شده توسط آنها نیست .
به هر روی ، علی رغم تمامی توطئه های رهبری در جریان سازی برای تداوم قدرت خود و خاندانش ، اینک نهضتی آغاز گردیده که دیگر هیچکس قادر به توقف آن نیست . این نهضت آزادی خواهی که طی بیش از 30 سال کوشش می شد به نفع افراط گرایی و خلیفه گرایی ولی فقیه تعریف شود و نشان داده شود که مردم ایران هم راستا با هستند بر خلاف دیدگاه رهبری فرو ریخته و جهان به یک باره با عمق و ژرفای این مخاصمه ی چند ساله آشنا گردیدند . از این روی خلیفه گرایی که سالها رنگ و لعابی از دمکراسی را بر خود داشت و عزمی برای شاهنشاهی کردن حکومت کشور را می خواست آن هم از نوع ائدولوژیک آن به ناگاه فرو ریخت و ساختار خلیفه گرا در برابر اراده ی آزادی خواهی مردم و خواست جهانی واقع گردید .
ساختار خلیفه گرایی که الگویی از سوریه و آمریکای لاتین را می خواهد داشته باشد به نوعی در یک زنجیره ی متصل به هم پس از حوادث کشتار مردم بی گناه – زندانی کردن انسانها – ضرب و شتم جونان و بیگناهان و...اکنون به نوعی زندانی هم شده اند ، رهبری زندانی لمپنیسم افراطی آقای احمدی نژاد و گروهش شده و آقای احمدی نژاد و گروهش هم زندانی رهبری به تعبیری سرنوشت خود را به هم گره زده اند و دیگر راهی برای جدایی نیست مگر به قیمت تباهی آن یکی ، موردی که به نظر می رسد رهبری به زودی با قربانی کردن آقای احمدی نژاد کوشش کند که رهبری خود را تدوام بخش و از آنجه که امثال آقای احمدی نژاد به سادگی از این مسیر خارج نمی شوند نقشه ی قتل آقای احمدی نژاد که این روز ها شایعات ترور وی توسط اسرائیل و... توزیع شده دلیلی است که عزم رهبری در آخرین لحظه توسط نیروهای آدمکش خود می تواند برآن متکی باشد . به سخن دیگر آغاز شایعات می تواند شروعی برای نابودی احمدی نژادی باشد که باید قربانی منافع رهبری گردد .
با این حال ، هر اتفاقی که شکل گیرد واقعیتی که نباید از نظر دور شود آن است که در طی این جریان ، بسیاری از قاتلان فرزندان بزرگ و شجاع کشور در پناه نهضت سبز می کوشند که تطهیر سازی نمایند و چهره ای موجه از خود عرضه نمایند ، شخصیت هایی نظیر آقای هاشمی رفسنجانی ، ناطق نوری و...
مهم :
علی رغم تمامی مسائل مشروح در سطح جهانی اگر چه که تمایلی ویژه برای نابودی جمهوری اسلامی وجود دارد ، رژیمی که در طی چند دهه با ارعاب ، کشتار ، قتل ، ترور و ایجاد بحران در منطقه و جهان سایه های وحشت و سیاه بختی را برای مردم ایران ارمغان داشته ، اما هیچ کشور – ملت – جامعه و خرد شایسته ای نیست که دوست داشته باشد ایران تبدیل به یک یوگسلاوی دیگر و یا یک عراقی شود که تروریست ها در آن لانه داشته باشند و از فضای حیاتی آن بهره گیرند .از این روی اکنون جهان با این پارادکس بنیادین مواجه است که چگونه می توان کشوری تروریست پرور که با وحشت انسجام یافته را به دنیای آزادی رهنمون سازند بی آن که قومیت ها تقاضای استقلال و جدایی داشته و القاعده و طالبان که در مرز های آن در حال تردد هستند به داخل آن نفوذ ننماییند .
دیگر پس از یک شنبه ی ندای سهراب و آشویتس هرگز نمی توان شعر گفت ، هرگز ...
ندای عزیز ، می بینی که حق با تو و سهراب بود ، حق با شما بود که می خواستید صلح طلبانه و با آرامش تحولی بنیادین در این کشور به وجود آورید .
سهراب برای تو و کیانوش ، برای تمام شهدای آزادی ایران زمین با تمام وجود ادای احترام می کنم و شما را و روح مهربانتان را می ستایم که مظهر شرافت و انسانیت تمام بوده و هستید .
سهراب برای تو و ندا چگونه می توان گریه کرد وقتی که شجاعت انسان بودن را بر خفت و خواری ، ترور و آدم کشی که خواست رژیم اسلامی است برگزید . باید تو را ستاره ای بلند بسازم از بزرگواری و فرازمندی خردی که بر تمام دین های ظالمانه ی ساختگی شرافت دارد . تو را می ستایم و روح آزاده گی ات را تحسین می کنم
بگذار تا جهان تو را برای همواره و همیشه جاودانه نماید
بگذار جهان روح صلح جو و انسانیت ژرف مارا در یابد و این افسانه ی تروریست بودن ما پایان پذیرد
سهراب
ندا
همیشه و برای ابد به نام شما و کاروان شهدای آزادی وطن خونبار و گریانم
همیشه و برای تمام زندگی و به نام زندگی ....
ندا جان پس از تو و آوشیتس هرگز نمی توان شعری گفت ، هرگز ...
سهراب اعرابی ، پسرکم حالا آرام بخواب من تو و وجدان پاکت را از این ستم پیشه گان باز خواهم ستاند تا بدانی که زندگی مفهومش جز بودن برای نفس کشیدن نیست و وقتی که نفس نمی توانی بکشی همان بهتر که نباشی و تو را ببرند همچو کیانوش آسا همان جوان برومند و نخبه ای که جان داد ، همچو تو و 450 شهید دیگر آزادی ...
ندا جان وقتی که پس از روز ها از زندان خلاص می شوی ، وقتی که بیاد می آوری که می توانستی تو هم کشته شوی و پس از آزدای از زندان دوباره گریزان می شوی از آنچه که قساوت قاتلان است باید بخاطر آوری که اینجا کجا است و این قاتلان از کجا آمده اند .
ندا جان ، هیچکس نخواست ماه ها قبل از انتخابات باور کند آنچه را که من گفتم .
گفته بودم که نظام در سه لایه ی آریستوکرات ها و اشراف انقلابی در برابر رهبری با موتلفه و گروه بازمانده از دهه ی اول انقلاب با ائدولوژی واپس گرای انتظار مقتدر که در پیشواز آمدن حکومت عدل امام زمان ( عج) است با هم درگیر هستند و ...
و پس از آن شرح کردم که هرگز نباید آنچه را که در منطقه اتفاق می افتد دست کم گرفت ، ندا جان حالا تو نیستی ، اما باور کن من گفتم که این آدم ها این گروه لمپن ایستاده بر سر قدرت هرگز حاضر نخواهد شد که از اریکه ی قدرت فرو آید و باز یاد آوری کردم که وقتی که اراذل و اوباش را به کمک بخواهی هیچ چاره ای نخواهی داشت جر
ز آن که دیگر بار از گروهی از لمپن ها برای دست یابی به حقیقت بهره بگیری و این کاری بود که آقای خامنه ای برای دست یابی به قدرت انجام داد . ایشان گروهی از لمپن ها بازمانده از تفکرات 57 را وارد در سیستمی کرد که هم احساس غبن داشتن که از مواهب برخوردار نیستند و هم اراده ی آن دارند که زمینه ساز اقتدار حکومت امام زمان باشند ...
سهراب عزیز ، در اوج منظره ها من پیش بینی کردم که با آن پرده دری که آقای احمدی نژاد کرد و تمامی مواضع نظام و رهبری را بمباران کرد او به این سادگی ها از اریکه ی قدرت فرو نخواهد آمد و نوشتم که برای خروج از این ساختار نیاز است که یک شخص شرافتمند در مورد خواست های ملی و مردم ایران باید اصول و دکترین را ( مانیفیست تعهد برای مردم و خدمت را ) امضا نماید و برای مردم اعلام کند . نمی دانم می دانی یا نه ولی هیچ یک از کاندیدا ها این مانیفیست تعهد به مردم برای شرافت و حرمت ها ی انسانی و حفظ حقوق بشر را نپذیرفت...
سهراب نمی توانم ادعا نمایم که در این میان من بی گناهم ، من با دوستانم برنامه ی مانیفیست و تعهد به ملت را برای همه ی کاندیدا ها ارسال کردیم ، اری سهراب جان من و دوستانم بودم که بحث خرد ملی – منافع ملی – برنامه ریزی را برای نجات کشور به همه ی کاندیداها ارائه دادیم . حتی کار بجایی رسید که بر خلاف نظر سرتیممان آن برنامه ی 10 میلیون کار را با کمک خانم س- آقایی ، م- پزشکی به نایب ریس ستاد آقای احمدی نژاد دادیم و او مارا به شخصی معرفی کرد که می گفتند از مشاوران آقای احمدی نژاد است به نام دکتر نجف دری و ما او را در سازمان چاپ و نشر کتابهای علمی ونمی دانم چی چی در چهارراه جهان کودک ملاقات کردیم .
ندا جان می خواهم اعتراف کنم که این من بودم که به آنها برنامه ای دادم که در آن وضعیت کشور به سه گروه آریستوکراتها ی انقلابی – رهبری و موتلفه که بعد می بایست توسط آقای احمدی نژاد و گروهش نابود می شد و گروه اصلاح طلبان که باید از پای در می آمدند ارائه دادم و تمامی مسائل را طرح کردم ، سهراب جان من به آنها گفتم که کشور به درون یک سیاه چاله ای خواهد رفت از مشروعیت و مقبولیت که هرگز نمی توان آن را ازاین بن بست نجات داد . اما آنها فقط بحث خرد ملی آن و بحث طبقه بندی اجتماعی گروه های معارض را از آنهمه برنامه اخذ کردند و آن را اجرا کردند . بی آن که بخواهند بدانند که چگونه می توان از بن بست های پیامد آن خارج شد و چگونه می توان کشوری دمکراتیک و با انصاف کامل داشت . شاید اشتباه کردم که برنامه را به همه دادم وهمه را مسلح کردم تا هریک بخشی از آن را بردارند و بجان هم بیفتند ، اما من بشدت از این وضعیت و از آنچه که بعد ها بوجود آمد دلم گرفته . باور کن آقای احمدی نژاد می توانست آدم خوبی باشد ، حتی می توانست سوگلی توسعه و پیشرفت کشور باشد ، اما واقعا نمی دانم ، نمی دانم که چگونه ممکن است آنها در تله ای بیفتند که راهی برای بازگشت نداشته باشد .
ندای عزیز ، می خواهم اعتراف کنم که آقای احمدی نژاد تنها کسی بود که ولایت فقیه را در هم کوبید و اجازه نداد که نمایندگان ابله و بیشعور انتصابی و قوه مضمحل قضایی بر این کشور حکومت کند ، من این مرد را می توانستم بستایم وقتی که در برابر همه ی ولایت فقیه ایستاد و آقای اسفندیار رحیم مشایی را پائین نینداخت و او را بر خلاف دیدگاه همه ی علما نگه داشت ، من می توانستم از او یک کمال آتاتورک دیگری ببینم که حاکمیت روحانیت را نابود کرد و حتی وقتی که حاج شیخ شرعی به دیدن او رفت او را با پسرش با تمسخر بیرون انداخت و نشان داد که حتی رئیس ستاد انقلاب ( در ابتدای حکومت روحانیت ) و رئیس حوزه ی علمیه ی خواهران این کشور هم پشیزی ارزش ندارد . او تنها کسی بود که نشان داد حتی ولی فقیه ارزش آن را ندارد که از او تبعیت کنی ...
سهراب عزیزم ، فکر نکن که این کار ها را فقط بخاطر کسی کردم که می دانستم ممکن است دچار لغزش های بسیاری باشد ، شاید فردا دیگر من نباشم ، من نخواهم بود چرا که فقط یک نفر می تواند این همه اطلاعات داشته باشد و آنها می دانند که چه کسی به آنها این خط را ارائه داد که رو دروری کاست قدرت آریستوکراسی انقلابی و اشراف دینی ایستادگی نماید . اما مهم نیست ، مهم آن است که ارداه ی من حفظ و نجات کشوری بود که اکنون در حال تبدیل شدن به یک خرابه است .
ندا جان ، اگر چه که پس از تو و آشویتس هرگز نمی توان شعری گفت ، اما من می گویم که چگونه این تله را برای آنها ساختند ، دریغم می آید که آدمی مثل آقای احمدی نژاد که می توانست ابر قهرمان ملی این کشور باشد اینچنین در دامی فرو رفت و تباه شد که هیچکس نتوانست اورا بفهمد .
شاید امروز هیچکس خدمات مردی را بخاطر نیاورد که یک تنه توانست در برابر آنهمه قدرت مافیایی جمهوری اسلامی ایستادگی نماید و کوشش نماید که جامعه ای همگن و یک نواخت بسازد .
آقای احمدی نژاد تنها کسی بود که می توانست در نقش رضا شاه کبیر ایفای نقش کند ، می توانست از مردم و خلافت ها پراکنده و شوالیه های دینی و جنایتکار سیستمی هر چند ظالمانه اما یک نواخت بسازد ، کینه و نفرت روشنفکرمابی نباید مانعی از آن باشد که ویژیگی های یک مرد را فراموش کرد ، من شخصا هرگز باور ندارم که او طراح چنین وضعیتی اسفبار بود ، او شاید می توانست بزرگترین قدرتمند سیاسی باشد اگر مشاوران و همراهانش می توانستند صدای درست مردم را برای او باز تعریف نمایند ، چه باید کرد ، این مرسوم است که همیشه در اطراف مردان بزرگ و سیاست مداران عده ای در کشور های با ساختار دیکتاتوری و فقدان آزادی های مدنی تجمیع می شوند تا با نزدیکی به حلقه ی قدرت او را تصاحب کنند و از او یک آلت دست سبکسر و کم خرد بسازند .
سهراب عزیز ، در میان مجمع آقای میر حسین موسوی که من نیز در آن مشارکت داشتم نیز این مشکل وجود داشت و کسی نمی توانست به وی نزدیک شود و حتی او را واردار کردند که مانیفیست تعهد به ملت را نپذیرد ، چرا که آنها بر این باور نبودند که باید به ملت احترام گذاشت ، اگر چه که در فردای کودتا او نیز ناچار دست به دامن مردم شد ، ندا جان باید بدانی که در جلسه ای که دکتر مومنی – واعظ –و... بود آنها یک صدا گفتند که میر حسین این تعهد را نخواهد پذیرفت که برای مردم تعهدی بپذیرد ...
بگذریم ، اکنون این حرف ها شنا کردن برخلاف جریان رودخانه ای است که اعتبار آدمی را زیر سوال می برد ، اما ناچارم که اعتراف کنم که وقتی که به حلقه ی اول مشاوران میرحسین موسوی نوشتم که باید ساختار اتمی شدن را کنار گذاشت و با جهان دمکراتیک و آزاد ارتباط برقرار کرد و بسوی عاطفه و خرد جهان همسویی شکل داد هیچکس آن را نپذیرفت و از آن بدتر آن که دوست صمیمی و هم تیمی من که کار برنامه ریزی را انجام می داد ، دور از چشم من رفت و اعتراف کرد که این برنامه ها را فلانی ( یعنی من ) به گروه آقای احمدی نژاد نیز داده است ، حال آن که ما فقط قصد داشتیم که کشور را نجات دهیم و برای ما شخص مهم نبود ، هیچکس مهم نبود و ما دچار کیش شخصیت و شخصیت پرستی نبودیم ، رسالت گروه ما آن بود که چند مساله ی مه را در کشور و در سطح مدیریت احیا نماید :
· - بحث مهم خرد ملی و بهره گیری از آن در راستای منافع ملی
· - همسویی با جهان متمدن و خردورز از جمله ایلات متحده ی آمریکا و عاطفه ی جهانی
· - رفع فقر و ایجاد انصافی خردمندانه که موجبی برای پیشرفت و شکوفایی کشور شود
· - توسعه صنفی و ایجاد تشکل ها ی صنفی – خدماتی که پایه های تشکل های سیاسی را بگذارد و از منافع ملی مردم و جامعه دفاع کند
· - جهش تکنولوژیک و صنعتی با روش های خلع سلاح منطقه ای و داخلی و چالش زدایی در سطح منطقه ای و جهانی و ارتباط با اسرائیل و تمامی کشور های دنیا در راستای منافع ملی و مردم
· - ایجاد همبستگی و همسویی در حاشیه ی ایران که تمایل به گریز از مرکز در آن زیاد است و به سبب دولت رانتیر ( ارباب که تعلق و نیازی به مردم ندارد و...) و نوسانات نفتی و ... در حالت بحرانی بسر می برد .
· - ...
سهراب جان اما این دوست من خیانت کرد و بر اساس اهداف خردمندانه ای که الزاما می بایست کشور و منافع ملی را به آن سو می برد ، کل برنامه ریزی و استراتژی را به نوعی احساساتی و عاطفی از نوع جهان سومی نمود و حتی گزارش آن را به ....داد .
ما سهراب عزیز می خواستیم که با کمک آنچه که ایجاد شده فرصتی برای کشور پدیدار گردد و ترسی را که داشتیم از فقر – تورم – بیکاری – فساد و... افتادن کشور در دامان القاعده، تروریسم ، احساس گرایی و... نجات دهیم و خرد ملی را جایگزینی برای رفع مشکلات ملی در جامعه نمائیم ، بگذریم ...
ندا جان ، اکنون تو در گوشه ی خاک تفت زده ای خوابیده ای که هر لحظه به کاروان آن افزوده می گردد و متاسفانه بر خلاف آنچه که من انتظار داشتم بر میزان فقر – بیکاری – فاجعه – قتل و ... افزوده می شود . همچنان که هر روز که می گذرد من از خودم می پرسم که در پشت این توطئه که منجر به انهدام کشور گردید چه کسی – کسانی و کشور هایی هستند ...
ندا جان من از گروه کودتا چیان هرزهای نیستم که در صدد ایجاد پایگاهی جدید برای القاعده در ایران ناامن و بی قانون هستند ، من در انتظار اقتدار امام زمان ( عج) نیستم که بیاید و از کشته ها پشته ها بسازد ، امام زمان ( عج) من بهار مردمان و خرمی دوران است . اما باور کن که نمی توانم باور کنم که پشت این ماجرا ها توطئه ای نباشد .
ندا جان پس از آن مناظره ها که تمامی قداست و مشروعیت نظام الهی جهوری اسلامی را فرو ریخت که بیش از 30 سال می کوشید القا نماید ، پس از بمبارن مواضع میر حسین موسوی که با نشانه دهی من توسط آقای احمدی نژاد انجام شد یک اتفاق خاص افتاد و آن این بود که قرار بود که وی با راه اندازی فرصتی برای ایجاد 10 میلیون فرصت کاری انقلابی را شکل دهد تا در طی آن 10 میلیون خانوار از فقر و مصیبت نجات یابند اما واقعا نمی دانم که چرا کسی که می توانست و شهامت آن را نیز داشت که با اسرائیل و آمریکا همسو شده و منافع مردم را حفظ کند در چنین تله ای به دام افتاد و از آن بدتر آن که حتی نتوانست عمق و ژرفای فاجعه را دریابد که خیل عظیم مردم را باید نظاره کرد و احترام گذاشت نه آن که آنها را خس و خاشاک بنامد ، چرا چنین شد ؟
سهراب ، ندا ، کیانوش این مجموعه نوشتار بر آن خواهد بود تا تحلیل نماید که چه اتفاقی افتاد که چنین شد و چرا این فاجعه در مشروعیت و مقبولیت نظامی که نام خدا و ائمه را یدک می کشید به خواری و زبونی دچار شد . با این حال قبل از بحثی باید این را اعلام و تعریف نمایم که :
· - همچنان که بیش از 2 ماه قبل اعلام کردم ، القاعده و طالبان با توجه به فشار های دنیای آزاد و دمکراسی های جهانی و عاطفه ی فراملیتی در چنگال اسارت در افغانستان و عراق بسوی پاکستان رفتند و در آنجا با توه به فشار های ارتش پاکستان که ناچار از جنگ با آنها بود و در حالی که پاکستان در آستانه ی تجزیه ای شدید قرار داشت و دارد ( در منطقه ی وزیرستان جنوبی و سرحدات و مناطق پشتون نشین ...) فضای حیاتی القاعده و طالبان و بطور کلی نیروهای افراط گرای آدم کش بشدت از بین رفته و آنها باید بسمت ایران بیایند تا فضای حیاتی بیابند و این آغازی بر پایانی است که با فشار بر دولت و حاکمیت کودتا محقق گردیده و حاکمیت کودتاگر ایران در بحران جهانی بسمت القاعده رفته و همان اشتباه پاکستان را مرتکب خواهد شد . با این تفاوت که هم تجزیه خواهد شد و هم توسط نیروهای خارجی آزادی طلب جهانی بشدت مورد تهاجم و تعارض قرار خواهد گرفت ، اشتباه مهلک پاکستان که ایران به همان راه می رود آن بود که به لحاظ تاکتیکی وراهبردی با ایجاد و تقویت تروریست ها و طالبان سعی در تسلط بر افغانستان داشت ، پاکستان کوشید هم بدین وسیله موجبی برای جذب ثروت اعراب در حمایت از افراط گرایی سنی – وهابی گردیده و هم با جذب پول از آمریکا و جهان آزاد مشکلات خود را حل کرده و در عین حال در رقابت های منطقه ای ضمن نابودی هند در مناقشه ی کشمیر و جامو و بهره گیری از نیروهای افراطی در مواقع خطر در نبرد بر علیه هند ، هنچنان که افغانستان بیچاره ای را دارد ، ایران را نیز به چالش کشیده و و پیروز این صحنه از رقابت ها گردد ... و حال خود در چنبره ی آنها که نیرو های زیاده طلب می باشند گیر افتاده و در عین حالی که در حال تجزیه است ، درگیر با جهان آزاد و متهم به همکاری تروریستی شده و باید در داخل و خارج از کشورش تاوان عظمیم را باز دهد و ...
چگونه آقای احمدی نژاد در دام کودتا و بحران مشروعیت افتاد و همچون آدمی مبتدی بازی را باخت ؟
هیچ کس نمی تواند منکر آن شود که وی از آرا و بخت بسیاری برای پیروزی برخوردار بود ، او توانسته بود که مجموعه ای از سالخورده گان حقوق بگیر را با افزایش حقوق همراه خود نماید ، با ارائه ی 40 میلیون سهم عدالت جامعه را در توزیع ثروت متوجه حقوق ملی خود کند ، او همچنین توانست با سهام خانه ی مهر اتفاقی بزرگ را شکل دهد ، دست آریستوکرات های انقلابی را کوتاه سازد( همچون هاشمی رفسنجانی – واعظ طبسی - ...) ، مجلس فرمایشی و بیهوده را مضحکه ی خویش نماید ، قوه ی قضایه را وادار به اطاعت از خود کند ، تحولی بنیادین در توجه ملی به مناطق دور افتاده و فقیر نماید ، سامانی جدید به آرایش نیرو های مداخله گر در سرنوشت ملی بدهد .
اگر چه که همه ی این رفتار ها در واقع به سبب فقدان برنامه ریزی موجبی برای مرگ زودرس ثروت ملی و از بین رفتن خزینه ی کشوری می گردید اما این نمی توانست در کوتاه مدت موجبی برای رویگردانی مردم از وی باشد و قطعا می توانست جمعیت زیادی را با وی همراه کند . تعداد روشنفکران و نخبگانی که می دانستند مجموعه ی این رفتار های اقتصادی موجبی برای تباهی کشور و اقتصاد ملی می گردد آنچنان اندک و کم بود که صدای بی رسانه ی آنها نیز قادر به گسترش نبود ، پس چه اتفاقی افتاد ؟
چه عاملی باعث شد که بزرگترین دشمن و رقیب ولایت فقیه ، دشمن مجلس بیهوده و فرمایشی و ساختار سیاسی کشور و نظم سنتی آن که باعث استهلاک کشور و قدرت مردم در جامعه ی جهانی گردیده بود این چنین خوار و بی مقدار گردد ؟
چه کسی این توطئه را چید و چگونه این شخصیت را که قدرمندتریت رئیس جمهور تمامی دوران انقلاب اسلامی بود و تمایلی آشکار به همسویی و همراهی با جهان خارج داشت و می کوشید ولایت فقیه را نابود سازد ، هم در دام ولایت فقیه انداخت و هم از او دشمنی برای ملت ترسیم کرد ، واقعیت چیست ؟
آیا غیر از روابط بین المللی سست و کم سوی این دولت و شخص آقای احمدی نژاد مشکلی دیگر برای این مرد می توان تصور کرد ؟
آقای احمدی نژاد کسی بود که برای نخستین بار توسط آقای مشایی از ملت اسرائیل و آمریکا حمایت کرد ، او عاملی بود که بدون توجه به نگرش های فئودالیته ی سیاسی در درون نظام کوشید تک صدایی و حتی فراتر از ولایت فقیه رفتنم در سیاست خارجی را پیشه سازد کاری که آقای خاتمی و اصلاح گرایان هرگز قادر و شهامت آن را نیز نداشانند وحتی در حادثه ی قتل های زنجیره ای و کشتار کوی دانشگاه نتوانست از حقوق مردم و دانشجویان که حامیان عمده ی وی بودند دفاع نماید ، آقای خاتمی علاوه بر نا کارآمدی دست بوس ولایت فقیهی بود که با کشتن مرحوم احمدخمینی ، محمدرضا نوری ( برادر عبدالله نوری وزیر کشور اصلاحات ) ، ترور سعید حجاریان معاون اسبق وزارت اطلاعات ، محکومیت آقای یوسفی اشکوری ، حکم اعدام آقای هاشم آغاجری و خلع لباس وی و آقای قابل و ... نشان داد که هرگز از اصول و قواعد ولایت فقیه عدول نخواهد کرد . درست برخلاف آقای احمدی نژاد که همواره کوشید سیاست خود را بر ولایت فقیه و مجلس و... دیکته و تحمیل کند ، پس چرا آقای احمدی نژاد اینچنین در دامچاله ای افتاد که نمی تواند به هیچ قیمتی خود را نجات دهد ؟
توطئه چگونه انجام شد و به چه شیوه ای آقای احمدی نژاد در تله گیر کرد و تمامی آبرو و حیثیت خود را از دست داد و از مردم جدا شد و راه چاره ی وی در چیست ؟
چیده مان قدرت و ساختار آن چگونه بود ؟ ( قبل و بعد از انتخابات )
قبل از انتخابات چیده مان قدرت به این شکل بود :
v - رهبری – موتلفه
v - اصلاح طلبان – تندرو ، میانه ، متمایل به راست
v - آؤیستوکرات های انقلابی – اشراف دینی – روشنفکران و مدرک داران قلابی و به زور گرفته ی دینی، انقلابی
v - بازمانده ها ی اول انقلاب و افراطیون اسلام گرا به رهبری آقای احمدی نژاد
پس از کودتایی که موجب حذف اصلاح طلبان متمایل به راست همچون آقای خاتمی و ... گردید (آقای خاتمی با خیانت به اعتماد مردم موجب گردید ، دولتی ضعیف ، ناکارآمد ، ترسو وچاپلوس رهبری نتواند انتظارات مردم را پاسخ گوید ...) لذا برآورد ها نشان می داد که دولتی مقتدر از اصلاح گرایانی که معروف به تندروی بودند بسرعت روی کار آید ، لذا رهبری با کمک بازمانده های انقلابی اوایل انقلاب هم کوشید از شر آریستوکرات های اشرافی انقلابی خلاص گردد و هم اصلاح طلبان را که می خواستند قدرت وی را به چالش بکشند نابود سازد . این ائتلاف در میانه ی راه دچار مشکلی اساسی گردید و راه آقای احمدی نژاد از موتلفه که نزیدکترین گروه به رهبری بود جدا شد . جدایی آقای احمدی نژاد از این گروه های حامی نشان داد به رهبری که گروه لمپن افراطی دیر یا زود با وی به مخاصمه بر خواهد خواست و قدرت را از وی خواهد گرفت . لذا در حالی که اصلاح طلبان با آریستوکرات های دینی – انقلابی و روشنفکران ساختگی نظام بر علیه افراط گرایی احمدی نژادی متحد شدند ( چرا که مافع آریستوکرات ها و اشراف را با مخاطره مواجه ساخته و به همه ی آنها به ریاست آقای هاشمی رفسنجانی اعلان جنگ داده بود ) ، رهبری تنها باقی مانده بود ، رهبری و طیف همراه ایشان که نه تمایلی به اصلاح گرایان داشتند و نه می توانستند آریستوکراتهایی را که هرلحظه بر اقتدار آنها افزوده می شد و مقام رهبری را به مخاطره انداخته بودند تحمل نماید ، قادر نبود از گروه های باقی مانده یارگیری نماید . در این میان تنها نیرویی که به سبب تمایلات افراطی و به لحاظ فکری بشدت واپس گرا بودند و در عین حال از رهبری نیز دل خوشی نداشته و بر اصول و قواعد انقلابی اولیه پافشاری داشتند افراد شاخصی بودند که داعیه ی رهبری نداشته و در عین حال از زیرکی و قدرت فکری آریستوکراتهای متحد با روشنفکران قلابی انقلابی نبودند . از این روی رهبری که تنها مانده بود علی رغم این دانایی که این گروه توافقی با وی ندارد تصمیم گرفت این گروه را بسمت خود بکشاند ( رهبری به سبب 30 سال فعالیت اطلاعاتی و جاسوسی به خوبی از پیشینه و آینده ی همه ی رفتار های گروهی اطلاع داشت ) . بدهی بود که گروه افراطی با روحیه لمپنی نمی خواست تحت سیطره ی رهبری باشد و خصلت های طالبانی – القاعده ای آنها به همان سیاق زیاده خواهانه بود . لذا چنین به نظر می رسد که در بحران مشروعیت و مقبولیت رهبری و در تنهایی فاجعه بارش ناچار گردید که به هر طریق ممکن این گروه خود سر را که تنها گروهی بود که می توانست با پرده دری – لمپنیسم – شرارت و... جلوی پیش روی اشراف انقلابی و روشنفکران انقلابی را بگیرد در دام خویش نگه دارد ، اما طبیعی بود که این راه ، مسیری آسان و هموار نخواهد بود . از این روی در آستانه ی برانداختن ملوک الطوایفی سیاسی – از بین بردن اربابان قدرت انقلابی و همگن کردن مردم در گروهی بزرگ ( با رفتاری شبیه به پادشاهان قرن 18 – 19 ایران توسط گروه افراطیون لمپن ) و درست هنگامی که ستاره بخت آقای احمدی نژاد در حال درخشش بود و می رفت که پایه های رهبری را نیز سست کرده و قدرتی همگن ایجاد نماید او که درکی از مسائل سیاسی و توطئه های جنبی نداشت توسط رهبری مورد حمایت بی قید و شرط قرار گرفت ، حال آن که در چنین شرایطی می بایست بسمت مردم آمده و فعالیتی جسورانه در راستای منافع مردم انجام دهد ، لذا با این حرکت رهبری و با فشار های اشراف و تکنوکرذات ها بر آقای احمدی نژاد وی به سمت تله پیش رفت . اما نباید فراموش کرد که در طی مدیریت آقای احمدی نژاد بر خلاف آگاهی عمومی این رهبری بود که با دستور به قوای مسلح – نیروهای امنیتی – بسیج - ... آزار مخالفان و دشمنان رهبری را همچون دوره ی خاتمی ادامه داد بی آن که احمدی نژاد قادر به پیشگیری از آن باشد ، از این روی ، وقتی که احمدی نژاد آغاز کرد جلوگیری از مداخلات رهبری را دیگر زمانی باقی نمانده بود و کاری نمی توانست انجام دهد .
به هر روی ، آنچه که اکنون بحساب آقای احمدی نژاد لمپن و افراطی نوشته می شود ( اگر چه که باید تزلزل ها و تردیدها ی وی را دور از ذهن نداشت و عدم دانایی و توانایی علمی وی را در اداره ی امور ) در حقیقت اصلا مربوط به وی نیست و او ذاتا نمی خواهد و نمی تواند چنین موجودی خطرناک برای مردم باشد ، در واقع او بخشی از چیده مانی است که توسط رهبری ساخته شده و ناچار به سمت رهبری با سیاست رهبری رانده شده و هرلحظه در انتظار طغیانی بزرگ است .
بدین لحاظ نمی توان آقای احمدی نژاد با آن روحیه ی لمپنی را مورد نکوهش قرار داد اگر چه که اینک مظهر سیاه بختی- شوربختی و رذالت معرفی می گردد .
آقای احمدی نژاد اسبی سرکش است که فقط توسط رهبری و کادر توطئه به تله افتاد و زمانی که فاقد توانایی های خود گردد قطعا توسطرهبری و کادر توطئه حذف خواهد گردید ، با این حال هرگز نباید خدمات این مرد را از نظر دور داشت ، خدماتی نظیر :
§ - اشراف زدایی از سر مردم بی دفاع و مظلوم ایران
§ - حذف فئودال های سیاسی – انقلابی – فکری
§ - تمایل به ایجاد دولت فراگیر ملی با ظرفیت فکری و لمپنی خود
§ - بی اعتبار سازی مجلس و قوه ی قضایه ی دست نشانده و مفلوج
§ - بی اعتبار سازی ولایت فقیه و قداست زدایی از انقلاب
§ - کوشش در راستای توسعه ی ملی
§ - افزایش قابلیت های دولت و مدیریتی رئیس جمهوری در سایه ی رهبری و ولایت فقیه
با این حال ، در این میان نقش سپاه پاسداران و بازوهای اطلاعاتی ، عملیاتی رهبری در این به دام اندازی آقای احمدی نژاد را نباید فراموش کرد . این نیرو ها که دارای بدنه ی پنهان و بسیار متفکری است در واقع مالکان و رهبران فکری و عقیدتی نظام بوده و آنها با رهبری تیم قدرتمند و در سایه ای ساخته اند که حتی رهبری نیز قادر به خروج از دایره ی ساخته شده توسط آنها نیست .
به هر روی ، علی رغم تمامی توطئه های رهبری در جریان سازی برای تداوم قدرت خود و خاندانش ، اینک نهضتی آغاز گردیده که دیگر هیچکس قادر به توقف آن نیست . این نهضت آزادی خواهی که طی بیش از 30 سال کوشش می شد به نفع افراط گرایی و خلیفه گرایی ولی فقیه تعریف شود و نشان داده شود که مردم ایران هم راستا با هستند بر خلاف دیدگاه رهبری فرو ریخته و جهان به یک باره با عمق و ژرفای این مخاصمه ی چند ساله آشنا گردیدند . از این روی خلیفه گرایی که سالها رنگ و لعابی از دمکراسی را بر خود داشت و عزمی برای شاهنشاهی کردن حکومت کشور را می خواست آن هم از نوع ائدولوژیک آن به ناگاه فرو ریخت و ساختار خلیفه گرا در برابر اراده ی آزادی خواهی مردم و خواست جهانی واقع گردید .
ساختار خلیفه گرایی که الگویی از سوریه و آمریکای لاتین را می خواهد داشته باشد به نوعی در یک زنجیره ی متصل به هم پس از حوادث کشتار مردم بی گناه – زندانی کردن انسانها – ضرب و شتم جونان و بیگناهان و...اکنون به نوعی زندانی هم شده اند ، رهبری زندانی لمپنیسم افراطی آقای احمدی نژاد و گروهش شده و آقای احمدی نژاد و گروهش هم زندانی رهبری به تعبیری سرنوشت خود را به هم گره زده اند و دیگر راهی برای جدایی نیست مگر به قیمت تباهی آن یکی ، موردی که به نظر می رسد رهبری به زودی با قربانی کردن آقای احمدی نژاد کوشش کند که رهبری خود را تدوام بخش و از آنجه که امثال آقای احمدی نژاد به سادگی از این مسیر خارج نمی شوند نقشه ی قتل آقای احمدی نژاد که این روز ها شایعات ترور وی توسط اسرائیل و... توزیع شده دلیلی است که عزم رهبری در آخرین لحظه توسط نیروهای آدمکش خود می تواند برآن متکی باشد . به سخن دیگر آغاز شایعات می تواند شروعی برای نابودی احمدی نژادی باشد که باید قربانی منافع رهبری گردد .
با این حال ، هر اتفاقی که شکل گیرد واقعیتی که نباید از نظر دور شود آن است که در طی این جریان ، بسیاری از قاتلان فرزندان بزرگ و شجاع کشور در پناه نهضت سبز می کوشند که تطهیر سازی نمایند و چهره ای موجه از خود عرضه نمایند ، شخصیت هایی نظیر آقای هاشمی رفسنجانی ، ناطق نوری و...
مهم :
علی رغم تمامی مسائل مشروح در سطح جهانی اگر چه که تمایلی ویژه برای نابودی جمهوری اسلامی وجود دارد ، رژیمی که در طی چند دهه با ارعاب ، کشتار ، قتل ، ترور و ایجاد بحران در منطقه و جهان سایه های وحشت و سیاه بختی را برای مردم ایران ارمغان داشته ، اما هیچ کشور – ملت – جامعه و خرد شایسته ای نیست که دوست داشته باشد ایران تبدیل به یک یوگسلاوی دیگر و یا یک عراقی شود که تروریست ها در آن لانه داشته باشند و از فضای حیاتی آن بهره گیرند .از این روی اکنون جهان با این پارادکس بنیادین مواجه است که چگونه می توان کشوری تروریست پرور که با وحشت انسجام یافته را به دنیای آزادی رهنمون سازند بی آن که قومیت ها تقاضای استقلال و جدایی داشته و القاعده و طالبان که در مرز های آن در حال تردد هستند به داخل آن نفوذ ننماییند .
دیگر پس از یک شنبه ی ندای سهراب و آشویتس هرگز نمی توان شعر گفت ، هرگز ...
ندای عزیز ، می بینی که حق با تو و سهراب بود ، حق با شما بود که می خواستید صلح طلبانه و با آرامش تحولی بنیادین در این کشور به وجود آورید .
سهراب برای تو و کیانوش ، برای تمام شهدای آزادی ایران زمین با تمام وجود ادای احترام می کنم و شما را و روح مهربانتان را می ستایم که مظهر شرافت و انسانیت تمام بوده و هستید .
سهراب برای تو و ندا چگونه می توان گریه کرد وقتی که شجاعت انسان بودن را بر خفت و خواری ، ترور و آدم کشی که خواست رژیم اسلامی است برگزید . باید تو را ستاره ای بلند بسازم از بزرگواری و فرازمندی خردی که بر تمام دین های ظالمانه ی ساختگی شرافت دارد . تو را می ستایم و روح آزاده گی ات را تحسین می کنم
بگذار تا جهان تو را برای همواره و همیشه جاودانه نماید
بگذار جهان روح صلح جو و انسانیت ژرف مارا در یابد و این افسانه ی تروریست بودن ما پایان پذیرد
سهراب
ندا
همیشه و برای ابد به نام شما و کاروان شهدای آزادی وطن خونبار و گریانم
همیشه و برای تمام زندگی و به نام زندگی ....
تغییرات ژئواستراتژیک ارزشی در فردای انتخابات ایران
ندا هرگز پس از تو و آشویتس نمی توان شعری گفت . تو خود شعر شقاوت بر انسانیت را همراه با آشویتس کامل کردی . ندا آقا سلطان- سهراب اعرابی – کیانوش اسا تو نمادی از دانشجویان به خون خفته و بیشماری هستی که در حمله ی ددمنشانه به کوی دانشگاه به ضرب تبر – پنجه بکس و کارد کشته شدند . تو مظهر عشق به آزادی فرزندان دلیر ایران هستی که در یک شنبه ی ندای آزادی جان باختند . ندا گمنام فرزندان ایران در شقاوتی تمام در خیابانها جان دادند و هیچکس جرات نکرد یاد و نام و خاطره ی آنها را بزرگ بدارد . دردناک است که انسانیت این چنین مظلومانه جان بسپارد .اما ندا زندگی چه ارزشی دارد وقتی که در حال خودکشی هستی از ترسی که وجودت را گرفته . تو به من بگو زندگی چه ارزشی دارد هنگامی که می بینی تمام ارزش های مقدس و فرزازمند انسانیت در سطح جهان از آزادی تا شرافت زیر پا له می شود . کاش ما نیز سهمی از آن گلوله ها ی بسیار داشتیم . کاش ما را نیز بجای انداختن در زندانی تاریک و نمور همان یک شنبه و یا روز بعد از آن در دو شنبه می کشتند واقعا چه اهمیتی دارد زندگی وقتی که نمی توانی نفس بکشی و در دنیای خارج تو را یک ابله و بی شعور می پندارند .... تو به من بگو اهمیت زنده ماندن در این دنیای ساقط شده از ارزش های بزرگ آزادی و عقلانیت ... را
.مهمترین اتفاق جهان در فردای انتخابات ایران و یک ماه پس از آن روی داد و آن
تغیرات عمده در سطح ژئواستراتژیک ارزشی جهان بود .
مساله ای که بسیار مهم بود و هیچ کس نتوانست آمدن پاورچین آن را احساس کند و درک نماید . این تغیرات مهم بعد ها از چنان برآیند و نتایجی برخوردار خواهد بود که جهان را تغییر بنیادین خواهد داد و معادلات مرتبط با رفتار های انسانی – اجتماعی – سیاسی را در سطح منطقه و جهان دگرگون خواهد ساخت .تغییرات ژئواستراتژیک ارزشی منطقه و جهان چی بود و چگونه اجرا شد ؟وقتی که در طی مناظرات انتخاباتی آقای احمدی نژاد سیستم مقدس و 24 سال پیشینه را زیر سوال برد و تقدس زدایی نمود ، شاید کسی نمی توانست باور نماید که این تقدس زدایی چه نتایجی به همراه خواهد داشت . اما آنچه که اتفاق افتاد آن بود که هشت سال دفاعی که به آن صفت مقدس داده شده بود بر باد رفت و نیست گردید . از آن سو باور ها نسبت به ارزش هایی که انسانیت را تعریف کرده بود از دست دادند و به یک باره تمامی معانی و مفاهیمی که روزگاری اهمیت خاص داشت از جمله راستی – اخلاق گرایی – جنبه ی الهی – قداست و ... اهمیت خود را از دست داد و این جامعه را با خلایی بنیادین مواجه کرد .خلا ارزشی در میان گروه متعصبان دینی و کسانی که در اندیشه ی تشکیل دولت و سرزمینی الهی و مقدس بودند موجبی گردید که این گروه بشدت سرگشته و متحیر گردند .
جستجوی آنها برای ثبات در مبانی ارزشی نوعی پریشانی مفهومی در میان آنها ایجاد کرد و سرگشتگی شرایط را دشوار تر نمود . این گروه به دو دسته ی مهم تقسیم شدند
الف – گروه تحصیل کرده و فهمیده که آنها بسوی میر حسین موسوی کشیده شده بودند .
ب- گروه کم سواد و بیسواد که آنها نتوانستند خود را باز یابند و بخشی در جستجوی هویت – تعدادی در گریز از اندیشه – و ... فقدان هویت مبنایی برای گرایش آنها بسوی مواد مخدر – خودکشی – بحران امید – نا امیدی و ...
بخشی از آنها در پی آقای احمدی نژاد و برخی در پی آقای میرحسین موسوی از این سو به آن سو رفتندبا این همه ، فقدان مشروعیت و مقبولیت موجبی گردید که این سرگشتگی و قداست زدایی دامنه ی رفتاری و تعاملی خود را از مرز های داخلی به خارج نیز گسترش دهد و مجموعه طرف داران اسلام انقلابی که جمهوری اسلامی را نمادی از انقلابی گری عقلانی و مقدس در سطح جهان و منطقه می دانستند به یک باره دچار آشوب در تفکر – باور – پایداری و... گردند .این پارادکس بنیادین در جریان بود که به یک باره چین با شورش گسترده ی ایغور ها و ترکستان در برابر چینی های هان و حکومت مرکزی مواجه گردید . موضع گیری ایران اسلامی آخرین تیر خلاصی بود که بر پیکر ارزش ها و باور های اسلامی نشست .
حال در میانه ی میدان اسلام گرایی عقلانی چیزی وجود نداشت و مبانی رفتار انقلابی و اسلامی به دو بخش عمده تقسیم شده بود
.- افراط گرایان طالبان و القاعده با تمامی گروه های وابسته
- لائیک های متمایل به غرب و اومانیسم بدون توجه به اسلام در واقع آنچه که می بایست در میانه ی این گستره ی رفتاری ایفای نقش نماید که همان اسلام عقل گرای مقدس و مشروع بود ، حال ناپدید شده بود
.اما رجب طیب اردوغان به یک باره سر بر آورد ، ترکیه در پی ایفای نقشی که همواره به دنبال آن بود و با کوتاهی ها و فقدان عقلانیت رفتاری ایران تقویت می شد در راستای دفاع از پان ترکسیم از ایغورها دفاعی همه جانبه کرد و از آنجا که این همراهی با لحن اسلام گرایان همراه بود جامعه ی ترکیه را همسو نمود و مظهری خاص از اسلامیت عقلانی را نشان داد ، رفتاری که مسبوق به سابقه نیز بود و در قضیه ی غزه با دفاعی که مدیریت عالی ترکیه از مردم غزه به وجوند آورده بود بیشتر از تحرکات ایران اسلامی اثرگذار و حائز اهمیت بود .بدین ترتیب در فردای قتل – آدم کشی – زندانی کردن و رفتاری غیر عقلایی با مردم داخل کشور گروه طرف داران اسلام گرای عقلایی بسوی ترکیه رفتند . چرا که ایران اسلامی نمی توانست میان مصلحت نظام برای ایجاد خلیفه گرایی و گریز از عقلانیت ، عقلانیت را برگزیند لذا دوباره رقابت ایران اسلامی و ترکیه دوباره سر برداشت و این آغازی بر یک کنش ویژه خواهد بود که از این پس شرایط و مسائل آن شروعی دوباره خواهد بود .به هر روی ، اینک به سبب رفتار های غیر عقلایی و خلیفه گرایی اسلامی ایران تحولی ژئواستراتژیک در مبانی ارزشی پدیدار گردید .ترکیه نقش پیشین ایران اسلامی را بر عهده گرفت و ایران بسمت القاعده و طالبان رانده شد . لذا پس از این تحولات باید انتظار داشت که یک جایگزینی اصولی در موقعیت های جغرافیای ارزشی پدیدار گردیده و توسعه یابد .تغییرات ژئواستراتژیک ارزشی در سطح منطقه و جهان ایران اسلامی را با تمام توان بسمت صدامیزه کردن کشور پیش برده و اتحادی کامل را با این گروه ها در رفتار و کردار پدیدار سازد . صدامیزه کردن کشور موجبی خواهد بود که همراهی القاعده را نیز با دیگر گروه های تند رو داشته باشد و بیش از پیش به حاشیه ی افراط گرایی رانده شود . چنین حرکتی و گریز از عقلانیت بسوی خلیفه گرایی در سطح داخلی با تشدید فشار به مخالفان ، از میان بردن تمامی پتانسیل های انسانی ، افزایش زندانی کردن ، قتل های بیشمار سازمان یافته ، هماهنگی با گروه های مافیایی و تبهکار و... همراه شده و بیش از پیش به حاشیه و انزوا رانده خواهد شد .بدین سان ایران بیشتر از گذشته وادار به همکاری با افراط گرایان القاعده شده و دیری نخواهد بود که همکاری ایران خلیفه گرای اسلامی با القاعده ، کشور را تبدیل به حیات خلوت گروه های تروریستی و افراط گرا تبدیل کرده و مدیریت از این گروه های افراطی در راستای سرکوب مخالفان بهره خواهد گرفت . همچنان که در تحولات اخیر به ویژه پس از انتخابات حاکمیت به سبب فقدان مشروعیت و مقبولیت ناچار به استفاده از نیروهای حزب الله لبنان و دیگر گروه های افراطی ستیزه جو برعلیه مردم خردمند ایران شد .اما این تحول
ژئواستراتژیک ارزشی چه عواقبی در پی خواهد داشت ؟
با توجه به گرایش افراط گرایی ایران از سویی در درون بخشی از مدیریت جهان عقلانی و آزادی در برابر ایران اسلامی قرار خواهد گرفت و از سویی بخشی دیگر در پی مصلحت جویی نظام خلیفه گرایی و خلفای قرن بیست و یکم تمامی ارزش های دینی و اخلاقی را از میان برده و با پوششی ظاهری در راستای تنظیم عوام متعصب حرکت خواهد کرد . همان گروهی که از دیدگاه شیعیان موجب گردیدند که امثال حسین بن علی (ع) کشته شود و آنها آن را روشی درست در دین داری دانسته و شادی نمایند .با این حال از آنجا که افراط گرایی و گرایش بسوی القاعده ای کردن سیستم با خلیفه گرایی مصلحت جویانه در تضاد بنیادین می باشد ، سیستم تصمیم خواهد گرفت که با سرکوب بخشی از افراطیون مخالف خود آنها را بسوی دیگر جوامع سوق دهد . لذا امکان تشدید حرکات چچنی ها ، ایغور ها ، ...در کشور های متحد با ایران خلیفه گرا که در تضاد با منافع خلیفه گرایی برای وجود و حضوری پایدار است وضعیت کشور را بحرانی تر خواهد کرد و این آغازی خواهد گردید برای گسست متحدان طبیعی ایران خلیفه گرا همچون چین – روسیه و سوریه و... و در همان زمان به سبب رویارویی ایران خلیفه گرا با نهاد های قدرتمند لیبرالیستی و آزادی خواهی جهانی و داخلی بشدت بر دامنه ی تعارضات افزوده خواهد شد . افزایش دامنه ی تعارضات و پارادکس های درون سیستمی رژیم خلیفه گرای ایران از این پس بر میزان بحران های اجتماعی افزوده و فقدان هماهنگی در رفتار های عملی و کرداری نظام بر شدت ویرانی کشور خواهد افزود .روندی که در نهایت در کمتر از 5 سال آینده فرو خواهد ریخت در عین حالی که در طی این مدت 5 سال یعنی تا موقع از هم پاشیدن حاکمیت ، رژیم موجب قتل و غارت بیش از حد مخالفان و انسانها در کشور گردیده و بسیاری از زندانی ها را قربانی خواهد کرد و جرم و جنایت های سازمان یافته ای که نظام اسلامی ایران پشت آنها خود را پنهان نموده در جامعه شیوع یافته و توسعه ای بیش از اندازه را تجربه خواهد نمود .به هر روی آنچه که باید در این میان بخاطر داشت و هرگز از نقش آن نگذشت شیوه ی بسیار عقلایی ایلات متحده در رفتار سنجی و تحول راهبردی ارزش ها در جهان معاصر است . ایلات متحده به رهبری آقای اوباما نقطه صقل آزادی خواهی و انسان دوستی را در ظاهر از آمریکا به اروپا کشاند و اروپا را که به سبب ملاحضاتی همواره از ایران دفاع می کرد رودروی ایران خلیفه گرا گذاشت و در پی آن با تحولی در ساختار ایغور ها و نظام قومی چین آخرین بارقه ی مشروعیت دینی از ایران را گرفت و این دو کشور را نیز در برابر هم قرار داد در عین حالی که در سنگر روسیه ای ایران نفوذ کرده و آن کشور را آماده ساخت تا بسرعت بسوی ایلات متحده ی آمریکا رفته و مشروعیتی دوباره باز یابد .بدین سان راهبرد تغییر ژئواستراتژی ارزشی از ایلات متحده بسوی اروپا و از ایران بسمت ترکیه و به حاشیه رانده شدن ایران پاسخی مطلوب گرفت و حاکمیت غیر عالمانه ی ایران در دامچاله ای افتاد که به درستی آقای اوباما آن را طراحی و تدبیر نموده بود .با این همه مساله ی مهم و راهبردی آن است که آیا همچنان ایران بر سیستم خلیفه گرایی خویش که آغازی برای تشکیل دولتهای شاهنشاهی ائدولوژیک است پافشاری نموده و یا خواهد توانست خود را اصلاح کرده و کشور را از این ویرانی و دین را از این اضمحلال قطعی نجات دهد ؟
ندا برای تو و همه ی کسانی که جان باختند در عین بیگناهی و برای آنان که از این پس در حوادث سائوپلوشدن کشور جان خواهند داد و در زندانها خواهند مرد تا آزادی بیاد داشته باشد که ائدولوژی نمی تواند آزادی و شرافت و حرمت را نصیب انسانیت نماید .ندا هرگز پس از تو و آشویتس نمی توان شعری گفت . شعر ها تمام شده است ، چرا که آزادی – شرافت و اسلام ارزشمند و متعالی فرو ریخته و آوار آن سقوط آخرین دژ قلعه ای است که در قرن بیست و یکم اراده ی تشکیل خلیفه گرایی و شاهنشاهی ائدولوژیک داشت .ندا تو در روز یک شنبه رفتی و روز های بسیاری خواهد آمد تا بخاطر بسپارد چشمهای بازتو را در هنگامی که جان می دادی و تیری سینه ات را شکافته بود . ندا تو نمادی از صدها کشته ی آزادی طلبی روح مردمانی صلح جو هستی که در اوج گمنامی – غربت و انده برای شرافت انسان ماندن در خوابگاه دانشجویان جان دادند ، در خیابانهای شهر های مشهد – اصفهان – شیراز – تبریز و تهران جان دادند ... ندا بی تو هرگز نمی توان شعری برای آزادی و عشق سرود همچنان که پس از آشویتیس انسانیت نیز با کشتار یهودیان بیگناه در زندان های نازی ها به پایان شاعرانگی خود رسید .برای تمامی بچه های بیگناه ایران که در طی این مدت جان باختند برای حرمت انسان ماندن در میان خونخواران دژخیمبرای تو ندا – سهراب – کیانوش
ندا برای تو و همه ی کسانی که جان باختند در عین بیگناهی و برای آنان که از این پس در حوادث سائوپلوشدن کشور جان خواهند داد و در زندانها خواهند مرد تا آزادی بیاد داشته باشد که ائدولوژی نمی تواند آزادی و شرافت و حرمت را نصیب انسانیت نماید .ندا هرگز پس از تو و آشویتس نمی توان شعری گفت . شعر ها تمام شده است ، چرا که آزادی – شرافت و اسلام ارزشمند و متعالی فرو ریخته و آوار آن سقوط آخرین دژ قلعه ای است که در قرن بیست و یکم اراده ی تشکیل خلیفه گرایی و شاهنشاهی ائدولوژیک داشت .ندا تو در روز یک شنبه رفتی و روز های بسیاری خواهد آمد تا بخاطر بسپارد چشمهای بازتو را در هنگامی که جان می دادی و تیری سینه ات را شکافته بود . ندا تو نمادی از صدها کشته ی آزادی طلبی روح مردمانی صلح جو هستی که در اوج گمنامی – غربت و انده برای شرافت انسان ماندن در خوابگاه دانشجویان جان دادند ، در خیابانهای شهر های مشهد – اصفهان – شیراز – تبریز و تهران جان دادند ... ندا بی تو هرگز نمی توان شعری برای آزادی و عشق سرود همچنان که پس از آشویتیس انسانیت نیز با کشتار یهودیان بیگناه در زندان های نازی ها به پایان شاعرانگی خود رسید .برای تمامی بچه های بیگناه ایران که در طی این مدت جان باختند برای حرمت انسان ماندن در میان خونخواران دژخیمبرای تو ندا – سهراب – کیانوش
اشتراک در:
نظرات (Atom)
بايگانی وبلاگ
درباره من
- سبزنیوزسبزنیوز
- فيسبوك سبزنيوز سبزنيوز را حتما ببينيد

