داستان یگ سازمان غیر انتفاعی NGO که هدف ان تولید داناییو ثروت در روستاها بود و به مرگ فجیعی درگذشت و همراه خود دوباره واردات گندم را به کشور شروع کرد و تمامی مدیران ان بیکار - زندانی و تبعید شدند .

۱۳۸۷ دی ۲, دوشنبه

َ داستان اول :فقر- اواره گي و ديگر هيچ .( بخش دوم داستان: مندلی خر شناس و بحث تخریب خود اتکایی گندم انتهای همین بخش از داستان )
بزم باشكوه ويراني روستا ها ( نمونه روستاي دوغ اباد شهر ستان محولات در استان خراسان رضوي منتهي اليه جنوب استان )

( به بهانه ي سال مرگ موسسه ي غير انتفاعي و مردمي -ام – بي – جي و اعطاي مدال تبعيد با زجربه دكتر راوري و نشان درجه ي 2 خدمت در زندان و سلول انفرادي به دوستان فرهيخته ام م. پزشكي و... بخاطر يك عمر تلاش در خودكفايي گندم وتحقق ان و بهينه سازي اوضاع و احوال روستا ها )


فردا و ديروز با هم دست به يكي كردند ديروز با خاطراتش مرا فريب دادو فردابا وعده هايش مرا خواب كرد وقتي چشم گشودم امروز هم گذشته بود و....

ابتدا مي خواستم با اين شعر اغاز كنم :

چه روز ها كه يك به يك غروب نشد /چه اشك ها كه در گلو رسوب نشد /براي ما كه خسته و دلشكسته ايم نه/ براي عده اي هم كه بد نشد/..(از م.جهاندار)

.اما دلم نيامد چون نمي خواستم دوباره از تضاد هاي طبقاتي و رانت و تفاوت هاي منزلتي و كاست قدرت و... بنويسم . گويي تكراري دل اشوب اور است كهنه زخم را سر باز كردن و مويه سر دادن . چرا بايد مرثيه خوان مرگ خويش باشم ورفيق نيمه راه باشم و تا انتهاي بدبختي پيش نروم چرا كه :
رفيق راهم و از نيمه راه نمي گويم / وداع با يك بي تكيه گاه نمي گويم / ( به خود مي گويم ): به اعتبار چه ايينه ايي؟ عزيز دلم / به هر كه چاه مي گويي/... مي رسي از اشك و اه مي گويي؟ .../ هنوز حوصله ي عشق در رگ ها جاري است / نمرده اند كه غمت به (از م.ع.جوشايي)

اما گويي نمي شود يا شايدم وسوسه اي غريب مرا به كام شيطان مي كشد شايد هم امريكاي جهان خوار و امپرياليسم جهاني و صهيونيزم بين الملل در كارند تا من ازرده خاطر و اسيمه سر شوم و بگويم :
چند روزي شد كه حالم ديدني است / حال من از اين و ان پرسيدني است / گاه بر روي زمين زل مي زنم / گاه بر حافظ تفال مي زنم / حافظ ديوانه فالم را گرفت / يك غزل امد كه حالم را گرفت /
" ما ز ياران چشم ياري داشتيم – خود غلط بود انچه مي پنداشتيم "/ (ازح.رجايي)

با اين همه ورود به بحث بدان سبب است كه داستان اواره گي و سر گشتگي مردان و زناني را باز گويم كه از جنس رگ و گوشت و خون خود من هستند چيزي شبيه يك اتوبيوگرافي ( با عرض پوزش از فرهنگستان زبان پارسي كه حافظه ام را ياراي معادل سازي كلمات كفر ساخته نيست ) چرا كه بر اين باورم كه :
جواب است اي برادر اين نه جنگ است – كلوخ انداز را پاداش سنگ است ( سعدي) . به هر روي اين نوشتار فصل غمباري از تلاشي جانكاه در روستاها و رفتار هاي مديريت كشور در قبال ان است .
از اين روي سخت مايلم ( وسوسه اي شرم اور محرك من شده ) نخست

با تبيين چند گزاره اغاز كنم

و يقين دارم كه مرا خواهيد بخشيد به خاطر اين اشاعه ي درد . و نيك مي دانم كه نه قصاص قبل از جنايت خواهيد نمود و نه مرا پيام گذار فراماسونري جهاني - كه ممكن است در اواره گي و غربت مردمان روستاي
دوغ اباد پنا ه جاني گرفته بوده و در انديشه و كلام من اثرگذار - خواهيد دانست.

ليكن وداع زودهنگام و بغض اگينم را با خانه ي پدري در سرزميني كه شادكامانه در كنار هم ساليان بسيار زيسته ايم و حال با بيم و هراس پاي در جاده ي محنت و شرمساري نهاده و در غربت اسير بي ثباتي گشته ايم دليل واضحي براي اين نوشتار خواهيد دانست .
من به مردماني اينك مي انديشم كه همچون ما تندبادي دردناك كلبه ي اميد و ارزوي انها را در هم كوبيده . تند بادي نه برامده از سرشت طبيعت كه برايند كاشت باد و ميوه ي زهراگينش يعني طوفان توسط كساني است كه زندگي انسانها را مملو از رنج و محنت و اكنده از بحران و سرشار از غم غربت و غم گريز از ريشه ها نموده اند. (ان كس كه باد مي كارد طوفان درو خواهد كرد )

من از خود هرگز نخواهم نوشت اگر چه ان را اتوبيوگرافي نا م نهم اما از كودكي كه با تزريق مواد مخدر در ميان كوچه باغ هاي خشكيده ي دوغ اباد و از نازنين زناني كه از خانه ي شوهر در بند خود گريخته و اواره در خيابانهاي شهر به منجلاب روسپي گري فرو غلتيده اند خواهم نوشت واز نيك مردان و زناني كه با ترك اسايش و ارامش بر امده از رانت هاي گناه الود كوششي تحسين بر انگيز براي رفع چالش هاي ملي به ويژه در حوزه ي روستاها و اباداني پايدار و
بهينه سازي رفتار هاي توليد و مصرف در ان پرداختند و به همين گناه به در كنج عزلت – اواره گي و...رفتند و انان كه اقبال بلندشان انها را به همين جرم به سلول هاي انفرادي انداخت. خواهم نوشت تا جامعه ي روشنفكري در عصر انقلاب اطلاع رساني و انفجار اطلاعات باور نكنند كه ديگر اميركبيري زاده نشده و حمام فيني براي رگ زدن شخصيت و مرگ اعتبارشان نبوده است .

مي نويسم از مردماني بسيار عادي و با هويت هايي بسيار معمولي كه نه امير و وزير بودند و نه صاحب منصبي عالي مقام و نه پروده ي قهرمان سازي احزاب و گروه هاي سياسي .

( اما واقعا نمي خواهم دروغ بگويم نخبگان و نيك انديشاني كه از تهمت و ترور شخصيت وحيثيت و تبعيد و زندان و خانه نشيني سر براوردند همگي عضو حزب متعاليي خران بودند و اعتراف مي كنم كه خود من عضو هيت علمي با رتبه ي 7 ان حزب فرازمند خران به رهبري وپايه گذاري زنده ياد در تبعيد دكتر راوري بودم . ما در ان سالها ي پر نعمت كه همگي مديران و صاحب منصبان و دست اندر كاران به فراخور حال و توانشان در مسابقه ي ثروت اندوزي و رانت خواري شركتي گسترده داشتند متاسفانه مسابقه را تحريم كرده و در محل حزب با خر هاي ديگر در حال واكاوي و كنكاش مسايل جهاني و بين المللي بوديم و براي اينده ي كشور و توسعه ي پايدار ان پروژه تعريف كرده – كنفرانس برگزار نموده و... عضو گيري مي كرديم .
ما حتي ان قدر عقل نداشتيم كه مثل بعضي ها وكالتي ولو كرارا در ان مسابقه كه البته هنوز هم ادامه دارد شركت كنيم اخر بايد متذكر شوم كه عده اي كه ان ها هم ادعاي عضويت در حزب را داشتند ( حزب نما ) كرايه اي و وكالتي و اجاره اي و به شرط تمليك و ... نماينده و نمايندگاني در فدراسيون و محل مسابقات داشتند كه به نيابت از ان ها در مسابقه و اعلام و تعيين سهم برنده شركت داشت و البته هنوز هم دارند جز ما خر به مغز لگد زده ها كه نمي دانستيم - باور كنيد - كه مهلت ثبت نام در مسابقه ي ثروت اندوزي تمديد نخواهد شد راستش عده اي از ما كه تمايل زيادي براي شركت در مسابقه داشتند گمان مي كردند اين مسابقه مثل راي گيري و به تعبيري رفراندوم است كه ساعت به ساعت تمديد
مي شود و در انتهاي ان يكي از ترس به خدا پناه مي برد و ان ديگري سيلي اب داري به گوش منزل ( مراد همسرمحترمه است ) مي نوازد كه چرا اي فلان فلان شده مرا بيدار نگه نداشتي كه با يك ساعت خوابيدن 3 ميليون از راي هايم كم شود و حتي در مسجدي كه خودم به خودم راي داده ام هيچ راي اي به نامم نباشد و...و خلاصه بهانه هاي اشپزخانه ي ( مراد عيال يا همان زوجه و يا به تعبيري مزرعه ي مرد ) محترم كه قهوه ي نستله کالایی صهيونيستي اعلام شده بود - البته از وقتي كه فهميدن شما فقط قهوه خور ان هم از نوع نستله ايي ان هستيد و ديگر بابونه و پاپكوو كاكوتي كوهي لرستان و چاي هم نمي خوريد - اب هم كه قطع شده بود و نمي توانستيم غسل و ....

خلاصه نشد اقا و خانم بزرگوار. تمديد نشد كه نشد. و فقط انهايي كه ثبت نام كرده بودند در گروه هاي سني – گروهي – حزبي – جنسي – فراحزبي- فراجناحي – مدرك قلابي – مدرك دار بي سواد – انهايي كه پايان نامه هايشان را ديپلمه ها نوشتند و دكترا گرفتند – دانشمنداني كه به خاطر كفن پوشيدن و اراذل جمع كردن وزد و خورد درجات عاليه اي را اخذ كردند – دانشجويان اخراجي سنواتي كه عضو گروهي خاص بودند و مهندس و وكيل الرعايا و وزير و.. شدند – و...تا پاسبان و سپور و اشغالي و خر به تخم لگد زده و...و همه و همه شركت كردند و چون وفور نعمت بود به فراخور حال سهمي برداشتند و بر مي دارند يا از جيب ملت و يا از جيب و كيسه ي ديگران .

چكيده ي كلام :

نگار مجلس ( مسابقه) ما خود هميشه دل مي برد – علي الخصوص( ز وقتي)كه پيرايه اي بر او بستند . ) . مخلص کلام شاید امروز با این همه تعملات و پیچیدگی های بسیار واکاوی گور جایی متروک چشم انداز زیبایی نباشد اما تاریخ همواره عبرت اموز است و به تعبیری یکی از مهمترین ابزار علم اینده شناسی علاوه بر درک تاریخی فهم اصول و مبانی حاکم بر گذشته است ( تایم سریی ها تبینی از بیان است ) و ما باید با اسیب شناسی مبانی و گذارگاه های چالش زا راه بر تکرار خطا را بربندیم ... داستان دکتر راوری قهرمان توسعه ی نوین ایران و ام –بی – جی وتمامی دوستانی که همچون م.پزشکی زندان را بجان خریدند تنها داستان ناکامی و یا بد اقبالی نیست بلکه داستان سازوکار وحشت افرینی است که همچنان گیوتین برای بریدن تفکرات و اندیشه های پیشرو در کا ر است . این واگویه شاید راهگذاری بسوی توسعه و پیشرفت گردد و مرهمی بر کهنه زخم های جانکاه انسان بودن و تلاشی انسانی کردن و دیگر هیچ.


گزاره هایی از همه جا و همه چیز ( گذرگاهی برای ورود به اواره گی و بحران روستای دوغ اباد این گزاره ها فقط از سر تفنن و در طی دو – سه روز از روزنمه ها استخراج شده و هیچ ارزش سیاسی ندارد این را گفتم که متهم به اخلال در امنیت ملی و انهدام زیرساخت های کشور نشوم ) :-

طرحهای عمرانی سبزوار تامین اعتبار 40درصد پیشرفت فیزیکی 16 درصد –
پیرمرد70 ساله ی گنابادی با کمک یک خیر از زندان ازادشد میزان بدهی او 25 میلیون ریال بود و.. –
افزایش 400 درصدی شهریه مشکل ادامه تحصیل بزرگسالان
.( روزنامه ی خراسان 29/7/1387-1146) –
قیمت فرش ایرانی شکست ...کاهش 20 درصدی قیمت
بحران ازدواج 5 سال اینده در راه است -( همشهری4692)
افزایش واردات 30 درصدی بنزین در ماه اینده (دانش نفت149)

اختصاص یارانه به طراحان مد و لباس (فاطمه الیا خراسان 17134)

نگرانی کشاورزان از افزایش تعرفه یاب بهای کشاورزی وتعرفه ی برق و کاهش میزان برداشت از 6700 ساعت در سال به 5500 ساعت و عدم ارایه ی یارانه ی سم . بذر برای گندم کاران و ( خراسان ویزه نامه 1163)-

معاون پزوهشی وزیر علوم :بودجه یک دانشگاه در کشور همسایه ایران بیش از کل بودجه وزارت علوم است
یک کشاورز ...منابع طبیعی بدون توجه به سابقه ی کشت و کار 60 ساله ی خانواده ی ما در زمین زراعیمان ان را ملی اعلام و سند به نام منابع طبیعی زد
بانک ها یک ریال به صنعت مرغداری تخم گذار تسهیلات نداده اند
رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس : دولت طی 3 سال گذشته می توانست 150 میلیارد دلار ذخیره ی ارزی داشته باشد ... اعداد و ارقام برداشت های خلاف قانون کاملا مشخص و شفاف است اکنون این ذخیره 6 میلیارد دلار است
هدفمند کردن یارانه ها – معاون اقتصادی بانک مرکزی :با مدیریت مناسب اثر تورمی طرح تحول اقتصادی کمتر از 20 درصد می شود (خراسان17134)

15000موتورسیکلت توقیفی در پارکینگها
معاون وزیر اقتصاد :فضای کار افرینی در ایران مناسب نیست –

50 درصد تسهیلات بنگاههای زود بازده پرداخت نشد –
افزایش 22 درصدی جرایم رایانه ای ....30 درصد قتل ها خانوادگی است ...هر روز 37 خودرو در کشور سرقت می شود – جانشین رئیس پلیس اگاهی ناجا(جام جم 2432)–

گل دهی مزارع زعفران در گناباد 90 درصد کاهش یافت ( خراسان17132)-
اختصاص 5/4 میلیارد ریال به ورزش بردسکن

دکتر زراعتکار معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند : ... به سبب سو نغذیه در خراسان جنوبی کم وزنی 9/12وکوتاه قدی 6/6 و شیوع لاغری 1/9 درصد و همین امار برای کشور 2/5 – 5 و 7/3 گزارش شده است (قدس5973)-

- خود کفایی دوباره در تولید گندم اگر باران ببارد رئیس سابق سازمان جهاد کشاورزی : یکی از دلایل کاهش فوق العاده ی میزان تولید گندم افزایش نیافتن قیمت خرید تضمینی بر خلاف نص صریح برنامه چهارم توسعه ...قطع یارانه ی کود و بذور ...بلاتکلیفی کشاورزان در زمان کشت –
- واردات امسال گندم 5 میلیون تن و سال اینده 10 میلیون تن –
- نان نامرغوب سالانه 400 میلیارد ریال یارانه ارد مازندران را به هدر می دهد – اختصاص 36 میلیارد ریال اعتبار به مساجد و مصلاهای گلستان -
- عرب مازار : اظهار نامه های مالیات بر ارزش افزوده ....ارسال می شود اظهار بی اطلاعی رئیس سازمان امور مالیاتی کشور اقای عرب مازار از ارایه لایحه توقف یک ساله ی مالیات بر ارزش افزوده (خراسان 17129)-
- ناهماهنگی 4 وزارت خانه و بی توجهی به کشاورزی مکانیزه - سرپرست مرکز توسعه مکانیزاسیون کشاورزی و زارت جهاد کشاورزی: بین 30 تا 40 درصد کاهش هزینه ها ی تولید با مکانیزاسیون (خراسان 17110)-
- 10 درصد اب های استحصالی بخش کشاورزی وابسته به قنوات است
- (عصر اقتصاد 1337)-
-
- سبزیجات و میوه های الوده به کود شیمیایی در مرز هشدار دکتر محمد جعفر ملکوتی چهره ماندگار 87 :...رتبه بهداشتی ایران بسیار پایین 122 استدر میان 192 کشور– کاهش سن مصرف سیگار به 15 سالگی –
- لایحه ی کسری بودجه وزارت بهداشت به مجلس می رود -
- یک میلیون باز نشسته فقط 260 هزار تومان حقوق می گیرند (همشهری4697)
- 10 سال گذشت : کتابخانه های عمومی مشهد افزایش نیافت –
- حدود 700 هزار نفر از جمعیت مشهد حاشیه نشین هستند – فرماندار مشهد : نتایج پی گیری مصوبات دولت درباره حاشیه نشینی شهر مشهد قابل روئت نیست ( خراسان ویزه نامه 1165)-
- معاون ستاد دیه کشور : 10000زندانی چگ مهریه و نفقه...(خراسان17129)-
-
- یک ریا ل از قانون حمایت از کشاورزان به دستشان نرسید محمد رضا خباز مجلس
-
-
- – علی کردان وزیر کشور : نفوذ امریکا در نظام ...اعتصاب بازار ...غربی ها عملیات نرم را با نفوذ به درون مجموعه جمهوری اسلامی اغاز کردند ...-
- معاون مالی – اداری سازمان نوسازی مدارس کشور : نه بودجه مقاوم سازی داریم و نه مهلت کافی ... (اعتماد ملی765)
- تخصیص 300 میلیون ریال اعتبار برای تکمیل هر موسسه قرانی ...100 موسسه در استان خواستار فعالیت ...خواجه پیری: 5/1اعتباربه 15 میلیارد تومان افزایش یافته امسال(خراسان ویزه نامه 1140)
- -پیگیری تقاضای مالی ایران در اجلاس پاییزه بانک جهانی
- – بنیاد مسکن : مقاوم سازی واحد های مسکونی روستایی اقتصادی نیست
- (عصر اقتصاد 1318)
-
- جرائم دیر کرد اقساط وام تشدید شد
- - رئیس مرکز امار ایران : اغاز راست ازمایی اطلاعات اقتصادی مردم با سازمانهای دیگر(خراسان 17128)
-
- معاون وزیر مسکن : تمهیدات ..برای خانه دار شدن کم در امد ها( عصر اقتصاد 1338)
-
- اسکندری وزیر جهاد کشاورزی : جهاد کشاورزی دامداران را کارخانه دار می کند (عصر اقتصاد1318)
-
- قاچاق روزانه 2 میلیون لیتر سوخت توسط 2هزار خودرو
- (خراسان17114)
-
- نرخ تورم از 24 درصد گذشت بانک مرکزی ج.ا.ا-
- تعیین کار مزد 3000 تومانی برای چک رمزدار (عصر اقتصاد 1331)
- 20 باغ ویلا ی غیر مجاز در غرب مشهد تخریب شد - نمی شد بجای تخریب ثروت ملی انها را به دهکده ی گردشگری و ... تبدیل کرد عقلانیت این تخریب ؟؟؟؟
- - (ویزه نامه 1166)
- بازتاب جهانی ... موشک سجیل
- –ایت...هاشمی رفسنجانی: تشدید مشکلات اقتصادی کارگران را بیشتر ویشتر از سایر اقشار تحت تاثیر قرار میدهد
- – انتقاد امام جمعه گناباد از قانون گریزی در جامعه
- ( خراسان 21/8/87)-
- 60 درصد پرونده های قضایی در ایران کیفری است
- - بیشتر بیکاران فارغ التحصیلان دانشگاهی هستند
- – 145000طرح زود بازده اقتصادی فاقد توجیه هستند
- (همشهری4696)-
-
- سالانه 9 میلیون پرونده به دستگاه قضایی وارد می شود رئیس قوه قضائیه هند با یک میلیارد معیت حدود 4 میلیون پرونده دارد(خراسان17127)
- رئیس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس : موجودی خالص ذخیره ی ارزی 6 میلیارد دلار است (قدس5973)
- پرداخت یارانه 40 تا 70 هزار تومانی در لایحه دولت گنجانده شد –
-
- وقوع 20 میلیون تخلف رانندگی طی 7 ماه اول سال 87که رشدی 28 درصدی داشته به نقل از سردار رادان ... سالانه 200 میلیون تخلف رانندگی در کشور روی می دهد
-
- - 750 میلیون عدد داروی تزریقی طی سال گذشته در کشور مصرف شده .... رشد قیمت دارو های داخلی 13 و خارجی 19 درصد بوده است
- – نارضایتی کشاورزان از نحوه پرداخت غرامت بیمه
- – دولت قانون کمک به کشاورزان خسارت دیده از سرما را زیر پا گذاشته است نماینده ی کاشمر و بردسکن
- – 5/2 میلیون نفر از جمعیت تهران مجرد هستند به نقل از مدیر سازمان جوانان استان تهران – بیکاری عامل عمده ی ازدواج نکردن ...12تا 13 میلیون جوان در استانه ی ازدواج ...
-
- -رئیس پلیس انیت: اجرای طرح امنیت اجتماعی 75 درصد شکایت مزاحمت های خیابانی را کاهش داده است
- (خراسان17135 )
-
- فائو:کاهش 8/7میلیون تنی تولید غلات در ایران (همشهری4697)
-
- نرخ بیکاری 2 رقمی می شود وزیرکار و امور اجتماعی (عصر اقتصاد 1318)
-
-
-
- خدارا شاکریم که به ما نعمت ان را داد تا از کشور یک میلیاردی هند گوشت قرمز وارد کنیم (نوروزی
- رئیس سازمان دامپزشکی 20/8/87 عصر اقتصاد 1335) و از ان بالاتر به ما مدیرانی ارزانی داشت که هرگز در اعمال انها سو مدیریتی ملاحضه نشده و نخواهد شد اگر نه همچون کشور چین ان ها را به جرم سو مدیریت محاکمه می کردیم
( در چین 670 مدیر به سبب سومدیریت در حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست محاکمه شدند روزنامه ی
خراسان 28/8/87 شماره 17134 ص 9) .

قطعا شما نیز گزاره ها را که فقط در همین چند روز اخر از نشریات گرداوری شده بود ملاحضه فرمودید به فضل الهی جریمه ی دیرکرد وام ها را که مراجع اعلام حرام دانسته بودند با تشدید مشتت کردند در راستای توزیع عدالت هزینه بر قبوض را وارد سیستم کردند تا اثرات تورمی را در هم بکوبند و کمر فقرا را به یکباره درهم بشکنند حتی بدان بسنده نکردند و در هر ان چه مرتبط با ملت بود و حق انها از دوربین مدار بسته تا مدار باز کار گذاردند و صندوق ذخیره ی ارزی را که فقط می بایست 150 میلیارد دلار می داشت با دانایی بسیار و ذکاوتی خدادادی مجموعه ای از مدیرانی که رفتاری سو نداشتند با دسیسه ی امریکا ی نفوذ کرده در نظام به 6 میلیارددلار رساندند

و این عجب است که مدرک اقای کردان افشا کننده ی طرح ناتوی فرهنگی و براندازی نرم فقط دیپلم بود
اگر لیسانس می داشت قطعا ادعا می کرد که این رئیس جمهور خود ش نیست و عمال صهیونیزم با گریم او را تغییر قیافه داده اند و هم اکنون رئیس جمهور محبوب ما در گونتانامو شهید شده و
اگر فوق لیسانس واقعی می داشت در ماهیت نظام و وجود کشور تشکیک
می کرد و ادعا می نمود که ما الان توسط امواج فرا بنفش که قبلا جیغ می کشیدند تغییر ماهیت داده و اکنون در گینه ی اسراییلی ها هستیم و
اگر دکترا می داشت منکر ...

بگذریم اصلا به ما چه مربوط است ؟

اما من واقعا نفهمیدم این دولت گداپرور است یا عدالت پیشه .

اگر عدالت و تولید و صدور کالاهای غیر نفتی برایش اهمیت دارد چرا اب و برق و نفتی را که مرحوم امام (ر) عزم رایگان توزیع ان داشت و به همان خاطر مقاومتها کرد را با

تعرفه
ا ی سنگین و بهایی بالاتر از سطح جهان اخذ می کند و در حالی که به طراحان لبلس و مد کشور یارانه ( بخوانید دلار نفتی به خاطر افزایش طنازی و بهبود عرضه ی ...این خانم الیا اخرش کار دست من می دهد )و اگر طرف دار کشاورزان است این قضیه ی افزایش تعرفه های برق و اب و سهمیه های اب گیری یا برداشت اب توسط کشاورزان چیست؟
اصولا چرا نفت می فروشد و میوه از موز تا نارنگی و اناناس و....از خارج وارد می کند .

حال این بماند این چه سیاستی است که از سویی بیکاری توسعه می یابد و از ان سو دولت هم بر هزینه های زندگی می افزاید . از سویی پلیس اخلاق و امنیت درست می کند برای پیشگیری از گفتن کلمه ی قربونت شوم به تنیجر ها و از ان سو فقط در پایتختش بخاطر بیکاری و .. . 5/2 میلیون مجرد استحصال می کند که اگر بگویند قلبت را بخورم به دخترکی مهپاره پلیس امنیت اجتماعی او را می گیرد و اگر نگوید ناچار سر بر دامن خودرویی گذارده و 200 میلیون خلاف را انجام داده و سالیانه 9 میلیون پرونده که 60 درصد ان کیفری است را پدید می اورد و به گفته ی امام جمعه ی گناباد قانون گریزی بنیادی فراخ دامن می شود . لطفا تحلیل فرمایید این همه پارادکس و تناقض را چون ما و تقریبا تمامی دوستان من نفهمیدیم در این پهنه ی پر تضاد چه باید کرد و چگونه است که دولتی به طراحان مد یارانه می دهد اما قادر به کمک به فرزندان دلاورش در ایجاد پایگاهی به نام خانواده نیست و.....

در بحران بزرگ 1930 وقتی ملت ایالات متحده با موجی از بیکاری دست بگریبان شدند اولین سیاست دولت فدرال ایجاد کار بود ان هم از هر نوعی از ایجاد بزرگ راههای عریض و طویل با دست تا جنگل کاری و... ان گاه مالیات ها کاسته شد سود بانکی بشدت همچون الان
کاهش یافت
( الان در ایران دریافت مالیات از رانت گیران کاهش واز فقرا که بخش عظیمی از کارمندان جزییاز ان می باشند افزایش دارد اموزش از تاریخ به این می گویند )

و مراکز عمده ای به توزیع غذا و مایحتاج عمده ی مردم به رایگان پرداختند اما اینک در اوج انهدام اقتصادی و بحران بیکاری و فقر گسترده و... دولت به فکر اخذ مالیات ان هم از ورشکسته ها می افتد و از مردمانی که از سر ناچاری به خرده فروشی و ...کارمندی پرداخته اند ( متاسفانه اغلب انها هم با تحصیلات دانشگاهی می باشند ) ایا دولت و اصولا نظام جرات ان را دارد که از ثروتمندان واقعی که همگی وابسته به سیستم و در طیف اقازاده ها هستند مالیات که سهل است حتی حق الزحمه ی خدمات بگیرد؟؟ .
بنا به براوردها ی محرمانه90 درصد ثروت ملت در اختیار 3درصد جمعیت است و انها همگی کسانی هستند که در کمیسیون اصل نود پرونده دارند اما مختومه و .. . ایا دولت و نظام می تواند حق خودش را از کسانی که وام های میلیاردی دریافت کرده اند ( اصل پول ) را بگیرد چه رسد به جریمه ی دیرکردش که حالا به ملت بدبخت و مفلوک و بیچاره ای که نهایتا 10- 20 میلیونی بابت خرید خانه وام با اعمال شاقه گرفته اند چنین بی رحمانه می تازد و انها را به صلابه می کشد ؟
من ( بعنوان یک ادمی با تحصیلات دانشگاهی و سالها کار در مراکز اینده شناسی و راهبردی حضرت عباسی مدرکم مثل مدرک اقای کردان نیست و پایان نامه هایم را هم خودم نوشته ام نه با پول بیت المال گروهی مذور از جنس خود منانها را بنویسند که .... )
که هرگز نتوانستم بفهمم بالاخره این دولت و این نظام راهبردش چیست و از کی و چی حمایت می کد . ایا می خواهذ خود کفا در کالاهای راهبردی مثل گندم باشد یا نباشد؟
طرفدار کوچکی دولت هست یا نیست ؟
همچنان که نفهمیدم چطور در یک شب بحران اقتصادی غرب عذاب الهی فرود امده بر انان بود و چند ساعت بعد معضلی برای کشور تعریف شد و کارگروههایی ساختند و بدان پرداختند البته بی هیچ نتیجه ای و اهمیتی .
ظاهرا ما مدیران لایقی داریم که جو گیر نشده و همچنان که دچارانواع سو ها از جمله سومدیریت سوهاضمه و... نیستند . با این حال اجازه بدهید موضوع دیگری را که نفهمیدم باز گویم : چطور است که ما در لبنان و سوریه و بولیوی و ونزوئلا و سنگال و جزایر کومور و . هرچه کشور خاص که با تلسکوپ هابل هم نقش و اهمیت و جایگاهشان در دنیا دیده نمی شود رابطه برقرار می کنیم برای انها خانه می سازیم – جاده هایشان را مرمت می کنیم و بحمدا... زندگی و اقتصادشان را سرو سامان میدهیم اما خودمان وملتمان را نمی توانیم از این مصیبت نجات دهیم ؟

ایا این رابطه ای با شخصیت این کشورها و گروها ی سیاسی وتروریستی دارد که ثروت مارا چپاول می کنند و بعد دیگر مارا نمی شناسند حتی روسیه اش با ان همه ...؟
ایا چون نمک به حرام هستند مورد توجه نظام قرار دارند و ملت خودمان چون وفادارند چنین مورد بی اعتنایی و ستم واقع می شوند ایا نمک به حرام بودن جز ارزشهای اساسی است و باید پلیس اخلاقی بدان توجه کند ؟


استدعا دارم در صورت فهم مساله حتما با این جانب تماس گرفته و ضمن ارائه ی ادله ی محکمه پسند جایزه بگیرید .( جایزه ی درک این مسایل یک دستگاه خودرو می باشد )




اصل ماجرا :

بگذار و بگذریم چرا از مساله ی مهم و اساسی یعنی بازتعریف روستای دوغ اباد محولات فاصله بگیریم ؟ هرگز چنین مباد.مباد مباد....

دوغ اباد در سی سالی که گذشت ( از انقلاب تاکنون) و رویکرد های( ام –بی - جی و متفکر بزرگ دکتر راوری و تیم مطالعاتی و عملیاتی اوبه معضلات فراروی )

سرزدم به رسوایی ساغر لبانت کو؟
تیر می کشد جانم ابروی کمانت کو؟
روح من نمی تابد با گلاب و ابریشم
اسب مرده مغرور - شور ایلخانت کو؟
هر چه نشکنی- ساقی – توبه سبو بشکن
مردم از گرانجانی باده ی گرانت کو؟
تا ز شوق بالایت سر فرو کردم در خویش
سروقد سیمین ساق سایه ی روانت کو؟
خاک راهم و این بود سهمم از عبور تو
درد تو به جانم ماند گرد من به جانت کو؟
(م.ع.جوشایی)







( واکاوی و تحلیل انچه گذشت از منظر امایش سرزمینی – جغرافیایی – جامعه شناسی . روانشناسی اجتماعی ):


روستای دوغ اباد
یا به اصطلاح محلی دقاباد در منتهی الیه جنوب استان خراسان رضوی قرار دارد و فاصله ی ان تا فیض اباد محولات مرکز شهرستان تازه تاسیس محولات 12 کیلومتر – تا تربت حیدریه که تا دو سال قبل جزیی از ان شهرستان محسوب می شد 45 کیلومتر و تا مشهد 134 کیلومتر می باشد این روستا در 22 کیلومتری کاشمر و 80 کیلومتری گناباد واقع شده و از جاده ی اصلی ( شاه راه اسیایی سنتو ) 5 کیلومتر فاصله دارد که این فاصله حدود 10 سال قبل اسفالت شد . پیشینه ی تاریخی : کتاب ارزشمند و عظیم جغرافیای تاریخی ولایت زاوه نوشته ی فرهیخته ی گرانقدر محمدرضا خسروی می نویسد :
روستای دوغ اباد و یا همان دقاباد دارای سابقه ی تاریخی دیرپایی است که از حدود قرن ششم ه. ش از ان در تاریخ نام برده شده و شعرا و ادیبان بسیاری را در خود پرورانده وجهه تسمیه ی ان را بر امده از نامی اوستایی بنام دقی دانسته و هم گفته اند که نامی مغولی و برامده از نام دختر چنگیز خان به نام دقا می باشد . هر انچه هست این منطقه که زمانی از ولایات عمده ی نیشابور و یا زاوه که خود جزئی از پیکره ی نیشابور بوده دارای سابقه و نشانی تاریخی است . منطقه ایی که شعرا و ادیبان بزرگی همچون ملا محمد دوغ ابادی در قرن هفتم – شیخ عبدالله دوغ ابادی – میرزا فاضل دوغ ابادی از شاگردان پیشرو ابوسعید ابوالخیر و... را داشته است .
این روستا در صد سا ل اخیر زادگاه بزرگانی همچون محمود فروغی موسس اولین مدرسه ی ابتدایی در سال 1309 در دوغ اباد و از اعضای باند مرتبه ی شرکت نفت ایران و انگلیس ودارای چند دانشنامه ی دکترا – محمد فروغی وزیر فرهنگ تاجیکستان در دهه ی 30 میلادی – محمد لقایی خلبان برگزیده ی نیروی هوایی سلطنتی – خانواده ی بزرگ فروغی ها – لقایی ها – رادفر ها و... بوده است .اهمیت وجود مردان و زنانی چنین افتخار افرین عاملی گردید که در طی دهه ی 40 تا 70 هجری شمسی بیشترین نخبگان شهرستان تربت حیدریه و استان از این منطقه سر بر اوردند . گویی زنجیره ایی از امید و افتخار عاملی بود که از جمعیتی 3000 نفری در پیشگاه کویر جنوبی بیش از 120 پزشک – 12 استاد برجسته ی علوم – 300 مهندس و... تعداد کثیری معلم به شهرستان و کل استان عرضه شود . ان چنان که تا اوایل دهه ی هشتاد ه.ش تقریبا تمامی معلملن و اموزگاران و پزشکان فیض اباد را دوغ ابادی ها تشکیل می دادند روندی که هنوز نیز نظرگیر است . در کنار این توسعه ی دانایی و دانش کسب سرمایه و تولید ثروت نیز چشمگیر بود و هست تقریبا تمامی روستاها و کلاته های اطراف تا اراضی ان سوی شهر فیض اباد در تملک این مردمان سخت کوش درامد روستاهایی نظیر انرگ – حسین اباد – فلج – نصراباد – دشت نیار ....تا خالصه که در اراضی پایین دست فیض اباد قرار دارد و بخشی از چاه های عمیق شادمهر در شمال شهرستان تا عبدل اباد و احمد اباد ...توسط دوغ ابادی ها خریداری گردید . حوزه ی فعالیت انها حتی تا مرکز استان کشیده شد و کارخانجات و چاپخانه های بسیاری به مالکیت این مردم در امد به گونه ای که ثروت عظیم همراه با کسب مدارج عالیه ی تحصیلی شخصیت و هویت ویزه ای به این منطقه داد. از منظر جغرافیایی و طبیعی این روستا در کنار کوه های سبیره که بخشی از بینالود جنوبی است قرار داشته و یکی از مناطق خوش اب و هوای شهرستان محسوب می گردید . باغ های گسترده ی انار و زردالو در گوشکو – باغ های سرسبزپای کو های سبیره و منجیل اباد از سویی و درختزار صد ها ساله ی توت در اطراف روستا توام با چمنزار های انبوه و نشاط اور شرقی ( معروف به پشت تپه ) که به گفته ی پدران ما در چند دهه ی قبل شاهد گله های اهوی و حشی و ... بوده بر فضای بهشتی این منطقه می افزود .
وجود درختان انجیر وحشی و بوته های زرشک و بادامک و الوی کوهی هنوز نشانی از ان ان طراوت بی مانند است .
این منطقه در چند دهه ی قبل ( قبل از اسقرار نظام جمهوری اسلامی ) توسط رودخانه ی رودمعجن که ابی بسیار وویرانگر داشت مشروب می شد و در کنار ان دو قنات پر اب لواو – چشمه ی خروشان سبیره – قنات پراب سرکرز- قنات گوشکوه از سویی و عبور اب قنات حسن اباد از وسط روستا به خصوص سرسنگ ( در این محل تخته سنگ بسیار بزرگی قرار داشت که مردم معتقد بودند توسط گبر ها اورده شده است ) بر ابادانی و سرسبزی ان می افزود و صد البته که وجود درختان انبوه و دیر سال و دیر پای بید – توت –چنار و انجیر و سرو در حاشیه ی کوچه ها رویایی فرح انگیز بود . در این روستا 4 درخت سرو بزرگ بی تاریخ وجود دارد ( اکنون بقایایی فرتوت و در حال مرگ ) که مردم معتقد بودند این درخت ها خصلتی ماورایی داشته و حاجت فرد را براورده می سازند و اغلب در روزهای جمعه به زیارت ان درخت ها رفته و با بستن نخ و پارچه ای از ان ها حاجت می طلبیدند و دو درخت که در کنار مزاری گلی بود که معتقد بودند شب های جمعه از خود نور ساطع کرده و در هم می پیچند ( در اغوش همدیگر قرار می گیرند) . از دیگر اختصاصات فوق العاده ی ان وجود و رویش میایونها لاله ی یک برگ سفید است که در زیر توتستان پهناور که روستا را در بر گرفته همه ساله در ابتدای فصل بهار می روید و بر زیبایی و افسون گری طبیعی می افزاید .
در ست پس از حلقه ی درختزار ( توتستان که برای پرورش کرم ابریشم استفاده می شود ) گندم زارها با مزارع زعفران اغاز می شد ترکیبی بدیع و بیاد ماندنی از شکوه و عظمت خلقت و این پیوند تداوم می یافت تا باغهای گوشکوه در شمال غربی و باغهای سبیره در دامنه ی کوه و غرب ان نیز با اندک فاصله ای از مسیلی خشک باز به باغهای سرسبز ختم می گردید و جنوب ان در امتداد جاده ی ارتباطی با فیض اباد بیابان بود و اندکی با فاصله باغ های انار و پسته ی عبدل اباد و فیض اباد شروع می شد و تا ابتدای کویر منتهی به کال شور میانه راه گناباد این سبزی چشم نواز ادامه داشت .
پیران و کهن سالان نقل می کردند که در این روستا که تبعید گاه دیرینه ی سران اقوام و قبایل در دوره ی قاجار و پس از ان رضا شاه بود به سبب مهاجرت و تلفیق جمعیت هر محله نامی و اززبانی خاص برخوردار بوده که به تدریج در هم امیخته و در پس این تکثر فرهنگی و زبانی نوعی تشخص و سروری مردم این روستا را از دیگر روستا ها متمایز می ساخته ان چنان که در دوره ی رضا شاه پهلوی دولت برای سرکوب بازمانده های قاجار که املاک مرغوب و حاصلخیز را در تیول خویش داشتند از مردم دوغ اباد استفاده می شده و اینها نیرویی در مقابل قاجار و شاهزاده های ان بوده اند
.با این حال ارثیه ی سرکشی و طغیان تنها به استفاده ی ابزاری از این مردم ختم نمی شده . ان روی سکه مهاجرت و حرکت بسیار این مردمان به اطاراف و اکناف جهان بوده ان چنان که بیش از صد نفر از پیرمردان و پیرزنان کاملا به زبان روسی مسلط بودند از جمله ی انها مرحومان دایی های مادر نگارنده بودند که در اوایل سالهای 50 بدرود حیات گفتند اما با دانشی سرشار و تسلطی عجیب به زبانهای روسی – المانی و ارمنی و اشیا و کالاهای بسیار باز مانده از عهد نیکلای تا جنگ جهانی دوم ( دایی مادرم 20 سال در روسیه در کارخانه ی
اسلحه سازی پطروگراد به قول خودش کار کرده بود ... حضورمرحوم محمد فروغی و فرزندانش اکنون در تاجیکستان منطبق بر چنین تعاملاتی گران پایه با ان سوی مرز توسط این مردمان یاغی بود ....)به هرروی کهن مردان بیاد می اوردند گسترش بهایت را در این منطقه و سپس سوسیالیسم و... ( پیرمردها می گفتند که انها بهاییان - را پس از یک دوره ی همزیستی که اغلب با هم فامیل و خویشاوند بودند در جنبشی که من هرگز نتوانستم به فهمم چگونه اتفاق افتاد – در زمستان توی اب های سرد رودخانه می انداخنند تا توبه کنند و سرانجام همه ی انها را از روستا بیرون کردند ورگ و ریشه هایشان در اختفا و کتمان اندکی ماندند اما تبیین این مساله و نوع فرهنگ این مردم و تعارضاتشان با هم و با بقیه ی مردمان ناحیه سرانجام در ابتدای انقلاب نمود عینی و خاصی یافت .
با ایجاد جنبش انقلابی مردم به سه گروه عمده تبدیل شدند
1- شاه دوستان که اولین حرکتشان پس از پیروزی انقلاب شکل گرفت و ان امدن توی روستا و دست زدن و جاوید شاه گفتن بود
2- انقلابیون که قبلا سابقه ی شرکت در انجمن حجتیه را داشتند و حالا بخاطر سید ( مرحوم ایت ...خمینی ) نان درست می کردند و به شهر ها می فرستادند و روز بعد ایشان را توی ماه می دیدند و گریه کنان به نیایش می پرداختند
3- جوانان و عده ای از مردان میانسال که با گرایشات مختلف سیاسی حضور داشتند . روستا در ان زمان تو گویی صحنه ی کوچک شده ای از سازمان ملل با تفکرات و افکار خاص بود . در هر گوشه بحث و جدلی داغ و اتشین در جریان بود بی هیچ زد و خورد و دعوایی .

اما با پای گیری انقلاب و اغاز جنگ گروه شاه دوستان که به خانه های خویش خزیدند و دو گروه بعدی فرجام محتوم خویش را یافتند گروه های سیاسی روانه ی زندان شدند 120 نفر از 1000 نفر جمعیت و تعدادی هم به انقلاب و مسایل ان پرداختند 12 شهید و کشته در میدانهای رزم و جنگ .
اما مساله ی مهم ان بود که همچون پیش از انقلاب در فردای پیروزی انقلاب اتفاقی شگفت افتاد و ان تمایل گسترده به تحصیل و کسب دانش بود اتفاق میمونی که تا چند سال بعد این منطقه را به قطب علم منطقه تبدیل کرد .
هم زمانی این پویش بسوی دانایی توام شد با افزایش ثروت عمومی و بالا رفتن بهره وری در کشاورزی ان چنانکه در سال 1364 از تعداد 7 نفر پذیرفته شده علوم انسانی در کنکوردر سطح شهرستان تربت حیدریه که دوغ اباد جزئی از ان بود 4 نفر دوغ ابادی و از مجموع پذیرفته شدگان پزشکی هر 3 نفر و در رشته های مهندسی از 9 نفر 3 نفر دوغ ابادی بودند .( این سال 1364 سال پس از بازگشایی دانشگاهها بعد از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها و انباشت داوطلبان پشت سد کنکور بود ) این روند تداوم یافت ان چنان که تقریبا از هر خانواده ایی فرزندی با تحصیلات عالی داشت و به سبب مشکلات و مسایلی تعداد انبوهی از انان راهی خارج از کشور شدند . این روند نهضت تحصیل در خارج از کشور و ماندگاری انان را در پی داشت ......

در همین هنگام گروه خانواده های شهید و انقلابیون با ارتباطات بسیار مجوز های حفر چاه عمیق زیادی را گرفتند و دولت انقلابی نیز با شعار خود کفایی در کشاورزی وصادرات غیر نفتی و گریز از وابستگی علاوه بر اعطای مجوز های حفر و بهره برداری از چاه های عمیق با مصادره ی تعدادی از چاه های عمیق و تصرف اراضی ثروتمندان غیر انقلابی و احیای اراضی موات ( زنده کردن یا ابا د سازی زمین های مخروبه و بی اب ) و تشکیل هیت واگذاری زمین بند ج و ... تشکیل تعاونی های زراعی و دانشجویی در اراضی بایر و...اقدام به حفر چاه های عمیق بسیاری کرد و مجوز های زیادی صادر نمود .



فارغ از ان که اراده ی واکاوی فرجام این تعاونی ها را داشته باشیم که در ان منطقه همگی اعضا به سبب فقدان توانایی و علم و تجربه مقروض و بدهکار سهام خویش فروختند و یا به زندان افتادند و... چاه های عمیق به دست دیگران افتاد واندک اعضا قدیمی که ماندند هر یک زمین را قطعه قطعه کرده واگذار کردند و چه مسایل مهمی در اقتصاد اب و بهره وری و از بین بردن اراضی زراعی در زیر مرزها و ...پدیدار ساختند .
به هرروی این حوادث توام با ناتوانی نظام در تبین اهداف خویش از یک سو و بیکاری فزاینده ی تحصیل کردگان از سوی دیگر و... و شیوع اپیدمی مواد مخدر هویت و شخصیت دیگری را به این روستا عرضه کرد .



بدین ترتیب موج دوم مهاجرت اغاز شد اما این بار جوانان جویای کار با سرگشتگی از سواد و دانایی و افسرده از باورهایی که بخاطر ان جنگیده بودند و ... موج دوم خروج از منطقه ان هم جوانان جویای کار مصادف شد با اوایل دهه ی هشتاد بحران ناامنی شرق کشور – بیکاری گسترده یتحصیل کردگان – هزینه های زیاد تحصیل و از همه مهمتر : خشک شدن قناتها چشمه ها . فرونشینی اب چاه های عمیق وورود ابهای شور وتلخ به چاهها – خشک شدن باغها ومزارع – از بین رفتن پیاز های زعفران به سبب شوری اب – عدم قیمت مناسب تولیدات کشاورزی – فقدان توانایی اراضی در تامین اتیه ی جوانانی که هم تحصیل کرده بودند و هم تحصیل کردگان و فرهنگ وارداتی انها را می دیدند و هم تلاش مضاعف دولتها برای گسترش و رواج رفاه در روستاها و اشاعه ی فرهنگ مصرفی شهری در نواحی روستایی و...از همه ویرانسازتر فقدان اب شیرین به سبب راهبردهای غلط مدیریت در بهره برداری از منابع ابی در سطح گسترده و بدون محاسبه .








بدین سان روستای دوغ اباد در برزخی بی پایان فرو غلتید :


در فقر – نیستی – هنجار شکنی – گریز از تحصیل – مواد مخدر بیشمار و ارزان – نابودی ارزش های دینی - قانون گریزی – مهاجرت گسترده ی جوانان مستعد و خانواده های توانمند – و....
تغیرات بنیادین در ترکیب جنسی روستا و افزایش دختران ازدواج نکرده
حضور گسترده ی قاچاقچی ها – بی سوادان – معتادان – پیران و سالخورده گان – دختران و زنان مجرد و...

هم زمانی این مشکلات با افزایش پولهای کثیف در روستا از سویی و رفت و امد تحصیل کردگان مهاجر به روستا ( به منظور دیدن والدین و خویشاوندان ) از سوی دیگر و حرکت اصولی و شایان شهری سازی روستاها توسط دولتها به نام بهبود شرایط زندگی و رفاه بدون توجه به عواقب و مسایل ان و فرهنگ سازی و هزینه کردن اعتبارات لازم برای تطابق زندگی روستائیان با شهری ها ( به خصوص تهرانی ها و...) منجر با ان گردید که در عین حالی که نیازها و الزامات زندگی مرفه و بدون کار و خدماتی گرای و بی رنج شهری در روستاها توسعه می یافت تحرک دولت ها برای ایجاد اسفالت – ایجاد دکل های مخابراتی – عرضه ی ارد به قیمت ارزان – احداث نانوایی های روستایی - فروش خودروهای اقساطی و اعطای تسهیلات غیر تولیدی گسترده موجبی برای از بین بردن خود اتکایی روستاها و وابستگی انان به شهر ها شد
( شرایطی که قبلا برعکس بود و شهر ها به روستاها وابسته بودند ) بدین ترتیب زندگی روستایی با شهری همساز شد ( بی ان که فرهنگ شهر نشینی و مدنیت حداقلی شهرها جاری و ساری گردد) :

رواج انتن های گیرنده ی ماهواره ایی – افزایش شادخواری و مواد مخدر – فقدان انسانهای توسعه یافته ی تحصیل کرده که می توانست اندکی پیشگیر مشکلات گردد – افزایش چند برابری دختران بر پسرها که نخبه گانشان مهاجرت کرده بودند – فقدان توانایی سیستم حکومتی در ارزش افرینی دینی همچون تمامی کشور – بحران نسلی و عصری – ناتوانی پیران و سالخوردگان دردرک مناسبات جدید و بازدارندگی جوانان از انحرافات و ....





پنج پیامد مهم را به همراه داشت :

الف – تبدیل روستا ( این جا فقط مراد روستای دوغ اباد است اگر چه این شرایط در تمامی روستاها قابل ملاحضه است ) به مامن و پناهگاهی برای مجرمان و معتادان و قاچاق فروشان و افزایش ناهنجاری های اجتماعی و اخلاقی .

ب- تبدیل روستا به سکونتگاه ارواح و ... خالی از سکنه ی مولد .

ج- افزایش شب نشینی ها و وقت صرف کردن پای ماهواره ها و در نتیجه عدم توانایی کار کردن در روز که بر ایند ان توسعه ی فقر و...اعتیاد و...شد .

د-افزایش چشمگیر حضور دختران و زنان در روستا و اماکن تحصیلی و روند معکوس با سوادی به نفع دختران و مهاجرت گسترده و بدون خانواده ی انان به شهر ها و ...

ذ- افزایش تعارضات خانوادگی و خشونت های بی وقفه بر علیه دختران – زنان – سالخورده گان بی پناه – مردمان صلح طلب بازمانده وبی سواد ( که بدون یار ویاور فرزندانشان مهاجرت کرده و در محل حضور نداشتند ) در حالی که اسفالت در روستا وجود دارد – بهداری بدون دکتر هست اما دبیرستان به سبب عدم دانش اموز کافی وجود ندارد و از ان مهمتر هیچ سیستم امنیتی و نظارتی و حفاظتی و انتظامی وجود نداشته و ندارد و نزدیکترین پاسگاه نیروی انتظامی از محل حداقل بیش از 15 کیلومتر فاصله دارد . واین موجبی است برای اعمال قانون توسط خود مردم در محل اگر توانی باشد و ....

( خاطره : در هنگامی که افغانی ها به همراه طالبان و اشوب طلبان و قاچاقچی ها شرق کشور را عرصه ی تاخت و تاز خود قرار داده بودند و پاسگاه های انتظامی شب هنگام درب پاسگاهها را بسته و پنهان می شدند و در روز هم ( قبل از حضور دکتر قالیباف در مسند فرمانده نیروی انتظامی که بشدت انها را سر کوب کرد و امنیت را پدید اورد ) می کوشیدند از تیرس نگاه و تعاملات دور باشند ان چنان که امروزه نیز در روستاها این چنین است و نیروی انتظامی سعی بسیار دارد در مناطق روستایی حضور نداشته و دیده نشود و اگر حاضر شود کوششی برای ختم غایله نکرده و بلکه با اتش افروزی سعی در گسترش دشمنی ها داشته تا از طرفین به تناسب مبلغی بگیرد و از انان حمایتی چند لحظه ایی نماید و ... ( در روستاها اغلب بسیج مفهوم و معنایی خاص ندارد اگر وجود داشته باشد ان هم فقط هنگام انتخابات و توزیع کالا و پول یک شبه تشکیل و نصف روزه تعطیل می شوند چرا که کار انها کشاورزی است و کشاورز وقت و حوصله ی کاری دیگر ندارد مگر در راستای منافعی خاص چرا که به سبب خویشاوندی اغلب روستائیان با هم از سویی و بی سوادی بسیجیان باقی مانده
( اگر سواد و تحصیلاتی داشته باشند زودتر از همه به مراکز قدرت شهرها و ادارات رفته جذب شده و ...) این نیروی به اصطلاح مردمی واقعا مردمی عمل کرده و خود به یک طرف دعوا می پیوندد و چون هیچ نظارتی بر انها وجود ندارد اغلب اسلحه هایشان مزیتی خاص برای انها دارد اگر فرض را بر ان بگذاریم که خود این نیروها در ناهنجاری ها از زد وخورد تا ... نقشی نداشته باشند ( مراد فقط روستاها است که دور از مرکز می باشند و روستای دوغ اباد نمونه ای از ان است و...) به هر روی شبی که نگارنده به دیدن والدین به روستا رفته بودم
( مصادف بود با اغاز فرماندهی اقای قالیباف) برادرم نیز از تهران امد - او شاگرد اول دانشگاه فنی و مهندسی در دوره ی کارشناسی ارشد الکترونیک بود – لحضه ای او سگی را که بخاطر ترس از افغانی ها در منزل نگه می داشتیم به بیرون خانه برد تا مدفوع کند و... ناگاه فریادش بلند شد و من ناخواسته به کوچه دویدم . معتادی بلند قامت سیلی اب داری به گوش برادرم نواخته بود به این بهانه که سگ شما با پارس کردن نئشگی ام را پرانده . من به طرف مرد معتاد رفتم و هنوز حرفی نزده بودم که چاقویی بزرگ در اورد و خلاصه ما هم درگیر شدیم و از قضا سنگی پرتاب شد و پیشانی مرا شکست .... ابتدا به پاسگاه فیض اباد رفتیم گفتند مربوط به ما نیست باید بروی به مرکز بخش روستای مهنه شکایت کنی ( ساعت 5/7 عصر ) به انجا رفتیم کسی رد پاسگاه را باز نکرد . به فیض اباد بر گشتیم و ماجرا را تعریف کردیم و کفتیم می ترسیم معتادان شب هنگام به خانه ی والدین پیر ما حمله کنند . گفتند حالا که پاسگاه بسته است باید بروی از دادگاه نامه بیاوری تا ما اقدام کنیم ساعت 10 شد و قاضی ای نبود فقط ابدارچی دادگاه را پیدا کردیم و او نامه ای نوشت .مقر ناجا در فیض اباد گفت بروید فردا بیایید و...این ماجرا عبرتی نشد به فرماندهی کل شکایت کردیم پس از مدتی از فرماندهی تماس گرفتند که درپاسگاه فوق اصلا شما را ندیده و کسی شما را نمی شناسد تازه این به تعبیر خانم رجبی رضا خان ایران نوین در اقتدار و صلابت است و واقعا پیگیرمسایل بروکراسی فاسد و ناکارامد که دور از چشم قانون است به وی دروغ می گوید و تمامی تدابیرش را نقش بر اب می سازد ( هرچند پس از ان تعدادی از ان نیروها تبعید شدند فقط بخاطر همان اهمال البته وقتی اقای قالیباف کاملا قدرت گرفت ولی اگر ان شب ....)
چند ماه قبل اوایل تابستان امسال 87 نیز عین همین ماجرا برای یکی از اقوام اتفاق افتاد با این تفاوت که سر شکسته ی پیرمرد را ماموران پاسگاه مدعی شدند که به درخت خورده و ...فرماندهی هم ...حتی جوابی نداد وبرای مدتی پیرمرد زندانی شد باور کنید در این جا اصلا مراد قضاوت پیرامون صداقت و کار کرد نیروهای امنیتی و انتظامی نیست بلکه تببین ان است که چگونه هنگامی که از مراکز شهری عبور می کنیم و به روستاهای دور افتاده می رسیم چالش بزرگ : اسفالت – ارد اهدایی دولتی – ارایه ی کارت بسیج فعال و... نیست بلکه به معنای واقعی فقدان حاکمیت و اقتدار و نفوذ دولت و امنیت است مساله ی مهمی که اساسی ترین زیرساخت تولید و کارایی است و همه ی تلاش ها و کوشش ها در مرکز و پایتخت را زیر سوال می برد و ...).

به هر حال با توجه به شرایط بوجود امده و پدیدار شده روستای دوغ اباد به یکباره تبدیل شد به مرکزی برای مصرف مواد مخدر و کالبد روستا شهر اشباحی قرار گرفته در مسیرطوفانی سهمگین را تداعی می کرد . اندک دانایان گریختند – نخبگان راهی غربت و اواره شدند – سالخورده گان به تقلای کشت و زرع اما ناکام – امنیت انچنان نازله ( به تعبیر خانم رجبی پس از رفتن رضاخان نوین بشدت از اقتدار و کارایی نیرو ی انتظامی کاسته شد و باز بر همان پاشنه ی دیر سالان چرخید و می چرخد ) که از لگنچه ی حمام سالخورده زنی نیمه بینا را
می دزدند تا زعفران های کاسبی که تنها خریدار است و تهدید ش هم می کنند که اگر کسی
( نه پلیس و بسیج ) از مردم روستا از راز باخبر شود که ما اموال تو را دزدیده ایم تو و زنت زنده نخواهید ماند و... خنا ق ان پیر کاسب فلک زده و ترس همیشه پایدارش .
اما اسفالت روستا که قدمتی نزدیک به یک دهه دارد توسعه یافت و به موازات خشک شدن چشمه سارها و قناتها و باغ ها و مزارع زعفران نابودی قالی بافی و... انتن های ماهواره و مشروب و کراک و شیشه از راه های اسفالته بهتر وارد روستا شد .

در امار گیری ای که انجام شد ( 11/11/1387) در کوچه ی پایین ده که مرکز اتراق و سکونت مردمان ارام تر و یا به تعبیر محلی بزدل تر است از 30 خانوار موجود 83 نفر بالای 60 سال سن داشتند و 18 نفر بین 30 تا 50 سال وجود داشت و 90 کودک و نوجوان زیر 15 سال . در میان افراد بالغ و یا میان سال 30 تا 50 ساله ترکیب و توزیع به شکل زیر بود
( دو نفر همین امسال مردند البته کراک باعث مرگشان شد ) که از این تعداد 18 نفر میانسال 6 نفر کراکی بشدت الوده و 5 نفر مصرف کننده ی تریاک تفننی بودند و7 نفر دیگر ان چنان فقیر و پر جمعیت بودند که مثال زدنی است هریک با میانگین 6 بچه و... البته در این میان از کل جمعیت در میان سالخورده گان فقط 15 نفر همچنان کارگری می کردند و کمیته ی امداد با دادن ماهی 13 هزار تومان ...از انها حمایت می کرد . 26نفر بر اثر از بین رفتن باغ ها و مزارع زعفران بیمار وافسرده توی خانه افتاده بودند


( با حفر چاهی عمیق در فرا دست قنات کشاورزان صدهها هکتار باغ کهنسال را از دست دادند باغهایی که موروثی و دارای سابقه ی تاریخی بسیاری بود . نقل است که در هنگام کم شدن اب قنات کشاورزان بخشدار ان زمان فیض اباد و فرماندار بعدی که اولین هم بود ار برای دیدن ان فاجعه با التماس به منطقه می اورند و از بخشدار می خواهند که دستور دهد به عنوان نماینده ی عالی دولت اقای احمد ی نزاد چاه حفر شده ی خلاف قانون را بگیرد و یا حاقل تدبیری نماید که اب برداشتی انها کمتر شده و ای قنات هزاران ساله که در پهنه ی گور جاهای گبرهی حفر است نجات یابد و در ان میان سالخورده کشاورزی 70 ساله از شدت غصه در حالی که اشک می ریخته و می گفته که این باغ و اراضی یادگار پدر بزرگ من است و تمامی جوانی ام را این جا زحمت کشیده ام و... از شدت تاثر پاره سنگی به سر خود می کوبد و با فرق شکسته طلب کمک می کند . اما بخشدار محترم خنده بر لب می گوید ما از این فیلم ها زیاد دیده ایم برو بابا دنبال کارت و... قنات خشک شد همراه باغها و بوستانهای هزاران ساله اش انچنان که گویی هرگز قناتی نبوده و اکنون تنها از ان میراث عظیم چشم اندازی از تنه های خشک درختان برجاست و مامنی برای معتادان و مواد فروشان
و...)
از بازمانده گان سالخورده 20 نفرشان بشدت بیمار بوده و باغهایشا ن و مزارع در حال نابودی 17 نفر بخاطر توقیف موتورسیکلت هایشان توسط نیروی انتظامی به سبب عدم داشتن گواهینامه و پلاک و... عدم توانایی در خرید خودرو وموتور سیکلتی دیگر پای پیاده عزم کار و رفتن به مزارع می کنند که در عمل هیچ ... و بقیه هم با داشتن ساعتی اب در چاه های قنات روستاهای مجاور به سبب سرمازدگی و خشکسالی و تعرفه ی افزایش یافته ی اب و عدم توانایی در بهره وری از مزارع و باغها و کمبود و مشکلات تهیه ی گازوئیل و قطعی برق و ... مواجهه می باشند .
در این میان تنها نیروی کار همان افراد میانسال و کودکان ونوجوانان است که متاسفانه از بین کودکان و نوجوانان باقی مانده ی زیر 15 سال 20 نفر معتاد به شیشه و دزد حرفه ای شده اند و بقیه نیز در صورت باقی ماندن احتمال برخورداری از زندگی سالم برایشان دور از ذهن بنظر می رسد عمق فاجعه ان چنان است که مدارس در حال تعطیل شدن بوده و متاسفانه از خانواده های سرشناس و دانش دوست نیز به هردلیلی که کودک در روستا باقی مانده افقی روشن دیده نمی شود 0
( از یک خانواده ی بسیار باهوش و با استعداد که سه فرزند بزرگشان پزشک متخصص هستند کوچک ترین برادر که بخاطر مادر سالخورده اش در روستا مانده با ان که زیر 15 سال سن دارد اکنون معتادی پریشان حال و درمانده و دزد شده است عمق فاجعه ودرد چاره ناپذیر ...)
این مصایب را از ان جهت بازگو نکردم که سیاه نمایی نمایم و بگویم حداقل در این چند سال چه برسر جامعه ایی که باعث افتخار و سرافرازی بود امده است .
این درد را که متاسفانه در حال تسری و تشدید ویرانگرانه است بدان سبب باز گفتم تا به مطلب مهمی برسم .

از اغلب معتادان هنگامی که دلیل اعتیادشان را پرسیدم فقط یک جمله می گفتند از کوچک تا بزرگ : اقا کار نداریم – درامدی نداریم – امیدی به اینده نداریم – بیکاریم و کسی به فکر ما نیست – هر روز ما فقیر تر می شویم و قیمت ها بالاتر می شود – ما نه کاری داریم و نه منبع درامدی – با 3 کیلو اردی که دولت می دهد که نمی شود زندگی کرد و.... . خواه این مطلب
( بیکاری ) درست و صحیح باشد و یا خیر .
اما چندان این گفته ها بی راه و بی منطق هم نیست . چگونه می توان در جامعه ایی که ( روستا) کاری وجود ندارد – اراضی از بین رفته – عقلا از ان گریخته اند و... امیدی برای بهبود شرایطی که دایم در حال بدتر شدن است وجود ندارد و کاملا این مناطق خارج از مرکز از دید خارج شده و فراموش شده اند ( هر چند که شهر ها هم همین شرایط را دارند ) تورم به بالای 30 درصد رسیده و سایه ی وحشت افرین جنگ ( چه درست وچه نادرست ) پایه های امید و بهبود را در هم می کوبد انتظاری از اراستگی و تنظیم روانی و عقلانی جامعه داشت .


بدین سان معضلی به نام بیکاری – فقر – فقدان چشم انداز روشن و .. اعتیاد خانمان سوزگریبانگیر این روستا ( به عنوان نمونه ایی از کل ) شده چه انتظاری برای توسعه یافتگی – رشد دانایی و دارایی و ثروت جمعی می توان داشت ؟





اما – اما

دولت در این شرایط چه کرد تا علاوه بر ان که معضل بیکاری را از بین ببرد اهتمامی چشمگیر بر توسعه ی نیروی انسانی زبده و کار امد که شالوده ی استحکامات انسانی و پایداری ملی در برابر دشمنان – افزایش صادرات غیر نفتی – خروج از اقتصاد تک پایه – افزایش و بهبود کیفیت زندگی – سرافرازی عمومی – کاهش هزینه های اجتماعی و بهره وری است معرفی شده و تجلی یابد ؟ اراده ی معطوف به عمل دولت و نظام چه بود ؟

چرا سازه ی پهن پیکر بیکاری توام با فقر مرتفع تر گردید ؟

در چنین اوضاع و احوالی دولت فقط یک کار مفید انجام داد که بسیار مهم است و نشانی از عظمت اندیشه و تفکر زیرساختی ان دارد .
کاری شایان توجه و فوق العاده مهم .
کاری که هرگز و در هیچ کجای جهان حتی در افریقا هم انجام نیافته بود :


حذف و قطع بنزین روستائیانی که موتور سوارند و موتور جای خر و اسب در حیات اجتماعی انان را دارد البته که نه این هنری نظرگیر نبود

افزایش تعرفه های اب و برق مصرفی در بخش کشاورزی علی رغم افزایش قیمت نهاده های کشاورزی همچون سم و بذز و کود و... البته این هم خیلی مهم نبود


عدم توانایی - استفاده به منظور بهره وری - از دانش فنی و مهم مهندسان کشاورزی در بهروری فزاینده به منظور بهبود شرایط زیستی و اقتصادی روستاها در عین حالی که همه ی انها در طلب کار تن به هر خفتی می دهند این هم زیاد چشمگیر و اثر گذار نیست


عدم توانایی در همسازی ملی و جمعی به منظور کاهش مواد مخدر در کشور و پیشگیری از گسترش ان به شکل نهضتی فراگیر و ملی این هم مهم نیست


عدم ارایه ی مدل و شیوه ای برای اثر گذاری تعاونی ها ی روستایی و بازار یابی محصولات و فراورده های انها در سطح جهان و توزیع و ترویج فن اوری های بهره وری فزاینده از تولیدات و ثروت روستائیان و ارایه ی بسته های تشویقی و کارامد در افزایش سلامت جمعی و عمومی و توسعه ی بازار مصرف داخلی و ارایه ی دانش فنی خدمات و فعالیت اثر گذار در فصل بیکاری کشاورزان این هم اهمیتی ندارد


فقط دولت یک کار بسیار مهم و حیاتی انجام داد که تمامی تبعات و اثرات نابهنجار ارزشی رفتاری ( مصرف گرایی – ماهواره – بی خوابی شبانه و عدم توانایی کار در روز در روستاها – قطعه قطعه کردن اراضی – اتلاف انرزی و نیروی کار – مزاحمت های تلفنی – بلوغ زودرس کودکان – تضاد نسلی و عصری میان والدین و نسلها – رفاه طلبی و...) را از شهر ها به روستاها با شدت و حدت فزاینده ای تسری و رواج داد و ان این بود که اولا شیوه ی زندگی روستاها را تغییر داد ان هم به شکل دستوری و بدون فرهنگ سازی ثانیا سطح نیاز و توقع را بالابرد بی ان که ضرورتی بر ان مترتب باشد
چگونه ؟

دولت در راستای اشاعه ی عدالت سرریز شده ی شهری وام مسکن روستایی را با تمام توان پیگیری و به انجام رساند ان هم با الگویی کاملا شهری و خود خواسته . در واقع الگوی تسری یافته ی سکونتگاه های شهری را برای روستاها تجویز کرد . اگر چه که این کار در حقیقت اقدامی بسیار شایسته هست اما فقدان دانش در مورد زندگی روستایی از یک سو و عدم درک اولویتها این داروی مهم را به سمی مهلک و کشنده تبدیل کرد :

1- در سکونتگاه روستایی انطباق یافته با محیط جغرافیایی اولین مساله ان است که خانه یک مرکز فراوری و تولید خدمات کشاورزی است.
2- ساختار خانه ی روستایی برایندی از بهره گیری از انرزی وشرایط اقلیمی و جغرافیایی منطقه است و به لحاظ ساختاری دارای اتاقهای زمستانی و تابستانی است
3- انسان – دام – محصول در یک جا در خانه ی روستایی قرار می گیرد
4- خانه ی روستایی محلی برای نگهداری ابزا ر و الات کشاورزی ووسایل جانبی است
5- روستایی در ذات مردمانی محافظه کار و صلح جو و ارامش طلبی است که چیدمان سکونتگاهی ای بر همان اصول بنا می کند
6- سکونتگاه روستایی معرف نوع رفتار و سلوک خانوادگی او است خانواده ای گسترده که نسلها در کنار هم قرار می گیرند و انتقال تجارب به اسانی ممکن و مقدور می گردد
7- ( خانواده ی روستایی هسته ای – تک والدینی و..نیست )
8- خانه ی روستایی نمادی واقعی از فرهنگ و قناعت و ارزش های دینی است و به سبب نوع کار و فعالیت از گستره و مساحت چشمگیری برخوردار است .
9- و.....





چرا چنین شد ؟ چرا در سا خت خانه های روستایی اولا اولویت هایی نظیر مساحت 75 متری – کاربری سقف سنگین و.... لحاظ شد ؟ براستی در یک فضای عرفی و یا الزامی 75 متری یک خانواده ی روستایی محصولاتش را نگه دارد و یا دامهایش را نظاره کند که بدست حرامیان و دزدان چپاول نشود و یا تولیداتش را فراوری سازد و یا تعداد فرزندانش را که اغلب کمتر از نیم جین نمی شود تربیت کرده و بزرگ کند ان هم در شرایطی که تمامی فضای رسانه ایی بر تحریک و تفکیک فرزندان از یک دیگر تاکید دارد ؟
چرا سکونتگاه روستایی که خود سیلو و مخزنی نگاهدارنده بود به فراموشی سپرده شد تا ان جا که روستایی مقیم در خانه ایی 75 متری خود محتاج سیلو و مراکز نگاهداری ملی و ... گردد و هیچ ذخیره ایی نداشته باشد همچون شهرنشینان؟
این ها هم اصلا اهمیت ندارد در مقابل ان چه اتفاق افتاد که مسایلی به این مهمی را هم می توان نادیده گرفت ؟

همچنان که شرح شد روستا ی دوغ اباد که در مقطعی نه چندان دور گوهری تابناک به لحاظ اندیشه و تولید دانایی و ثروت بود در یک بازه ی زمانی 7- 8 ساله بخصوص در این چند
سا ل اخیر به یکباره شیرازه ی قوام و استحکامات انسانی و ارزشی اش فرو ریخت و به روستای ارواح تبد یل شد .
فارغ از ان که دوباره در صدد واکاوی بحران های منتج به این فرایند دردناک باشیم .برایند های سهمگین ان را در اجمالی شرح می نمائیم که عبارت بودند از :
بیکاری گسترده – نازایی اقتصادی – مهاجرت بیشار جوانان مستعد – از بین رفتن تعادل جنسی و ...با این حال اتفاقات خوشایندی نیز رخداد که اگر شرایط متوازن و بسامان بود می توانست منشا تحولی عظیم در روستا و منطقه گردد از جمله ی این حوادث خوشایند – مرمت و بهسازی اسفالت بین روستا تا مرکز شهرستان و شهر های پیرامونی از یک سو و افزایش رفاه و اعتبارات – ایجاد ساختارهای مهمی نظیر بانک های گوناگون و... بود اتفاقاتی که قادر بود سرعت کارها و فعالیتها را افزون ساخته و بر میزان انباشت ثروت و دانایی و توسعه ی نیروی انسانی بیفزاید و تحولاتی بنیادین را پدیدار سازد .

لیکن به یکباره این موهبت چشمگیر تبدیل به فاجعه ای انسانی و ناحیه ایی گردید چرا که سیل لجام گسیخته ی اعتبارات و طرح بهسازی منازل روستایی و احداث واحدهای جدید شرایط را دگرگون ساخت .

ان چنان که اعطای ارد رایگان منجر به وابستگی غذایی روستا به شهر گردید ( در دولت اصلاحات ) و چرخه ی معکوسی از ورود مواد غذایی را شکل داد . اسفالت و گسترش ارتباطات مخابراتی و... منجر به گسترش و توسعه ی ناهنجاری های اخلاقی شد چرا که عدم نهادینه سازی فرهنگ و ارزش های مرتبط چالش های جدیدی را در حوزه ی ناحیه ایی ایجاد کرد تداوم این وضعیت با گسترش فقر فرهنگی و خروج نیرو های انسانی کارامد و ارزش افرین شرایط فراروی را بغرنج تر و ناامید کننده تر نمود . چنین وضعیتی در ارایه ی تسهیلات برای احداث منازل و خانه های روستایی نیز بر بحرانها ی اجتماعی روستا افزود
( مشت نمونه ای از خروار است ) .



چرا چنین شد ؟


در براوردی که در روستای فوق صورت گرفت . نشان داد که حدود 40 نفر از اعتبارات و تسهبلات احداث واحد های روستایی استفاده کرده اند . هر یک 5 میلیون تومان وام در یافت کردند . اما ترکیب متقاضیان اخذ وام جالب بود . 80 درصد دریافت کننده گان اعتبارات بین 25 تا 45 سال سن داشتند و تنها 20 درصد گروه سالخورده بودند .

از این تعداد افراد سالخورده 60 سال به بالا کسانی بودند که فشار های دختران و خانواده های به هجرت رفته انها را وادار به در یافت اعتبارات کرده بود و فقط 40 درصد انها خانه ساختند 60 درصد بقیه با تغیرات در ساختمان نوسازی بخشی و به طریقی انتقال وام ها به فرزندان مهاجر شان سرمایه ها را از منطقه خارج کردند . این گروه جز عده ی قلیلی دارای مکنت و ثروتی معقول در حد وسع روستا بودند و 40 درصدی که اقدام به احداث خانه ی جدید کردند کسانی بودند که دارایی هایشان را بر اثر خشکسالی و ...یا فقر شدید تا ان زمان سرپناهی مناسب نداشتند . به دیگر سخن 40 درصد سالخورده گان بهره مند از تسهیلات اعطایی فاقد کار و منبع درامد مناسب بودند و اغلب تحت پوشش کمیته ی امداد قرار داشتند . اما در طیف گروه 25تا 45 ساله های استفاده کننده از اعتبارات تقریبا فقط 22 درصد دارای سلامت کامل بوده ( معتاد نبودند و بیماری نیز نداشتند ) نیمی از انان دارای امکاناتی برای توسعه ی خانه ی ساخته شده و باز پرداخت اقساط بودند نیم دیگر متکی به کمکهای خانواده هایشان در شهرها بودند .


اما 78 درصد دیگر از این گروه فاقد شغل مناسب و درامد ثابت و سلامت بودند و تمامی امید انها به یافتن کار و ...کمک های نامتعارف و بخشودگی اقساط توسط دولت بودند . این گروه با در یافت وام 5 میلیونی تنها توانستند بخش اندکی از واحد ساختمانی را بسازند و به سبب ناتوانی در تامین سایر مخارج خانه ها را نیمه تمام رها کرده و یا با قرض و دریافت پولهای ربوی واحد ساختمانی خویش را ساختند و در ان مستقر شدند در حالی که با چند معضل اساسی مواجه گردیدند :








الف – فقدان توانایی در باز پرداخت اقساط بانکی و قروض خانواده گی و ربوی به علت فقدان کار و فقر شدید.

ب- بسبب ناتوانی در تداوم ساخت و احداث خانه های خود و نیاز مبرم به پول کافی اندک سرمایه و ابزار کا رخود از تکه ای زمین تا دار فرشبافی و حتی موتور سیکلت خود را فروختند.

ج – به سبب رواج فرهنگ چشم و هم چشمی و روحیه ی تجمل گرایی وسایل خانه ی جدیدی را با اقساط خریداری کردند . اقساطی که قادر به پرداخت ان نبودند . بدین ترتیب با ورود 200 میلیون تومان پول به روستا در یک حساب سرانگشتی 300 میلیون روستائیان بدهکار شدند و از همه مهمتر بسیاری از ابزار کار و تولید ثروت شان به باد رفت و بعلت بافت خرده مالکی روستا بخش عظیمی از اراضی ازید مالکان خرده پا از بین رفت و تعداد معدودی که وضعیت مناسب تری داشتند به ناچار بخشی از زمین های خود را فروختند و اراضی به قطعات کوچکتری تبدیل شد و بر میزان اتلاف اب و نیروی انسانی و مرز بندیها ( بیش از 30 درصد اراضی کشاورزی در زیر مرزها و پلها از حیز انتفاع خارج است . چرا که در ساختار خرده مالکی هر کشاورز در نقطه ای بدون محاسبه مزرعه ای و باغی احداث می کند و بخاطر ان که املاکشان از هم تفکیک گردد خاکریزها و مرزهای خاکی بزرگی ایجاد می کنند و هر یک اب را در ساعتی به نقطه ای میبرند و ... ) افزوده گشت .

د – بیکاری گسترده تر شده و میزان تولید ثروت کاهش یافته که برایند ان فروپاشی و کاهندگی تولید دانایی و دانش گردیده و از ان سو موجب بکارگیری و بهره کشی از کودکان و اعزام انها برای کارگری به شهرها و نواحی اطراف و افزایش قاچاق توسط خانواده ها و کودکان گردیده است . مشکلی که هم از منظر انسانی و هم پرستیز خانوادگی و ملی برای نظام اسلامی ایران بشدت ناشایست و غیر عقلایی است .

ذ- افزایش تعارضات خانوادگی – طلاق – بچه های بی سرپرست – فرار زنان و دختران – برده گی جنسی و...

ن – و...









چرا کاری که می بایست ختم به خیر و سعادت دنیوی و اخروی گردد بحران هایی این چنین پیچیده را چدیدار ساخته ؟
اشکال کار در کجا است ؟

ایا نمی توانستیم ان ضرب المثل چینی را بسری دهیم انجا که می گوید : اگر کسی را دوست داری به او ماهی بده و اگر بیشتر دوستش داری ماهی گیری و اگر بیشتر توربه او بده و اگر بیشتر تور بافی اعطای تسهیلات از جنس کدام دوست داشتن بود ؟ ایا بنظر نمی رسد که دوستی خاله خرسه شکل گرفته ؟



بگذریم فرض کنید در شهرستان تازه تاسیس فیض اباد 3 روستا فقط وجود دارد و در هر روستا 200 میلیون پولی داده شده که به بدهکاری مفرط روستائیان منجر گردیده و نه تنها انکه فرصت های کاری بعضی از انها نابود شده بلکه خانه هایی که خود محلی برای فراوری و بازتولید محصولات کشاورزی بوده نیز از دست رفته و هیچ فرصت کاری تازه ای نیز بوجود نیامده است .ایا نمی توانست دولت بجای اعطای تسهیلات بدهی افرین فرصت سازی برای اشتغال زایی پدید اورد ؟ ایا ایجاد شرایطی ایجاد می شد که روستاییان بجای دریات وام از محل تولید ثروت وکار خود سر پناهی می ساختند ارجحیتی بر این طرح نداشت ؟ ایا این منطقی است که در روستائی که بر اثر بی برنامه گی – فقدان انضباط اجتماعی – خشک سالی و سرما زدگی فرصت های تولید و کار از دست رفته سکونتگاههایی ایجاد شود و سپس ان خانه ها( کامل شده و یا نیمه ساز ) برای یافتن کار رها شود و فقط بدهی و ضرری جانکاه بر جای بماند ؟
امسال از ابتدای سال بیش از 20 خانوار به سبب بیکاری و به امید یافتن کار از روستای دوغ اباد جلای وطن نمودند و خانه هایی را که با هزاران ارزو و امید ساخته و با استقراض بی پایان بنا کرده بودند به نیمی از قیمت تمام شده واگذار نموده ( البته اگر مشتری ای پیدا شود ) و گریختند ( بیکاری – مواد مخدر – فقدان امنیت – عدم دسترسی به امکانات تحصیلی – روند رو به تزاید هنجار شکنی و قانون گریزی و...از مهمترین دلایل این هجرت ناگذیر بود .
بدین ترتیب خانه هایی ساخته شد برای فرار – بناهایی برای بی سرپناهی – منازلی برای اواره گی – شوقی برای ویران سازی زیرساخت های خانوادگی و اقتصاد روستایی و.....دریافت وام ساخت خانه های روستایی برای افزایش بدهی و ورشکستگی وام گیرنده .

این چنین فرجامی تلخ چرا باید روی دهد ؟ چرا باید خانه هایی ساخته شود که باعث فرار مالکانش گردد و هم صاحب خانه را اواره نماید و هم بیت المال را به هدر دهد و امیدی برای باز پس گیری اقساط ان نباشد ؟




چکیده : فقدان محاسبات ارگانیک و اندام واره ایی و عدم توجه به مسایل عمده ولی غایب از دید – یک سو نگری و یک جانبه گرایی معضلی را که می بایست حل می کرد به کوهی مرتفع از چالش و بحران تبدیل کرد چرا که گویی رسمی کهن ریشه در این سرزمین رایج است که برای درست کردن ابرو چشم را باید کور کرد .
بنیادی غیر عقلایی از تفکری یک سویه که در جهان معاصر با توجه به پیچیدگی هایش منجر به عطف توجه به تفکر افقی و همه جانبه نگر – ایجاد کانون های تفکر – بهره گیری از خرد جمعی و ایجاد ساختارهای تحقیق و توسعه و L@T گردیده است و متاسفانه در کشور ما در همچنان بر همان پاشنه ی تک اندیشی و ...می چرخد و هنوز این فرایند تباهی اور منجر به اموزشی عینی و عبرتی تاریخی نگردیده است .
شاید از همین جهت است که رئیس جمهور در فردای ایجاد نگرانی نسبت به سونامی اقتصادی به تعبیر خودشان دوباره باز از اقتصاد دانان و حوزویان دعوت می کند که راهکاری برای برون رفت از این معضل در راه بیابند ایا اگر انها به تنهایی می توانستند اقتصاد کشور را ساماندهی کنند معضلات کنونی کشور باز هم وجود داشت
( اصلا بروید امارگیری نمایید که چند تا ازاین عالیجنابان بدون رانت و فرصت های خاص توانسته اند مال و مکنتی در خور داشته باشند ان هم در فضای اقتصاد بازار و رقابتی ....قریب به یقین بیشترین این گروهها اگر جیره خوار نباشند مفلوک مردمانی شایسته ی ترحم می باشند واما مساله این است که چرا نظام این مساله به این وضوح و روشنی را نمی فهمد ؟)

انتظار ان است که مدیریت کلان کشور که خود از استادان و دانش اموختگان کشور می باشند به روشنی این را بدانند که قابلیت این مردمان در تخریب و انتقاد در هر مسائله ای است بی ان که راه کاری داشته باشند مگر نه ان که همین طیف مدتها بر مسند مدیریت تکیه داشته اند اما به هنگام تغییرمدیریتی ( عزل و یا...) جزیی از اوپوزیسیون مدیریتی گردیده اند
ضرب المثلی امریکایی می گوید :
اگر تو خیلی عاقلی چرا ثروتمند نیستی
( البته نیک می دانید که ر وش ثروت اندوزی در ان سامان مثل کشور ما در سایه و ایهام و ابهام نیست انها ابتدا با کار و نبوغ ثروتمند می شوند بعد سیاستمدار ولی در کشورهای جهان سوم ابتدا سیاستمدار و بعد ثروتمند می شوند و...)

به هرروی اینک در جهان فراروی حل یک مسائله با توجه به پیچیدگی ها و در هم تنیدگی های روابط و تعاملات علوم با یکدیگر همسازی و همکاری بسیاری از تخصصها همراه با بهره گیری از خرد جمعی را طلب می کند از همین روی است که عصر کنونی را در کنا ر نامهایی همچون دانایی – جهش هی فن اوری – انفجار اطلاعات - عصر فرارشته ای نام نهاده اند اطلاقی که مبین گذار حل یک مساله از حوزه ی یک سونگری خام اندیشانه و پویش ان بسوی جنبشی همه جانبه نگرانه است و همان مشکلی که متاسفانه اینک کشور ما علی رغم فرهیختگی بسیار قادر به درک ان نیست .







مساله ی مهم در این ماجرا ان است که چرا واقعا دولت و متخصصان همراه همسو در خانه ی ملت ( مجلس ) و دانشگاه هاو.. که نقش راهبردی و کلیدی در ماجرای مسکن روستایی دارند کوشش نکردند با غنی سازی سلولهای خانوادگی روستایی انها را به دست خودشان صاحب خانه و منزلت نماین و چرا بدون تدبیر در روستاهای در حال ویرانی و ورشکستگی اقدام به سرمایه گذاری در باد نمودند و بر روی دریا خشت زدتد /

ایا اگر در روستای دوغ اباد که کشاورزی ان در حال انهدام و نابودی است کارخانه ای برای فراوری محصولات مناطق اطراف احداث می شد با ان هزینه ی بسیار بر باد رفته در مسکن روستائی علاوه بر ایجاد کار و فرصت شغلی و تبعات دیگر برامده از ان فروغی تازه در ناحیه ایجاد نمی شد ؟
چرا در همان روستا مجوز احداث مونتاز و ساخت کارخانه ی ای سی با سرمایه ای 200 میلیونی و کارافرینی 400 نفری داده نشد – کاری که نه اب می خواست نه الوده کننده ی محیط زیست است و نه نیازی به کارگر متخص داشت و توسط گروهی از عالی ترین متخصصان الکترونیک و علوم کامپیوتر عرضه و ارایه شده بود

– چرا همچون هندی ها به باز تولید IT و فراوری اطلاعات که توسط گروهی از مهندسان دوغ ابادی برای نجات روستا از نابودی و طرح ایجاد ابیاری هوشمند مرکزی با هزینه ایی کمتر از 50 میلیون پاسخ ندادند و به طرح کلونی های تعاونی در حوزه ی علوم اجتماعی که می تواند و می توانست موجب اشتغال صدها کارگر شود و یا به طرح ساخت سامانه های الکترومغناطیسی برای جنگ های هوشمند و فروش تکنولوزی ان به دنیا با 70 میلیون تومان سرمایه گذاری و...

– .اما 200 میلیون تومان را به طرحی اختصاص دادند که بازدهی ان هیچ برایند ان فقر و برامد ان فرار مردم از خانه هی تازه ساخته در جستجوی کار است ؟

– ایا واقعا تعبیر رئیس جمهور از مافیای اقتصادی تعبیری نادرست است و اگر درست است که به یقین چنین است چرا خود ایشان در دامچاله ی مافیا می افتد و منابع ملی را نابود می سازد ؟

– چرا نیاز داریم یکبار دیگر یکی از مهمترین پرونده های چند دهه ی اخیر ( می ترسم متهم به اغراق شوم و اگر نه می نوشتم پروندهی برزگ خاورمیانه و اگر شجاعت بیشتری داشتم می نوشتم جهان . چون ما به حمد .. همه چیز مان جهانی است از دانایی تا نادانی و...)را در حوزه ی اما یش و ابادانی سرزمینی واکاوی و تبین نماییم ؟

( بیان درد و رنج فقط به منظور عبرت تاریخی است و نه چیز دیگری حتی اگر مثل من یک دفعه جوگیر شوی و وارد حوزه های امنیت ملی و از این گونه مباحث شوی و..)





پیش در امد: ( هر موفقیتی هزاران پدر و هر شکستی یتیم است )

با ان که از سال 1380 گروه نان مشهد (M.B.G )به درستی ضرورت اینده شناسی و تبین راهبردی را در حل معضلات جمعی و ملی ( همان الزامی که به نظر می رسد مافیای قدرت و اقتصاد از ان بیزار است و همواره در حال توطئه برای فرو غلتاندن مدیریتها در دام های روزمره گی و تبلیغات بی فرجام و بنیاد برافکن و دشمن تراش ) را دریافت و اعمال نمود و منشا انقلابی در تولید و خود اتکایی گندم و بهینه سازی نان کشور و حذف بسیاری از ساختارهای موازی و هزینه بر ملی گردید و ضمن بهینه سازی ساختاری رویایی 45 ساله ی ایرانیان و 20 و چند ساله ی نظام را محقق کرد و در کنا ر ان شیوه ای از تعامل و روابط درخشان و شفاف با روستاها با ایجاد سامانه های از ادراک متقابل و اینده شناسی رفتاری و سرزمینی ایجاد کرد و توانست فقط با کمک های معنوی تعدادی نیک اندیش نهضت بهره وری در کشاورزی و بهبود کیفیت زندگی روستائیان را پدیدار ساخته و گسست اشتی ناپذیر مانند روستا و شهر را ترمیم برای سازگاری نماید .

دستاوردی که به لحاظ تکنولوزی مدیریت کلان جمعی حائز اهمیت فراوان بوده و
می توانست پیشاهنگی برای توسعه ی ملی و جمعی شود هر چند که در نیمه راه ان بنای سترگ را موذیانه درهم کوبیدند تا فرصتی گرانبها را از کشور بگیرند و مدیریت را هم چنان در وادی گذشته گرایی مبتنی بر غرور پدرخوانده گی و یک سونگری مبتنی بر تک اندیشی پیش ببرنند و به رادیکالزه کردن هر تفکری دامن زده و افراط گرایی صرف را پایدار سازند

( در واقع اگاهانه یا نااگاهانه نظام را در دامچاله ای بردن و کشاندن که نه تنها اعتبارش را از دست بدهد بلکه با نیرنگ سرمایه هایی که قادر به باروری توسعه و پیشرفت جمعی است نیز نابود گردد تا نظام سریع تر و زود تر از پای در اید درست همچنان که در طرح مسکن روستایی عمل کردند ) .

به هر روی انتخاب نخست گروه نان مشهد که تاییدات و حمایتهای بیشمار مدیریت ارشد کشور - را فارغ از دسته بندی و تشتت سیاسی بدست اورده بود پیش از بهینه سازی و بهره وری - ایجاد کار و کار افرینی واقعی نه خیالی و نه دروغین و اماری ابتدا در عرصه ی روستاها و سپس شهرها بود . همان عاملی که همیشه در شعارهای قشنگ ناپدید می گردد و با تلاش و زحمت مدیریت کلان ملی محقق نمی گردد .

در این جا مایلم که بخشی از ادراک دیدگاهها – رویکرد ها و سازوکارهای منتج به نتیجه و اینده نگرانه این NGO (گروه نان مشهد یا همان MBG )را به منظور توسعه ی پایدار کل جامعه با اغازی از محل تولید کارگاهها و در وهله ی نخست روستا ییان نمایم .
چرا که بر این باورم که درسها و تجارب و ادراک ارزنده ای در بستر این فرایند برای هدایت و تربیت جامعه و به خصوص نخبگان در مبحث امایش و عمران سرزمینی و توسعه ی اینده نگرانه وجود دارد .





ادراکی که دارای سه مولفه ی بزرگ و عمده بود:
الف- ایجاد فرصت و تسریع در بهره گیری از ان با استفاده از کاتالیزورها ی سیاسی – اجتماعی – فرهنگی – ارزشی
ب- پرهیز از سیاسی گرایی و درک و فهم منافع پایدار و جاودان ملی و جامعه بدون در نظر گرفتن ساختار سیاسی با هدف گسترش زیرساخت های عمده و اساسی
ج- سازماندهی و ساختار سازی کاملا علمی مبتنی بر اخرین متدولوزی فرارشته ای و اینده شناسی با محوریت کانون تفکر و L@Tدر راستای پیشرفت و توسعه ی ناحیه ایی در بستر شکوفایی ملی و جمعی .


این گروه که توسط گروهی از دلسوخته گان و نیک اندیشان کشور - به رهبری فرزانه مردی جهان دیده و تحصیل کرده ان هم در رشته ی اقتصاد ( مقطع فوق دکترا ) که باورش ان بود که حل معضلات اقتصادی همکاری تمامی تخصص ها و خرد فراخ دامن کلیت اجتماعی را طلب می نماید - در سال 1379 پی ریزی و تشکیل شد .

اما مساله ی ما اکنون واکاوی و کنکاشی تاریخی نیست بلکه فهم ان است که : دکتر راوری از کجا به درک ارگانیک و انطباق یافته با محیط پیرامونی رسید . ایا از وقتی که یکی از کلیدی ترین اعضا خصوصی سازی اقتصاد لیتوی و لیتوانی و استونی توسط اتحادیه ی اروپا بود ؟
و یا ...

.مهم نیست چگونه به این روند دست یافت . فقط مهم ان است که ایشان توانست برای نخستین بار در کشور تک سو نگر با پیش داوری فکری و اندیشه ای اجماعی از اندیشه های متناقض و پارادکس های بنیادین در راستا ی تحقق اهداف ملی بهره گیرد و تابوی نفرین شده ی یا من و یا هیچ کس دیگر را بشکند و با حوصله و توانایی زیاد همسازی ( سینرزی) برای پیشرفت را در همه ی سطوح ایجاد کند .
این فرصتی مغتنم بود تا مطالعات ارزنده ی بسیاری از گندم و نقش راهبردی ان تا شورش های خیابانی و امنیت ملی تا سلاح های متعارف و نامتعارف دنیا و روش های حل مساله و دست یابی به هدف انجام بگیرد .
این نوشتار همچنان که به تبار شناسی مقوله ی توسعه ی ناحیه ای می پردازد از منظر مطالعات اینده شناختی گروه تطابق و مقایسه ای برای درک بهتر مسایل انجام خواهد داد .
اما پیش از وارد شدن به اصول و مبانی اصلی بحث تبار شناسی گروه – رئیس و دستیاران و همراهانش صورت می گیرد .








مهم و قابل توجه :
این بحث و نوشتار فقط به مقوله ای تاریخی نمی خواهد بپردازد بلکه درصدد است با واکاوی نحوه و روش اندیشه و تفکر این گروه که با موفقیت پس از 45 سال کشور را به خوکفایی در تولید گندم رساند و بسیاری از سازمانهای موازی را - که مولد هزینه ای اقتصادی و اجتماعی زیادی برای ملت بوده و بر کندی و نارسایی درد ناک بوروکراسی می افزودند – از چرخه ی اداری و مدیریتی حذف کرد و صرفه جویی شایانی را پدید اورد از منظر منافع ملی واکاوی نماید .
تا امروز نیز با شناخت راههای توفیق و شکست راهبرد ها ی برای کاهش الام و رنج های مردم پیدا کرده و مدیریت را در تحقق اهداف عالیه اش کمک نماید .

و اراده ی معطوف به عمل مدیریت را در تحولی تاریخی با اتخاذ تدابیرو راهکارهای شجاعانه و تحسین برانگیز صلح جویانه و مقبول جامعه ی جهانی و مشروع از منظر الهی راسخ و استوار گردانیده و بی دریغ با انتقال دانسته ها و ضعف های خویش شعله ای روشنایی بخش شود و گرنه این گروه خیرخواه و پاک دامن مزد نیک اندیشی خویش را دریافت کرده و دیگر هیچ دینی نسبت به این گروه در کشور وجود ندارد
.این سعادتی بود که برای

چند مین بارساختاری یاری کننده و خواهان تعالی با تبعید خود خواسته و زندان و .. پاداش گرفت –



در حالی که از مقام معظم رهبری تا هیات دولت و...پشتیبان اهداف این گروه و یاری گر مردان و زنان مومن و معتقد ان ساختار بودند –










تا یادمان نرود که برای حفظ هر امیر کبیری کوشش و رشادتی خاص لازم است و گویا ساختار قدرت در ایران تابعی از مولفه های خاصی است که نگارنده و همکاران محقق در راستای روانشناسی اجتماعی و مردم شناسی و...قادر به درک تمامی مناسبات حاکم بر ان نبودند و گویا پس از مرگ هر شیری تمایلی زا ئذ الوصف برای لگد زدن به ان شیر مرده وجود دارد و ...) .



نگرشی اینده شناسانه و راهبردی به مسائلی همچون :

فقر امید و تلاش – بحران تولید در روستاها و کشور – فاجعه ی پیشرفت – اواره گی و محنت ( واکاوی پرونده ی گروه MBG در مورد روستاها و تعاملات پیرامونی ) :
گزاره ها ی مهم و پراکنده :
انتقال یک نامه از دفتر اقای خاتمی تا سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق 18 ماه طول کشید
ذخیره ی گندم کشور 45 روز بیشتر نبود
مطالعات اکتشافی نشان می داد که در طی کمتر از 10 سال دیگر یک قطعه زمین بزرگتر از 1000 متر پیدا نخواهد شد
فقدان راهبرد و استراتزی سبب گردیده بود که بیش از 28 سازمان و اداره دست اندر کار مسایل گندم و نان کشور باشند
مطالعات اولیه نشان می داد که نبرد اینده در خاورمیانه بر سر اب خواهد بود
نیروی گریز از مرکز وحشتناکی در حواشی کشور لحظه به لحظه تشدید می شد
روستا ها به سبب فقدان اقدامات زیرساختی تمامی منابع ابی ( اب شیرین ) را در دو دهه ی اول انقلاب استخراج کرده و به سطوح اب شور رسیده بودند و به ناچار در حال جابجایی چاه های عمیق خود بودند
از صنایع تبدیلی و خرد همچون امروز در روستا ها نه بهره ای گرفته می شد و نه کسی در اندیشه ی ان بود
تفرق و پراکندگی مزارع همچون امروز با توجه به کاهش و کمبود ذخایر اب شیرین به اتلاف اب و نیروی انسانی هر لحظه بیشتر می افزود
بخش عظیمی از سطح اراضی قابل کشت و مناسب در زیر مرزها و پل ها پنهان و نابود گشته و از حیز انتفاع خارج گردیده بود همچون اکنون
بیشترین تلاش مدیریت های کشاورزی بجای تدبیر و برنامه ریزی در اقتصاد کشاورزی معطوف به حل مسایل شخصی بود و کمتر کارشناس کشاورزی در مزارع یافت می شد همچون اکنون
نظام بجای خود اتکایی و توانمند سازی سلولهای خانوادگی روستایی و توسعه ی منابع درامدی انها مبتنی بر کار و تولید به ظاهر سازی و توجه به شکل زندگی نه کیفیت ان پرداخت
روستا ها بجای تولید گرایی به سبب ظاهر سازی متمایل به مهاجرت گسترده به شهر ها شده و در شهر ها طبقه ایی خاص شکل گرفت که دقیقا بر خلاف منویات نظام بود که اراده ی سکنی گزینی روستا در همان جا را داشت و می خواست پیشگیر مهاجرت روستائیان به شهر ها باشد

طبقه ی اشراف و نسبتا متمکن روستا ها بجای سرمایه گذاری در روستا و تولید در بخش کشاورزی سرمایه های خود را به شهر ها منتقل کرده و به بازار مسکن و واسطه گری بشدت افزودند لذا لایروبی و کانال کشی و ... کلا و کاملا نابود گردید ( واقعیت تلخی که در طی چند سال اخیر بر میزان و شدت ان افزوده گشت )
مهاجرت روستائیان و به تبع ان خانواده ها موجی از بحران را شکل داد که در ان جوانان ذکور از روستاها گریخته و دختران و زنان اغلب باقی ماندند که این مساله نه تنها ان که از میزان تولید کاست بلکه بر ترکیب و نوع ظرفیت جنسی نیز اثر گذارد و بر تعداد دختران به نسبت پسران در روستاها افزود
به سبب فقدان گسترش دانایی و تولید ثروت ناشی از کار کشاورزی لحظه به لحظه بر تخریب زیست محیطی روستا ها افزوده و از کارارایی و اثر گذاری اراضی کاسته شد بدان سان که کشت های پی در پی و عدم ایش مناسب و یا تناوب زراعی شایسته منجر به از بین رفتن لایه های مناسب خاک و چمن زارها و اب گردیده و در همراهی با پیری جمعیت روستایی روستاها را بشدت در معرض تهدید و اسیب قرار داد
فقدان امنیت برامده از کمبود و مهاجرت جوانان روستایی به شهر ها و باقی ماندن معتادان و بزهکاران جوان ( که گروه غالب جوانان بازمانده در روستا را شکل می دهند ) بر هزینه های امنیتی و اقتصادی خانوارهایی که نیمی در شهر و نیمی در روستا ساکن بودند و مانده اند افزود
و.....
بدین سان فقط چند معضل کمبود امنیتی – بهم ریزی تناسب جنسی – نابودی نهاده های کشاورزی – عدم درک نظام از چگونگی ارایه ی یارانه ها و اعطای ان بجای یارانه ی نهاده ها به شکل وام مسکن و ارد و ... موجبی شد که همراه با بحران قطعه قطعه شدن اراضی و کشت تولیدات و محصولات تجاری دیگر و فشار فزاینده به اراضی کشاورزی اقتصاد کشاورزی و روستایی را با نابودی توام سازد
بدین سان در چنین هنگامه ای گروه نان مشهد به مدیریت و راهبرد سازی دکتر راوری و با حمایت معنوی اقای دکتر قالیباف شکل گرفت 4 مساله ی مهم مورد توجه و عنایت قرار گرفت :
1- خود اتکایی در تولید و توزیع گندم و نان کشور
2- بهینه سازی مصرف و توزیع سوخت به ویزه بنزین
3- بهینه سازی و ارتقا سطح مصرف و بهر ه برداری از منابع ابی
4- کنترل و نگهداری از منابع خاکی و خاک کشور که به سبب از بین رفتن مراتع وبوته زارها و پوشش جنگلی و مرتعی
اما به دلایل راهبردی اهتمام عمده بر خود اتکایی در گندم و بهینه سازی تولید و توزیع ارد و نان کشور قرار گرفت .
اما مهمتر از ان که عزم تولید و بهره وری در بخش گندم و نان صورت گیرد – مساله ی مهمی که در فرایندی 2- 3 ساله محقق گردید و منجر به خوداتکایی در تولید گندم پس از 45 سال شد – مدیریت فکری طرح مسایل خاصی را مورد توجه قرار داد :
1- توانمند سازی سلول های خانوادگی روستایی
2- توانمند سازی فکری و اندیشه ایی بهره وری از نهاده های موثر در کشاورزی
3- ایجاد راهبرد خاص حل معضل ملی با استفاده از خرد جمعی ( در واقع مدیریت فکری و اندیشه ایی به این نتیجه رسید که فقط باید با طرح پرسش درست پاسخ مناسب را از جامعه ی فکری و خرد عمومی دریافت نماید با مکانیزم و سازوکارهای مخصوص به خود که متعاقبا شرح می گردد )
4- ایجاد عطف توجه به سازوکارهای بهینه سازی و بهره وری از یارانه های اختصاصی و انتقال ان بسوی یارانه های مرتبط با نهاده های کشاورزی ( کود – سم – سوخت – تعرفه ی اب و اب بها – ابزار و الات مکانیزاسیون کشاورزی – و...)
5- تربیت نیروی انسانی متخصص و مجرب و کار امد ( پرهیز از تئوری سازی بدون عمل گرایی و....) برای حضور در مزارع و کشت زارها ...
6- تربیت نیروی انسانی مدیریتی و متخصص به منظور تداوم طرح در صورت نبود مدیریت ( ایجاد جریان و جنبش پایداری و گسترش طرح برای مدت زمان طولانی )
7- ایجاد عطف توجه جمعی و ملی
8- درگیر سازی تمامی نهاد ها و ساختارهای مرتبط با مقوله ی تغذیه و راهبرد سازی در طرح
9- همسازی و هماهنگی تمامی نیروها و سازمانهای مرتبط
10- سازماندهی و هماهنگی تمامی ساختارهای علمی و دانشگاهی به منظور پشتیبانی علمی و فکری همراه با نهاد های روستایی ( شوراها – گروه های مرجع و...)
11- ایجاد نظمی مبتنی بر سازماندهی خود ترمیمی ساختار فکری و علمی و عملیاتی در سطح مزارع تا ادارات مربوطه
12- بستر سازی مطالعات و کارکرد های ارگانیک و اندام واره ایی با نگرشی جامع و تمام نگر در فرایند های مرتبط
13- راهبرد سازی مطالعات و عملیات در مزرعه و نهاد های مرتبط با در نظر گرفتن مجموعه ایی از مطالعات الف: مطالعات و تحقیقات کلاسیک و سنتی اما جامع نگر شامل بررسی های : اقتصادی – اجتماعی – حقوقی – مدیریتی – تاریخی – مردم شناسی – روانشناسی اجتماعی – نظامی – سیاسی – اماری ( در سطح روستا ها و تمامی ساختارها و سازمانهای مرتبط و شهر های واسطه )

ب- مطالعات و تحقیقات مدرن و نو شامل : مطالعات اینده شناسی و اینده نگری – مطالعات فرارشته ایی و بین رشته ایی - راهبردی و استراتزیک

14- تبین وتحلیل مطالعات و تحقیقات بر اساس شش گام ( مرحله ی ) مهم :


1- 14 بررسی وضعیت موجود تولید گندم ارد و نان در کشور با تمامی وجوه و زوایای ان از منظر سیاسی – اجتماعی – تاریخی – مردم شناسی – مشاهده ی عینی ( تهیه فیلم و...) – روانشناسی اجتماعی – حقوقی – مدیریتی – راهبردی – اینده شناسی - و


2- 14 تبیین و تحلیل وضعیت مطلوب با تمامی زوایای مختلف علمی پیش گفته در عرف بین المللی و جهان ....


3 - 14 تعین فرصت ها و تهدید ها 0 کاستی ها و نقاط قوت با مقایسه ی وضعیت موجود با مطلوب


4-14 تبیین و تحلیل وضعیت مطلوب با توجه به شرایط وضعیت موجود کشور از تمامی زوایا و وجوه علمی


5-14 تبیین و تشریح راهکار انتقال از وضعیت موجود به مطلوب با توجه با شرایط موجود کشو ر


6-14 ایجاد پایلوت و محیطی نمونه برای اجرای راهکارها و عملیات و تصحیح نهایی راهکار ها و راهبرد ها



15- ایجاد کانون تفکر ( think tank ) جریان خوداتکایی گندم – ارد – نان کشور با تجمیع و همسازی نخبگان علمی با مدیران ارشد و اثر گذار همچون دکتر قالیباف و....

16ایجاد ساختار راهبری ( l&t ) جریان خوداتکایی برای بستر سازی در بهینه سازی یارانه ها ی سوخت به طور خاص بنزین و معضل سوخت – اب کشور و خاک
بدین سان ساختاری شکل گرفت که فرجام ان خود اتکایی در تولید گندم و بهینه سازی ارد و نان کشور شد . اما این ساختار نامتعارف همچون تمامی ساختارهای نااشنا برای مدیریت با مقاومت های شدیدی مواجهه گردید . چرا که انطباق و هماهنگی مجموعه ای از مطالعات کلاسیک و سنتی با تحقیقات مدرن و برایند سازی از ان برای مدیران باسواد و بی سوادی که عمری را با تئوری ها و سفسطه بازی های خود گذرانده و فرمانروای بی چون و چرای عرصه ی مسایل مرتبط با گندم – ارد و نان کشور بوده اند بسیار دشوار و ناگوار بود . از سویی فقدان به فرجام رساندن طرح ها و سنت نیمه تمام گذاری کارها و فرایند ازمون و خطا و جستجوی مقصر در داخل و خارج کشور رویه ای معمول بود و هست که مدیریت ناکارامد تاب تغیر و برتافتن تحول در ان را نداشته و ندارد . از سوی دیگر اراده ی معطوف به عمل مدیریت کلان کشور در نیل به خود اتکایی از سویی و نافرمانی و کجروی مدیریت فرودست و کارشناسی در تغیر شرایط پارادکس و تناقضی شدید را بوجود اورد ( فرایندی که همچنان سنت ناچسند ان همچنان تداوم دارد و وحدت در فرمان و عمل را که از اصول زیرساختی مدیریت است را به چالش می کشد )
وضعیت پدیدار شده برایندی درد ناک و سخت را فراروی مدیریتی گذارد که عزم بهره گیری از خرد جمعی برای حل معضلات ملی با اراده ی عمومی داشت و نگرشی ارگانیک و همه جانبه نگر ( رویه ای که بر خلاف میل و تدبیر مدیران پائین دست و کارشناسان عهد بوق و دانش اموخته ی هند و ترکیه ی هفتاد سال پیش بود ) مبنای تعامل و تفکر او بود .
کارشناسی وزارت خانه های بهداشت – بازرگانی – جهاد کشاورزی – صنایع و... در تعارضی اشکار با یکدیگر و با کارشناسی استاندارد سازی مواد غذایی به سبب نگرش یک سویه ی خویش هر یک از منظر خویش طرح ملی خوداتکایی را به چالش می کشید بی ان که مجموعه ی هزینه و فایده ی ان را در ارتباط باهم مطالعه و بررسی نمایند . ان چه که بر تقابل و تعارض می افزود فقدان راهبرد بنیادین ملی از سویی و عدم فن اوری فکر افزار ها در پهنه ی عمل و اجرا بود مشکلی که همچنان به اشکال و وجوه خود نمایی
می نماید . بدین ترتیب :

1- فقدان راهبرد ملی مصرح و شفاف در تعریف منافع و هدف نهایی

2- عدم فن اوری فکرافزاری به سبب سنت ازمون و خطای مکرر - به سبب خود کوچک بینی و یا خود بزرگ بینی اغراق امیز - و پیوسته و نفی دائمی مدیران مصدر کار دستاوردها و توانایی های مدیران قبلی و کناری و پیرامونی ... خود را که ناشی از بحرانی بنیادین و هزاران ساله در کشور است که ابتدا می سازند یا خوب می شود و یا بد و اگر خوب شد دیگر کسی توان تکرار ان را ندارد بر خلاف غرب و کشورهای توسعه یافته که ابتدا فن اوری را ایجاد می نمایند انگاه در پایلوت ان را به اجرا می گذارند و عمل می نمایند وادامه می دهند و به تدریج بر میزان دانایی و ثروت علمی و فن اوری ان می افزایند و خود جریان سازو صاحب سبک می شوند و...

باعث شد توان و انرزی بسیاری تلف شده و مدیریت که عمده هنر ان بهره گیری از توان دیگران در انجام امور می باشد خود وارد گستره ایی بی انتها گردد . ان چه بر دشواری های فوق می افزود ناتوانی درک مدیران ارشد و همراه با طرح از رفتار های عالمانه ی ساختار مدیریتی طرح بود که ناخواسته بر مشکلات می افزودند.ان چنان که انتقال یک نامه ی حمایت اقای خاتمی رئیس جمهور وقت برای سازمان مدیریت و برنامه ریزی ( در زمان اقای دکتر ستاری فر ) 18 ماه طول کشید . این چنین بود که مدیر نیک اندیش این ساختار غیر انتفاعی و مردمی یعنی اقای دکتر راوری از دکتر قالیباف مردی با بصیرت عالمانه و نیک کردار استمداد طلبید تا بتواند بر بورکراسی کشنده و ویرانگر چیره شود و طرح را به سامان رساند .بدین ترتیب دکتر قالیباف وارد صحنه ای شد که تا ان زمان فقط پشتیبانی معنوی از طرح می کرد . ورود دکتر قالیباف مصادف شد با تتمه ی معضلات جریانات جنبش دانشجویی و مساله ی فوتبال وجام جهانی ( مشکلاتی که اگر خرد و اندیشه ی این مهربان مرد نبود بی گمان به کشتار و شورشی بنیاد بر افکن تبدیل می شد چرا که همزمان سه دولت و جریان متعارض شکل گرفته و تداخل کاری و اجرایی داشتند از سویی چماق بدستان و رفتار های فراقانونی انان بود – از سویی خواسته های صنفی که مدیریت امنیتی ناخواسته ان را به سوی بحرانی سیاسی و امنیتی می کشاند – از طرفی دولتی با تسامح و تساهل بسیار که قابلیت های اثر گذاریش را خود فرو می کاست ) سازوکاری که پس از بحران امنیتی شرق کشور و نا امنی طالبان کشور را در استانه ی نبردی خونبار قرار داده بود – این مرد ابتدا نیروی انتظامی را از نیرویی در خدمت دولت و نظام به حافظ صلح و امنیت ملت تبدیل کرد و با اعمال قانون و حفاظت از دانشجویان و ... فوتبال دوستان توانست ساختاری ملی و در خدمت ملت را بدون گرایشات سیاسی شکل دهد . پر واضح است که در چنین هنگامه ای به سرعت نبوغ این بزرگ مرد پیام جاودانه ی طرح خود اتکایی گندم را دریافت و با حمایتی بی دریغ و بی پروا به ساحت ملت ایران خدمتی ارزنده ارائه کرد . با این همه علی رغم تلاش های دکتر قالیباف طرح در مرحله ی پایلوت سازی به مشکل همیشگی ایران برخورد کرد از سویی دکتر قالیباف به سبب حمایت از طرح زیر سوال رفت ( استدلال مخالفان ان بود که فرمانده ناجا چه ارتباطی با تولید گندم دارد ) از سوی دیگر با ورود به مرحله ی پیروزی در تحقق ارمانهای طرح ملی هزاران پدر برای ان پیدا شد ( بر اساس مثال معروف که پیروزی هزاران پدر و شکست یتیم است ) و....
با این حال ان چه در طی این مدت بر سر دکتر راوری امد عبرتی است تاریخی که فقط مرادم از این نوشتار باز افرینی ان لحظات سخت و دشوار است ( و اگر نه ان مطالعات در 10 جلد وضعیت موجود و 20 جلد گزارش در وضعیت مطلوب و 5 جلد در راهکار گزینی و بومی سازی و...موجود است).
دکتر راوری بخاطر مسایل پیش شرح شده و به منظور هماهنگی و پیشبرد اهداف طرح به واقع از جان مایه گذاشت . تلاشی تحسین برانگیز را برای تمام محققان در خلق لحظه های متعالی ایجاد کرد . وی در هنگامی که در مشهد استقرار داشت هفته ای 4 بار با خودرو شخصی به تهران می رفت و می امد . ان هم در لحظاتی که شاید کمتر کسی توان انجام ان را داشت . 20 ساعت رانندگی در زمستان و تابستان ان هم به مدت بیش از 2 سال به منظور نشست و توضیح طرحی که نه برایش سودو منفعتی شخصی داشت و نه تقدیری و سپاسی بایسته تنها از یک عاشق بر می امد . و او عاشق بود نه عاشق و شیفته ی فقط همین طرح بلکه عاشق اعتلای سرزمینی بود که باور ی همگانی یافته بود که سترون و نازا است و قادر نیست رشد و توسعه و انجام طرحی فرجام یافته را از زمان امیر کبیر داشته باشد . دکتر راوری در حالی که همسرش - که دندان پزشکی تحصیل کرده ی اروپا بود – به بیماری صعب العلاجی دچار شد باز هم همچنان عاشقانه کوشید . و از ان جا که امید بی پایان به تغیر و تحول داشت کنفرانس های موفق بزرگی را به منظور ایجاد جنبش جریان سازی توسعه ی ملی به بهانه ی خود اتکایی در تولید گندم که خود هدفی سترگ و گرانمایه بود برگزار کرد . کنفرانس هایی با دست خالی و....تا خرد جمعی را در ایجاد عطف توجه به معضلات ملی پدید اورد که در این راه توفیقی شوق برانگیز یافت . توفیقی که فرجام ان پشتیبانی 2000 دانشجو – استاد – محقق – مدیر و نیک اندش بود . با این حال همچنان که سعدی بزرگ می گوید :
چهل درویش بر گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند
( اگر چه که او درویشی پاک باز بود اما دیگرانش پادشاه دانستند و ...) سرانجام گروه نان مشهد به سبب توسعه ی تعاملاتی با مرکز از سویی و فضای امن زیر چتر حمایتی دکتر قالیباف بخاطر فشار های فزایند ه ی مدیران استانی ناچار به تهران منتقل گردید . و این خود اغازی بود بر تلاشی مضاعف . تلاشی که می کوشید ساختارهای اداری متعارض و چند پاره را به هم پیوند زند و مشارکتی متوازن و سازنده به منظور جهشی در توسعه ای سرشار از امید و روشنایی را سامان دهد . فصل غمگینی در این میان گشوده شد با امیدی بی پایان . غمگین از ان روی که پدر خوانده های پیروزی نوظهور از گرد راه نرسیده تمامی اعتبار انجام و اجرای طرح را از ان خود ساختند و حاشیه به تدریج پررنگتر از متن شد و شادی بخش از ان روی که سر انجام پس از 45 سال ایران به خوداتکایی در تولید گندم رسید . من بر این باورم – به عنوان یک محقق که کار برنامه ریزی و اینده شناسی مطالعات مرتبط با گندم و ارد و نان را انجام داد – که بزرکترین هنر گروه نان مشهد در مقوله ی خود اتکایی گندم و بهینه سازی نان و ارد کشور تنها مدیریت بر مدیریت ناپذیران وروش مطالعات ان نبود بلکه شاخص ترین دستاورد این گروه ایجاد جنبشی از امید و کامیابی با دست هایی خالی بود .هنر ان بود که توانست در میان دسته های سوگوار بر خویشتن پیراهنی قرمز بر تن معضل کند و ان را به میانه ی میدان بفرستد حرکتی که می توانست هرگز پایانی نداشته باشد . پیراهن قرمز پوشانده شده بر تن مشکلات عطف توجهی نمود که بسیار به لحاظ تاریخی و متد شناسی علمی حائز اهمیت است . با این حال
به ناگاه کسانی امدند که پیروزی خود را در شکست طرح و ساختار ان جستجو می کردند چرا که جریان خرد ملی بی وقفه و فناناپذیر می نمود در حالی که نهالی شکننده و اسیب پذیر بود .
بدین ترتیب نخست دست های به هم پیوند خورده را از هم گسستند و ان گاه بی ان که از مطالعات ارگانیک و اندام واره ای و کانون تفکر و رهبری مطالعاتی چیزی به دانند .و بی ان که بیندیشند که می توان برای همیشه و همه وقت در کنار هم بود رویای سرزمین مادری را با بانیان ان راهی تبعید ی درداور نمودند.
انها نمی دانستند که یک رویای ناتمام بیشتر از یک رویای متلاشی شده ادم را می ازارد . لحظه به لحظه گروه متلاشی تر شد دیگر دوست از دشمن تفکیک نمی شد و ....همگی پشت سیاهی و نفرتی بی دلیل سنگر گرفتند و درون دخمه ای پنهان شدند . ان چنان که به تنهایی خو گرفتند و به این ترتیب یکی از اثر گذارترین جریانات ناریخ معاصر به ارامی با رویای ناتمام مردان و زنان نیک پندارش در غربتی وهم اور جان داد و خود اتکایی گندم دوباره تبدیل به سرطان واردات بی پایان گشت . گویا هنوز نیاموخته بودیم مهارت زندگی جمعی و تلاشی ملی را .
خلاصه ی بخش اول داستان : دکتر قالیباف از تکرار تهوع اور خاله خان باجی درونی و فشار بیرونی دل اشوبه گرفت اما همچنان ماند تا دوباره با توسعه ی ملی برگردد و با بهبود زندگی جمعی خرد و عقلانیت ملی را به مبارزه علیه معضلات عمومی راهبری کند . دکتر راوری به تبعیدی خود خواسته رفت . تعدادی از مدیران به جرم استقراض برای اجرای طرح به زندان رفتند و بسیاری از محققان جلای وطن کردند سرخورده تر از همیشه . اما من زنده و ازاد توی نوبت زندان و یا تبعید ماندم - تا خدا چه بخواهد - که داستان را برایتان تعریف کنم .


پایان خلاصه ی داستان.

این داستان ادامه دارد لطفا صفحه ی بعد را ببینید









بخش دوم داستان


ادامه
ی داستان خوداتکایی گندم روابط و مناسبات حاکم بر گروه – افراد نافذ( شامل اسامی - فعالیت ها - نوع نگرش – نقش و سهم انها در تخریب و ویرانی ساختارو منافع برامده ) – پدر خواند ه های پیروزی ( همه ی اسامی و دوستان بزرگواری که طعم پیروزی در یک حرکت ملی منجر به خوداتکایی را تلخ کردند ) و مندلی خرشناس ( سو تفاهم برای خر شناسان محترم و بزرگوار پیش نیاید مندلی خرشناس یک داستان واقعی از راور کرمان است که هیچ ارتباطی به سیاست و این گونه سوسول بازی ها ندارد . خواهشمندم از تمامی همکاران و دوستان زیر اب زن که مندلی خرشناس مرحوم را به سیاست ربط ندهند که اصلا مربوط نیست و هر کس این داستان را به سیاست ربط دهد .... )

ختم کلام :

تقدیم به دکتر قالیباف بزرگ و مهربان و استاد گرانمایه دکتر راوری خستگی ناپذیر وخیلی مرد

به گویش که در جنگ مردن بنام

به از زنده دشمن بدو شادکام


بخش دوم: از مندلی خرشناس تا روابط حاکم بر ساختارهای مدیریتی

داستان مندلی خرشناس : ( این داستان سیاسی نیست و ریطی به کسی و یا جایی از جناحین و گرو ه ها و.. ندارد و فقط یک داستان است .) می گویند حدود اواخر دولت شاهنشاهی پیرمردی فرتوت اما ساده دل و متشخص در شهر راور کرمان
می زیست . او تنها کسی بود که در معامله ی خر ( الاغ ) تخصصی ویژه داشت . ان چنان که وقتی از او می پرسیدند این – مثال – خر چند قیمت است و ایا کارامد هست یا نه . علاوه بر ان که مختصات خر را کامل تعریف می کرد و شرح می داد بلکه پدر و پدر بزرگ تا خاله و عموو عمو زاده های خر را معرفی می کرد . نقص های ژنتیک و ارزش های انان را بیان می کرد و از همه مهمتر نوع کار ایی و اثر گذاری انها را هم ردیف می کرد . از این روی به مندلی – مخفف محمد علی – خرشناس معروف بود و همه ی خر شناسان و خرداران از او مشاوره می گرفتند . قضا ان که در نیمه شبی دزدان به طویله ی ان مرحوم دستبرد زدند و بهترین خر او را که از نژاد اصیل و اصل و نسب داری بود دزدیند . مندلی مانده بود حیرت زده که 1- چه کسی جرات کرده چنین کاری را بااو و ان همه دانایی اش پیرامون خر شناسی بکند 2- خر را به کجا برده اند که او نمی تواند در راور کوچک ان زمان اورا پیدا کند 3- خر را چگونه از طویله ی او دزدید ه اند و ان خر با و فا چرا تا کنون برنگشته . – خرها یکی از مهمترین اختصاصاتشان ان است که بدون نیاز به راه بلد می توانند از هر نقطه ای اگر فقط یکبار از ان گذشته باشند منزل و خانه ی صاحب خود را پیدا کنند – و این برای مندلی خرشناس دور از ذهن و بسیار سنگین بود که خر رام و صاحب سبکش به خانه برنگشته . دلش به هزار راه می رفت . گاهی فکر می کرد که نکند خر زبان بسته را کشته اند و گاهی هم فکر می کرد شاید در اخوری مرفه درحال چریدن و خوردن است که یادی از او نمی کند . مردم هم او را مسخره می کردند و می گفتند :
مندلی دیدی که از خر چیزی نمی دانی – خر شناسی تو به هیچ نمی ارزد – تو از اول هم مردم را فیلم کرده بودی – خرت بی وفا بود – غذا به اونمی دادی و....
مندلی خیلی ناراحت بود و به هردری که می زد نمی توانست راهی بیابد و از ان سو طعنه هاو متلک های مردم هم اورا بیشتر کلافه می کرد . تا ان که قصد کرد شکایت کند و حق دزد را کف دستش بگذارد .
مندلی به پاسگاه رفت – ان زمان مثل حالا نیروی انتظامی نبود پاسگاه
ژ اندارمری بود – مامور جلو در پاسگاه راهش نداد . به سختی به سراغ رئیس پاسگاه رفت و با گردن کج به انتظار ایستاد . رئیس پاسگاه پس از خوردن صبحانه ایی مفصل که مردم برایش برده بودند و اروقی جانانه از او پرسید خوب پیرمرد چی شده . مندلی گفت اقا من توی اتاق روی سر طویله ام خوابیده بودم . درست مثل شما که الان اینجا روی سر کارکنانتان نشسته اید . خر هم توی اتاق زیری – به اتاق پائین اشاره کرد که از سرسرای کوچکی دیده مسی شد که ماموری در حال چانه زدن با ارباب رجوعی بود – درست مثل ان اقا ایستاده بود گاهی علف می خورد گاهی هم بادی – بیتربیت – از خودش بیرون می داد و دهن دره می کرد . درست مثل ان اقایی که ان جا ایستاده – باز به مامور اتاق زیری اشاره کرد – خلاصه با هم حرف می زدیم و لی ان زبان بسته که نمی توانست جواب من را بدهد گاهی عرعر می کرد و گاهی هم بادی از دلش کنده می شد . خلاصه فرض کنید شما خر و من هم این جا ایستاده ام و دارم به شما نگاه می کنم که یک دفعه خوابم برد – به صندلی کنار رئیس پاسگاه اشاره کرد – اخر چون دیدم خرم حالش خوب نیست و سردی اش کرده رفته بودم پیشش . چه درد سرتان دهم . طویله را فرض کنید همین پاسگاه زن من هم مامور در پاسگاه اتاقش همان جلو است و بچه هام هم بالای طویله یعنی همین جائی که ما ایستاده ایم و خر هم شما و من هم کنار شما . که هم چشمام کمی گرم شد و یا نشد دیدم اقا شما نیستی و بادی از ت خارج نمی شود و نه عرعر می کنی گفتم فرض کنیم خر شما . حالا امده ام شکایت کنم . چرا از میان انهمه خر من بیست تا خر دارم توی طویله ام فقط چرا شما را بدزدند ؟ البته دزد ها به نظرم همه ی اطارف خانه ام را مثل این مامور های شما باید گرفته باشند که بتوانند شما را از این جا بی صدا بیرون ببرند . رئیس پاسگاه که گیچ شده بود فریاد کشید مرتیکه درست بگو ببینم چی شده من که نفهمیدم چی می گویی ؟
مندلی : اقا این پاسگاه را فرض کنید طویله ی من شما هم خر من و من هم کنار شما خوابیم برده . ان وقت فرض کنید تمام مامور های شما هم دزد و همه مثل همین مامور های پاسگاه درو تادور خانه ی من را گرفته اند . خوب اقا من حالا شکایت دارم که این دزد ها – به مامورها اشاره کرد – می ایند شما را که خر من باشید و ان هم بهترین خر من می دزدند و می برند . حالا من خر م را می خواهم .
رئیس پاسگاه که بشدت عصبانی شده و کلافه . دستور داد مندلی را از پاسگاه بیرون انداختند . اما مندلی دست بردار نبود به همه جا شکایت کرد و به همه جا نامه نوشت و عریضه نوشت . اما نه خرش پیدا شدو نه کسی دنبال خر رفت . تا ان که ناگهان ولوله ایی در شهر راور پیچید که : علیا حضرت شاهنشاه اریامهر می خواهند به روار تشریف بیاورند . عده ایی دور مندلی را که به شدت نحیف و دل شکسته شده بود گرفتند و گفتند برو به شاه و داستان خرت را بگو شاید شاه کاری بکند . بالاخره بعد از چند روزی شاه امد و در بخشداری نشست تا به شکایات مردم و درد دل انها گوش بدهد . مردم امدند و رفتند و خان ها و بزرگان هر یک با هدیه ایی و جنسی وارد و خارج شدند اما مندلی که ساعت ها انجا ایستاده بود بغض کرده همچنان شاه را نگاه می کرد . گویا ناگهان چشم شاه به مندلی می افتد و می گوید : بابا جان چی شده ؟ مشکلی داری ؟
رئیس پاسگاه مداخله می کند و می گوید شاهنشاها عفو بفرمائید این پیرمرد دیوانه است و ...سعی می کند مندلی را از ان جا بیرون کند . مندلی می گوید شاهنشاه ها خرم را دزدیدند و... این مرتیکه بجای ان که خر من را بگیرد من را می گیرد. شاه که کنجکاو شده به رئس پاسگاه اشاره می کند که مندلی را ول کرده و به نزد وی ببرد . مندلی کنار شاه می ایستد و با تعارف شاه می نشیند . شاه می پرسد خوب کی خرت را دزدیده ؟
مندلی می گوید علیلحضرتا فرض کنید شما خر من و این ها – به ماموران پاسگاه و بخشدار و استاندارو... اشاره می کند – همه دزد . من کنار شما که باد روی شکم دارید ایستاده ام . خرمی و عزیزمی و همه ی امیدمی . اما این ها این دزد ها – اشاره به حاضران – اقا در یک چشم بهم زدند شما را از جلو چشم های من که فقط روی هم رفته به یک دقیقه می دزدند و دیگر پیدا نمی شود . اقا فرض کنید این بخشداری طویله باشد و اینها دزد و شما هم خر من اخر چطوری ممکن است شما را از جلو چشم زن وبچه های من ببرند و هیچکس نفهمد ؟
اقا من الان 5 ساله که به همه جا شکایت کردم از پاسگاه تا استانداری و دربار و..حالا خواهش می کنم دستور بدهید خرم را پیدا کنند و بیاورند و...
شاه که از شدت خنده روده بر شده در میان خشم و غضب اطرافیان و نگهبانانش که منتظرند با چرخش سر وی( شاه ) سر مندلی را روی دستش بگذلرند . دوباره از مندلی می خواهد که داستان دزدیدن خرش را تعریف کند .
مندلی باز همان ماجرا را تعریف می کند و شاه از شدت خنده روی زمین غلت می زند و بعد که ارام می گیرد به استادار وقت کرمان دستور می دهد که پول 10 خر را به مندلی بدهند .و می پرسد راضی هستی پدر جان ؟
مندلی : نه کم است من از کجا چنان خر اصل و نصب داری که عمه و خاله و عمو و پسر عمو هاش را می شناخته ام گیر بیاورم ؟
شاه خنده کنان می پرسد : اسمت چیه پدر جان ؟
مندلی : مندلی و لی معروف به مندلی خرشناس . اقا به .... می دانم که کدام خر در چه روزی و در کدام طویله به دنیا امده تخصص من کم نیست من...
شاه که دیگر نمی تواند جلو خند ه اش را بگیرد به استادار با شاره دستور می دهد که مندلی را راضی کنندو بعد ها برای مندلی چند خر بزرگ و اصیل از قبرس می اورند .
سالیانی می گذرد و انقلاب به پیروزی می رسد تعدادی از ادم های خاص راور که ماجرای خر های مندلی خرشناس را می دانند در یک حمله ی حساب شده . دوباره خرهای اصیل مندلی را می دزدند ... بگذریم که در موقع انتقال خرها به عنوان مظاهر شاه دوستی تعدادی از خر ها گم می شود و بعد ها پوست و پلاک انها را در کافه های بیرون شهری پیدا می کنند . اما دو خر قبرسی را به تهران انتقال می دهند و مندلی را تحت باز جویی قرار می دهند و پیرمرد را به جرم دیدن شاه و دریافت هدیه ان هم به شکل خر- که همان زمان شایعه شده بود ان خر ها قبرسی نبوده و اسرائیل تجهیزات جاسوسی اش را با خر ها به ایران ارسال کرده - مدت ها مورد باز خواست و بازجوئی قرار می گیرد....اما بعد ها پس از جنگ دوباره مندلی برای بازپس گیری خر هایش شکایتی رسمی توسط فرزندش به دادگاه می کند و... هنوز پس از سالها که از مرگ مرحوم مندلی خرشناس می گذرد . شایعات بسیلری در منطقه وجود دارد عده ایی می گویند :
جمهوری اسلامی تمامی ان خر ها را از ترس جاسوس بودن اعدام کرده / خرها به استخدام مدیریت در امد ه اند و الان هم در حال خدمتند / به قبرس عودت داده شده اند چون عدت نداشته اند که ... حمایل نکنند و با بی تربیتی ... همیشه بلند و حمایل شده بوده /و...
عده ایی هم می گویند : مندلی را خدا بیامرز همان خر ها به قبر فرستادند و پاقدم نداشتند و بد شگون بودند و تا امدند سرما و یخبندان و خشکسالی و.. راور و کرمان را بدبخت کرد / خرها هنوز زند ه اند و به عنوان بخشی از موزه ی استعمار سیاه در معرض دید علاقمندان در تهران می باشند / خر ها با تغیرات ژنتیکی همچون پینوکیو که ادم شد به شکل ادم در امده اند ... راست و دروغش به گردن انهایی که این حرف ها را در می اورند .
هر چه شد و هر چه بود خواه خر ها نمادی از استعمار بودند و یا جاسوس اسرائیلی و یا تبدیل به ادم شدند و... خدا مندلی خرشناس را بیامرزد که اسباب خیر و سرگرمی عده ایی بیکار را فراهم ساخت و....)

حکایت جذاب مندلی خرشناس در پاره ای از زمان دکتر بزرگ ما را به این اندیشه فرو برد که نهضت خرشناسی و ...راه اندازی نماید . اما نظر به ابعاد سیاسی و اختلافاتی که همچنان پیرامون اصل و مبدا خرهای اهدایی شاه به مندلی و جود داشت و می توانست به معضلی امنیتی و سیاسی تبدیل شده و جریان تفکر و عقلانیت ساختاری را دچار چالش نماید . مقرر شد که حزب خران بوجود اید – یک حزب بسیار اثر کذار به نام حزب خران در دهه ی بیست (ه.ش) مسبوق به سابقه ایی تاریخی بود که در ان هنگام به نشانه ی اعتراض به حزب دمکرات و ملیون و... پدید امده بود و بسیاری از صاحب نظران و متفکران جامعه ی ان روز را عضو خود نموده و راه عدالت در سیاست و اصلاح را پیشه ساخته بود و در همان هنگام به سبب شائبه ی نفوذ فراموسونری در ان و احتمال وابستگی به بیگانگان منحل شده و جز احزاب موجود در لیست سیاه قار گرفته بود – اما باز هم همان مشکل قدیمی رخنمون گردید ودر لیست سیاه قرار گرفت .
با این حال این حزب که جز احزاب خوب و از طرفداران مندلی خرشناس تشکیل شده بود چند هدف استراتژ یک را سرلوحه ی عمل و اندیشه ی خویش داشت :
الف – تببین و تفسیر مبانی خرشناسی و کره خرشناسی
ب- تببین و انالیز خر ها از قاطرها
ج- اصول و راهبرد های خریت در عین عمل به مبانی رفتاری کفتاریسیم



( توضیح : بدون شرم و با افتخار تمام اعلام می نمایم که این حقیر نیز یکی از اعضا حزب منحله ی خران بودم با رتبه ی 7 هیات علمی و همچنان کارت عضویت اینجانب موجود است و در صورتی که اثبات شود خرهای مندلی خرشناس اسرائیلی و یا وابسته به استکبار جهانی بود ه اند که توسط شاه به مندلی اهدا شده حاظرم هر کونه مجازاتی را متحمل شوم . چرا که من بر این باور بودم که ان خر ها بسیار اصیل و اصل و نصب دار بوده و هیچ ارتباطی با بنیاد سورس و ... نظایر ان نداشته و نخواهند داشت .)
اما چرا جز گروه خران شدیم ؟
ما بر این باور بودیم و هستیم – باور های دکتر راوری بزرگ مبدع نظریه ی جریان سازی برای حل معضلات ملی با خرد جمعی و اراده ی عمومی در نگرشی ارگانیک و در بستری از بهره وری و بهینه سازی خود ترمیمی منطبق با سلول سازی ( سلول های تولیدی مراد این مبحث است نه سلول های زندان که امری شایع و فراگیر گردیده ) خوداتکایی و خود ترمیمی اجتماعی به منظور تحولی زیرساختی با بسترسازی برای اتحادیه ها و تشکل های صنفی بهره ور که اغازگرویش بسمت خیزش بهینه سازی و تحول سیاسی می باشند البته نه از نوع رفورمیستی ان بلکه از نوع بنیادین و خرد پیشه – که در هنگامه ایی که فرصت طلبی سیاسی و اقتصادی گرایش عمده ی خواست مدیریت است و در گستره ایی که فرصت سوزی و ماست مالیزاسیون امور و عوام فریبی و – پوپولیستی نگری – مهمترین دغدغه ی مدیریت می باشد و در کنار ان پیشگیری از هر گونه تحول و عزمی منجر به بهبود زندگی و ارتقا سطح کیفی زندگی ایرانیان . در بستری که مهمترین مساله های اخلاقی ان عبارت است ازبازدارندگی از واگویی جگرت را بخورم خوشگله توسط پسرکی بازیگوش و نه نهادینه سازی های ژرف انسانیت متدین و عمده ترین اصل اقتصادی ان افزلیش تورم و گسترش سرمایه داری وابسته – کمپرادور حجره ایی- و دلبستگی شاخص ان وضع قوانینی است به منظور چوب لای چرخ تولید ملی در عرصه ی دانایی و دارایی و کار واشتغال افرینی و شالوده ی راهبردی ان توسعه ی نفرت و کینه و دشمنی و بحران افرینی در پهنه ی داخلی و خارجی است ... دغدغه ی ملت داشتن و کاری به رایگان برای
همو طنان انجام دادن و متهم شدن . تدبیری برای انباشت و افزایش ثروت دانایی- کار و دارایی انجام دادن و ... از ان مهمتر مهرورزی خرد مندانه و پرهیز از رفورمی عوام فریبانه و بنیاد برافکنانه که راهکاری برای تخریب نسلی و انهدام امید و ارزو های جوانان و کودکان است و شفقت جویی و مهرپیشه گی و گریز از بحران طلبی انارشیستی و لمپنیسم سیاسی و فرو پاشی کاست قدرت پدر خوانده و پدر خوانده های ملت انهم در عهدی که مسابقه ی کلاشی و چپاول دارائی های ملی در جریان است و با استفاده از صداقت جمعی نیک نهاد تزویر شالوده ی تحرکات مدیریتی است . به راستی باید خر بود و یا جزئی از ساختار خریت که بهبود زندگی جمعی و ارتقا سطح زندگی شایسته برای زنان – سالخورده گان – کودکان و جوانان و اینده ی سرزمینی را وجهه ی همت خویش قرار دهی .
ایا جز این است که فقط یک خر می تواند با بیست و چند ساعت رانندگی در شرایطی که همسرش بیمار است و به نان شبش محتاج توسعه ی ملی و افزایش کیفیت زندگی مردم را دنبال کند ؟
ایا نباید عضو حزب خران باشی در حالی که حقوقت را به کارمندانت می بخشی و خود اجاره ی منزلت را قرض می کنی ؟
ایا به مردی که برای تسکین و همدردی با کارمند خدماتی اش دوشبانه روز رانندگی در زمستان می کند و در اسباب کشی وسائل خانه ی ان همکار خود استین بالا می زنی و از 20 هزار تومان پول توی جیبت 18 هزار تومان را به ان همکار می دهی و خودت ... جز خریت در گستره ی مسابقه ی پول دراوردن و ارزش ها را زیرپا نهادن می توان اصطلاحی بهتر یافت ؟
گمان نکنید من این قدر خر بودم . نه اینها وصف حال مرد شماره یک حزب و جریان ساز و مغز متفکر گروه نان مشهد دکتر راوری است و اگر نه من عضو شماره 7 هیات علمی بودم و...
اری این چنین است برادر و خواهر که ما عضو گروه و حزب خران ایران شدیم . چون می توانستیم صد ها میلیارد مثل بقیه به دزدیم – عبارت ادیبانه و امروزی ان عدالت ورزی و اصلاح است – می توانستیم و می توانیم ایده ها و تفکراتمان را مثل بقیه بفروشیم و اسم ان را پژوهش محوری بگذاریم و تجاری سازی تحقیقات . می توانستیم و می توانیم خیانت کنیم به اموال پیرزنان و پیرمردان و جوانان و مردمان این کشور و ان را بخشش ارزشی نام نهیم . می توانستیم و می توانیم پایان نامه های تحصیلی مان را به نیرو های زیر دست بسپاریم تا انها ان را تهیه کنند و سپس عضو هیات علمی دانشگاه شویم – اگر تازه رگه هایی از شرافت اندکی داشتیم و اگر نه بدون مدرک با تعهد انقلابی – اسلامی مان و جای مهر سوخته بر پیشانی بی دیپلم خود را دکتر بنامیمم و مسولان دانشگاه نیز بخاطر ارتقا خود مارا کلی تحویل بگیرند و در زمره ی چهره های ماندگار ثبت نام نمایند و بر ما نام نابغه ی دوران و شکوه زمان بگذار ند .
ما اگر خر نبودیم و عضو جامعه ی الاغان روزگار چرا باید در دهه های میان سالی – 40تا50 سالگی – نه مالی برای بودن و زیستن داشته باشیم و نه امید و امنیتی شغلی ...نه بیمه داشته باشیم و نه از مجموعه کتابهای نگارش شده مان بهره ایی ببریم و.. محتاج کمک
گمان نکنید همه ی ما وضعمان خراب بود نه بعضی از ما اعضا محترم را به اجبار پای درس و زندگی نشاندن حتی عضو هیات علمی دانشگاه کردن چرا که مجبور بودن و نمی توانستند از دانایی و اندیشه های ما گذار نمایند و باز این بخاطر ما و خودمان نبود بلکه نمی توانستند و نمی خواستند که ما رها شده در جامعه باشیم پس عده ای از ما را با کمند گرفتند و بر سر اخوری بستند تا از محیط واقعی زندگی و تفکراتمان بدور باشیم و...
توضیح : استادان و معلمان فرهیخته ی دانشگاه ها که تصادفا و یا از روی ناچاری انها را استخدام نموده اند و یا شده اند و شرافت حرفه ای و دانش بسیارشان جلوه ایی از نبوغ ذاتی و بی انتهای انان است مرا عفو فرمایند . انانی که ناچار فروبسته شدند تا همیشه از محیط های اثر گذار دور باشند مرا ببخشند و...
توضیح : به سبب محرمانه بودن وامکان سواستفاده از شخصیت نیک نهادان و مدیران ارشدی که در کمال پاکی عضو حزب خران بودند . این امکان وجود ندارد که مدیریت حزب را به جز چند نفری که اکنون اواره و در تبعیدی خود خواسته و .... هستند معرفی نمایم . لیکن به منظور تنویر افکار عمومی و زدن مشت محکم به دهان استکبار جهانی به ویژه فراموسونر های مزور که درصدد فروپاشی شیرازه ی کشور زیبایمان هستند اعلام می نمایم که اغلب کسانی که در طرح های بزرگ خود اتکایی گندم و بهینه سازی نان کشور بوده و یا در طرح توسعه ی پایدار نیروی انتظامی و همچنین طرح بزرگ و ملی کارافرینی در بستر زیرساخت سازی و امنیت فرانهادی و ملی یا عضو حزب بودند رسما و یا به شکل غیر رسمی در کادر حزبی قرار داشتند که در حین مسابقه ی عوام فریبی به سبب مال اندوزی و بحران زایی بیمارگونه ی انارشیستی درصدد خدمتی بی منت و بی صدا بودند و هستند . به هرروی مرا عفو فرمائید که قادر به نام بری از ان بزرگ اندیشان نیستم و...

بدین سان علی رغم مسابقه و رقابت سهمگین در پول اندوزی و فقیر سازی ملی و بیکار افرینی با توجیهات بسیار و زیبای عوام فریبانه و با توجه به رویکرد چالش زایی بین المللی بیمارگونه و مازوخیستی بعضی ها با تکیه بر پوپولیسم و بخشش های ملوکانه ی اربابی هرچند به بهای ویرانی زیرساخت های کشور در تمام عرصه ها از ارزش های اسلامی ( وقتی که 1400 سال قداست اسلام - پشتوانه ی عملکرد لمپنیسم سیاسی اجتماعی و تزویر می گردد بی گمان جایی از کار و فرایند معیوب است و اگر نه چه دلیلی دارد کارکردی انسانی و شرافت پیشه که دارای حسن و کمال و بلوغ فکری و فطری انسانی است و راهی درخشان و شفاف را می پیماید و دارای انباشتی سرشار از کرامت و حرمت بشری است – دین خدا همواره بر فطرت ذاتی و حسن ابدی و ازلی استواراست و از همین روی است که عالمی پاکیزه دست و نیک نفس به درستی می گوید برای متدین شدن ابتدا باید متمدن بود - از سرمایه ی 1400 و اندی ساله ی ساحت مقدس اسلام برای توجیه خود بهره گیرد ؟) تا هنجارهای عرفی برامده از تفکرات دینی و عقلانی و از فرسایش زیرساخت های عمرانی تا سایش وجدان جمعی و از استهلاک وجدان عمومی تا ویرانی سکونتگاه های مردمی و.....گروهی نیک نهاد با دستانی پاک پای در راه توسعه ی ملی و جمعی نهادند .
این گروه غیر انتفاعی و غیر سیاسی و غیر فرصت طلب همچنان که شرح گردید عزم ان داشت که چند کار مهم را انجام دهد :
1- با پرهیز از ازمایش و خطا و بهره گیری از تکنولوژی فکرافزاری ساختار هایی بسازد که بهره وری و اصل خطای صفر از ابتدا شالوده ی تمامی تعاملات و مبنای تمامی مناسبات ملی و اجتماعی و سیاسی گردیده و این را ناممکن می دانست مگر با ایجاد کانون های تفکر با نگرش مطالعات ارگانیک و جامع نگرو...

2- بر اساس ان مثال معروف چینی بجای ارائه ی ماهی به طبقات و گروه های فرو دست – بخوانید محروم . فقیر . مستضعف . ناتوان .و..- ماهیگیری و سپس تور بافی را به انها بیاموزد ( اگر کسی را دوست داری به او ماهی بده و لی اگر اورا بیشتر دوست داری ماهیگری به او بیاموز و اگر بیشتر به او علاقه داری تور ماهیگیری به او بده و لی اگر خیلی عزیز است تور بافی به او بیاموز ) از این روی مساله ی مهم در تعاملات راهبردی این گروه نیک نهاد ان بود که به توانمند سازی کشور در راستای اقتصاد چند پایه ی غیر وابسته به نفت کمک نمایند و این رویکرد کنکاش شده و مطالعه شده نشان می داد که برای توانمند سازی کشور باید از طریق مهندسی معکوس نخست از خانواده ها در بخش تولید اغاز نمایند . پرواضح بود که تولید عمده در کشور فقط در بخش کشاورزی در جریان است و صنعت به دلایل بسیار هنوز بومی و پایگیری نشده است . از این روی یک فرایند ( پروسه ) طراحی شد . فرایندی که از تولید در بخش کشاورزی اغاز و سپس به فراوری تولیدات کشاورزی و انگاه صنعت مواد غذایی و از ان گرانیگاه بسوی صنعت خرد صنعتی و سپس سنبله های صنعتی ختم شده و این فرایند در میان گذر هایی بخش خدمات به ویژه خدمات درمانی – توریسم –توریسم درمانی – اکوتوریسم ...خدمات فنی و مهندسی – خدمات عمومی فرامرزی – خدمات کاتالیزوری (جهش ساز و سرعت افرین ) نظیر خدمات مالی و.... را نیز در نوردد . تا شکوفایی بخشی و نهادی منجر به شکوفایی ناحیه ایی بر اساس مزیت های نسبی و مطلق و توسعه ی ملی ختم گردد و سند چشم انداز بیست ساله را که در حال فروخیزی به سند بحران افرینی مرگبار است را بازافرینی و باز تولید نماید و اهداف ان سند را محقق سازد . از این روی توانمند سازی مولفه و یا به تعبیری (خرد پایه ی اقتصاد ) سلول های اجتماعی که تشکیل دهند ه ی جامعه هستند در اولویت قرار گرفت . در این نگرش می بایست خانواده و سکونتگاه روستایی بعنوان بخشی از مرکزیت فراوری و پشتیبانی تولید و کار از همه ی زوایا و وجوه غنی سازی و توانمند گردد :الف - به لحاظ اجتماعی و روانی محیطی ارامش بخش و اثرگذار گردد به ویژه خانواده های روستایی ب- به لحاظ دانایی و انتقال تجارب دارای خصیصه های شاخصی گردد انهم در فرایندی ملهم از خرد جمعی و با بازتولید مجموعه دانایی ها و تجارب سالیان با فن اوری نوین برامده از کاوش های علمی که می بایست در واحد های اورژنس ترویج و تعلیم رایگان و حضور بی هزینه ی دانش اموختگان دانشگاهی با کمک وهماهنگی ساختارهای مرتبط دولتی و سازمانهای غیر انتفاعی و..جهانی ج- انتقال فن اوری روز دنیا د- اموزش اقتصاد خانواده و بهروری از امکانات ذ- تنظیم و بهینه سازی بهره گیری و استفاده از نهاده ها ومولفه های اثرگذار در فرایند تولید و فراوری ک- تنظیم و تدبیر در مناسبات و تعاملات اداری و حقوقی و اجتماعی منجر به افزایش ثروت و دارایی خانواده های مولد از جمله تنظیم بهربرداری از اراضی کوچک – استفاده از اب و خاک و مراتع – انرژی های پاک و ارزان و...
3- کاهش قیمت نهاده های موثر بر تولید در همه ی بخش ها ( کشاورزی – صنعت – خدمات ) و ارزان نگاهداری محصولات و کالا ها از طریق افزایش بهره وری – استفاده ی بهینه از نیروی انسانی – تربیت نیروی انسانی اثرگذار – کاهش هزینه های جانبی و حاشیه ایی .
4- توسعه ی رفاه منجر به تولید کارو فراورده و بهبود کیفیت زندگی در راستای ارتقا سطح تولید در فرایند از خانوار تا کارگاه و کارخانه .
5- ارتقا سطح سلامت و کارایی جمعی با کاهش استرس و اضطراب و افزایش امید و کارامدی و اطمینان به مدیریت اجتماعی و سیاسی کشور
( سیاسی – اقتصادی – اجتماعی و...) در سطح خانواده تا فضای بین الملل.
6- ایجاد امنیت پایدار و اینده نگرانه ی مبتنی بر مسولیت پذیری و همسازی با جهان از منظر (اخلاقی – اجتماعی – سیاسی- نظامی – فن اوری – زیست محیطی – قانونی – مدیریتی ) در راستای اعتلای حرمت و شرافت جمعی و گسترش و شکوفایی بخش های خدماتی و صنعت توریسم و گسترش صادرات غیر نفتی و ...( ایران به لحاظ جاذبه های اکوتوریستی و تاریخیو اجتماعی رتبه 5 جهان را دارد ولی فقط یک درصد ازکل درامد مرتبط با اقتصاد توریسم در دنیارا از محل جذب توریست دارد – محصولاتی ارز اور همچون زعفران و پسته و...به سبب عدم راهبرد های مناسب سیاسی و استراتژیک نقش و سهم خود را به نسبت قبل از انقلاب دارد از دست می دهد بلایی که بر سر قالی ایران امد و.. )
7- ایجاد ساختار اورژانس علمی کشور با استفاده از تجارب دنیا و بهره گیری از امکانات بین المللی ( در حالی که بیش از 50 درصد دانش اموختگان دانشگاهی کشور بیکار می باشند صنعت – کشاورزی – خدمات و تمامی ساختارهای مولد از ضعف بنیه ی علمی و دانایی رنج می برند . و در حالی که کشور هایی مثل چین . کره ی جنوبی . سنگاپور . مالزی . هند وحتی پاکستان فرو مانده در بحران و...گروه های واکنش سریع علمی – دانشگاهی برای تجاری سازی علوم و کمک به صنایع کشور خود ساخته اند که با استفاده از مهندسی معکوس و تخصصی شدن این روند با سرعت محصولات و فراورده های صنعتی کشور های پیشرفته را کپی سازی و شبیه سازی می نمایند و با قیمت ارزان به جهان عرضه می کنند و دارای استراتژی های علم و فن اوری چندین ساله و گاه صد ساله اند در ایران علی رغم اراده ی مدیریت عالی کشور در بهره گیری از فن اوری و تکنولوژی و یارانه های مسقیم و غیر مستقیم دولت ها به تحصیل کردگان و تولید کننده گان به موجب فقدان ادراکی ارگانیک و جامع نگر و تششت اداری و ساختاری و موازی کاری پر هزینه ( اخلاقی – اجتماعی – اقتصادی – و...) همسازی و هماهنگی در راستای بهره وری جای خود را به اختلال در روند توسعه و تناقضات رفتاری و پارادکس های عملی داده است . گروه فوق الذکر با مطالعه ی ساختارهای اداری و قانونی مرتبط با تولید در کشور هایی همچون ژ اپن . کره ی جنوبی و... دریافت که عریض و طویل بودن وزارت خانه ها و دستگاه های متولی و شکل گیری کاست قدرت مخرب در سطوح اداری و عدم توجه دولت ها به بخش خصوصی و تفویض اختیار به انها به سبب وحشت از نشت اطلاعاتی ناشی از چپاول و موازی کاری و دست اند کاران و ... سبب گردیده که دولت ها علی رغم تمایلشان ( گاه صادقانه و گاه مزورانه ) نتوانند کمک شایسته ای به ملت و به ویژه دانش اثرگذار و مولد سرمایه و کار عرضه نمایند . این گروه دریافت که باید گروه های واکنش سریع در همه ی ابعاد به وجود اید و انها بی هیچ دغدغه ایی فقط ایده ها و کالاهای متداول را به سرعت عملیاتی نموده و در اختیار کارافرینان بطور رایگان قرار دهند و از همه ی زوایا گروه های واکنش سریع تولید در خدمت تولید کنند گان قرار گیرند و جز 5 وزارت خانه بقیه ی انها منحل شده و در اختیار بخش خصوصی و حرفه ایی قرار گیرند .نقش گروه های صنعتی واکنش سریع فقط یافتن سریع فن اوری تولیدات روز دنیا و تجاری سازی ان است در بانکی قابل عرضه به همه ی متقاضیان با فرصت برابر و پشتیبانی بی دریغ دولت از این ساختارها – هم متقاضیان تولید و هم گروه علمی – در واقع پول برامده از استخراج و فروش نفت بی معطلی و بدون بورکراسی وارد چرخه ی تولید گردد .
8- نظم و انضباط مالی دولت و ساختار های مرتبط با شفافیت مطلق و بدون پرده پوشی در سایه ی اطلاع رسانی و نشر اطلاعات بی سانسور
9- با ایجاد نیروی واکنش سریع علمی و جمع اوری ساختارهای کهنه و ناکارامد ( همچون پارک های عم و فن اوری و....) راهبری فن اوری به درون خانواده ها از کشاورزی تا مونتاژ و صنعت و...
10- فعال سازی تمامی وزارت خارجه و دیپلماسی کشور در راستای بازاریابی و فروش محصولات تولیدی داخلی – تلفیق وزارت امور خارجه با وزارت بازرگانی و دفتر امور نشر اسلامی و صد ها ساختار موازی فقط برای فروش کالاهاو تولیدات ایرانی بجای بحران افرینی در فضای بین المللی و داخلی که موجب گریز سرمایه ها از کشور است .
11- و....

بدین لحاظ : هنگامی که حزب خران پای گرفت و ما جز ان شدیم نیک می دانستیم که سرنوشت ما چه خواهد بود .
ما می دانستیم که در در بحبوبحه مسایل اتمی ایران پیش از وقوع حوادث تلخ تحریم ها و بحران ها جه بر سر ما خواهد امد . همچنان که پس از مطالعا ت گسترده در یافته بودیم که میزان ناامنی و و شرارت افزایش خواهد یافت و بر میزان ایدز ناشی از فروپاشی ارزش های خانوادگی و تغییرات جنسیتی و گرو ه های سنی افزوده خواهد شد و پیش بینی گروه اینده شناسی در کشتار افسران و ماموران پلیس نیز به وقوع پیوست وهمراه با افزایش دامنه ی ناامنی ها همان که نماینده ی ولی فقیه ( در ان زمان ) در ان هنگام ان را همراهی با استکبار دانست و به جای پیشگیری و درمان قبل از وقوع متهم شدیم و...هنوز یک اتفاق دیگر ان در اینده نگری عالمانه روی نداده است و ان افزایش بی رویه ی افراطی گری همرا ه با کنش تفریط ویران ساز ملی است که باید در ترکیب سنی و جنسی موج سوم جمعیتی ان را مشاهده کرد . همچنان که شکستن اقتدار معنوی و و اجتماعی مدیریت کلان به وقوع نپیوسته و اما نسیم ان در حال وزش است ...دیری نخواهد گذشت که ساختار قدرت در ایران اسلامی چند لایه و چند پاره خواهد شد و همراه با افزایش بحران های اجتماعی .کوشش عمده بر ان قرار خواهد گرفت که عامل وحدت در میان مدیران را به واسطه ی سعه ی صدرایشان و فشارهای هنجاری گروه های افراطی درهم خواهند کوبید . در واقع افراطی گری بحران جو در شرایطی خاص مدیریت ملی کشور را با اعمال انجام شده در برابر کارکرد های خویش قرار خواهد داد و بدین سان ایشان را به واسطه ی عدم همراهی و همسازی در منگنه قرار داده و نابود خواهد ساخت و یا همچون سلطان حسین صفوی به الت دستی تبدیل کرده و از وی تقدس زدایی خواهند کرد .
اینده نشان خواهد داد که چگونه گروه های افراطی هیمنه ی مدیریت عالی کشور را در هم شکسته و ایشان را تا حد یک تابلو نازل خواهند ساخت . همچنان که اینک نسیم اتوبوس های طرفداران کشوری و فرمان پذیران اجتماعی که دارای منافع گسترده ایی بوده و در ذات بحران طلب و انارشیست می باشند اغازی برای یک پایان تلخ است .



داستان :
روزی در میان دعوایی سخت در روستایی پزشکی ثروتمند که ناخواسته به سبب خانواده اش وارد دعوا شده بود و نه زور بازری اراذل را داشت و نه توان عقب نشینی که مساله ایی حیثیتی شده بود به ناچار از جمع اوباشی دیگر برای سرکوب اراذل استفاده کرد . او با پول بسیار اوباش را به دعوا با اراذل کشاند . اراذل گریختند و رفتند اما اوباش ماندند بلای جان دکتر . انها هر روز در خواستی داشتند . با هر کس که دعوا می کردند این دکتر بود که می بایست ضامن ازادی انها شود و اگر پول نداشتند نیز همچنین ... دکتر برای کم کردن شر انها باز گروه دیگری از اراذل را دعوت کرد .. سرانجام انچنان شد که دکتر شد الت دست اراذل و اوباش و هر چه در می اورد و هر چه سرمایه داشت به پای انها می ریخت ... این روند تا انجا ادامه یافت که دکتر دیگر نه حیثیتی برایش ماند و نه ابروی در میان مردم ...و از ان سو این اراذل و اوباش بودند که بر او فرمان می رانند و او که زمانی برای حفظ حرمت خانوادگی اش ناچار از انها طلب کمک کرده بود در عمل اسیر انها شد و...

به هر روی درک اینده نگرانه و کار عالمانه ی گروه روشن ساخت که در بحث اتمی شدن فقط سه سناریو ی عمده وجود دارد :
1- انکار و تداوم کار تا پایان سرنوشت هر چند که ایران به سرنوشت عراق در فردای جنگ اول خلیج فارس تبدیل شود و پس از کمتر از بیست روز به سبب فشار های بین المللی و نارضایتی ژرف جمعی از هم فروپاشد ان هم در حالی که رهبران عراق – صدام حسین – در اخرین رای گیری با 100 درصد ارا به پیروزی رسیده بودند و تمامی رسانه های دنیا خبر رای گیری را که خیلی از مردم عراق ان را با خون خود امضا کردند بیاد داشتند و فردای پیروزی ایالات متحده ی امریکا و نیرو های ائتلاف را که درست به محض ورود با استقبال گرم شهروندان بغدادی مواجهه شدند و ان تصویر ناشایست مردی عراقی که به عکس صدام حسین ادرار می کرد ان هم در جلو دوربین های خارجی و با لنگه کفش به ان می کوبید .
2- همچون کره ی شمالی اعلام اتمی شدن نمائیم و عواقب ان را بپذیریم . و بیاد داشته باشیم که کره ی شمالی در منطقه ایی از جهان قرار گرفته که بیش از 40 درصد کل اقتصاد دنیا را ادراه می کند – محور ژاپن . کره ی جنوبی . چین – و هر گونه اقدامی اتمی در ان منطقه مصادف است با بحران بزرگ جهانی و ایران در میان موجی از کسانی قرار دارد که حداقل نژاد پرستان غربی تمایل دارند که یک شبه همگی انها نابود شوند و بر منابع نفت و گاز انجا مسلط شوند . در ورا نابودی خود تمام منطقه را نیز نابود سازیم .و ایند ه ی درخشانی را برای غربی ها در خاورمیانه ایی امن و بی جمعیت بسازیم . سناریوی وحشت ناک مرگ بر سر هیچ .
3- واقعا به یک هماهنگی با جهان به پردازیم و در قبال اخذ امتیازاتی خاص در عین حالی که انرژ ی اتمی را دارا شویم از مشوق های ویژه ایی بر خوردار شویم .چرا که هرگز در میان شیعه کسانی دیده نشده اند – حداقل در ایران که مثل سلفی ها و تکفیر ی ها – کمربند انفجاری به خود ببندند و خود را روانه ی ان دنیا نمایند چرا که عقلانیت و باور شیعه چنین حکمی را در عصر غیبت نمی دهد که کسی با جان و مال شیعیان که ذخایر ان حضرتند ( امام زمان عجل تعالی فرجه و الشریف ) چنین رفتار و حکمی را بدهد - حال هر کس که می خواهد باشد - چنین حکمی فقط از دیدگاه شیعه در زمان معصوم (ع) می تواند داده شود .
به هر حال این مساله یکی از مهمترین معضلاتی بود که به طریقی به گروه نان مشهد که دارای نگرشی ارگانیک بود اعاده ی واکاوی و بررسی شد و سناریو های فوق تنظیم و ارائه گردید . غرضم ان نیست که بگویم چرا و به چه دلیل این رویکرد ها تبیین گردید و نتیجه و فرجام ان چی شد . مساله ی حائز اهمیت در ان بود که :
فرصت برای تحقیق و کاوش مساله ایی به این بزرگی و مهمی برای کشور و سرنوشت ملی بسیار کم بود و طبق معمول روال مدیریت ایران که می پرسی کار را برای کی می خواهی می گوید برای دیروز – همیشه دیر تصمیم می گیرند و زود می خواهند و البته اگر کارشناس ناشی باشد مثل کارشناسان گروه ما که شبانه روزی کار می کنند تا معضل حل شود و لی اگر از افراد کارکشته و اشنا به بوروکراسی باشند با هزار و صد دلیل اثبات می کنند که صبحانه خوردن و سپس نماز و بعد رفتن به منزل از هر کار مملکتی واجب تر و اولی تر است و در خانه هم که کارکردن حرام است و موجب انهدام روابط عاطفی خانواده و...- کار فوری و فوتی به تعبیر مدیریت اقای دکتر راوری بود و حالا ایشان برای چه کسی و سازمانی کار را می خواست نه به ما مربوط بود و نه ما به خودمان اجازه می دادیم که در مورد ان از دکتر چیزی بپرسیم . ما فقط کاری را که تحقیقات مان ان را درست تشخیص می داد بی تصمیم گیری و نتیجه گرایی به ایشان تحویل می دادیم .
غرض ان که ایجاد سناریو های مختلف و اثبات گمانه ها و تحلیل فرضیات چند شبانه روز طول کشید . و ما تیمی که روی این پروژه کار می کردیم از احتمال هلی برد تا شورش های شهری و پیامد های ان را بررسی می کردیم و نقش نیروها و کار و تصمیمی که به نظر در ان شرایط کمترین هزینه را برای ملت داشت . چرا که ما محقق ازاد بودیم و قطعا مهمترین مساله ی ما مردم بودند چرا که ما نه منافع سیاسی خاصی داشتیم و نه حتی در استخدام جایی بودیم که ترفیعو تشویقی بگیریم . کار به درازا کشید و بیش از 4 شبانه روز به طور مستمر گروه پژوهشی اینده نگری در این مورد کار می کرد . بدیهی بود که چیزی فراتر از پول و تشویق و تمجید گروه را وادار به کار می کرد .
ان چه چیز بود ؟
ان مدیریت خود دکتر راوری بود . چگونه ما می توانستیم بخوابیم ویا از زیر کار در برویم در حالی که او خودش برای ما چای می اورد – نسکافه درست می کرد – اب میوه می خرید که خوابمان نبرد و درست روی صندلی کنار ما می نشست و ترجمه می کرد و مثل یک مستخدم خدمت می کرد .
این چنین بود که کار ها پیش می رفت و راه های ده ها ساله به سرعت پیموده می شد . شاید به حرف اسان به نظر برسد 4 شبانه روز بیدار خوابی و فعالیت فکری و پژوهشی اما اگر ...
به هرشکل این نیز دلیل دیگری بود برای حقانیت ما و گروه به حزب خران .
کجا در ساختار اداری دیده شده که مدیری 4 شبانه روز کنار نیرو هایش که همگی زن و بچه و... دارند با همسری بیمارو هزاران گرفتاری مالی و اداری و ... بیدار بماند و به نیرو های همکارش خدمت کند ؟
ما خوب می دانستیم که هنر مدیریت استفده از توان دیگران در رسیدن به هدف است اما ایا در ان شرایط حساس می شد متعهد ترین نیرو را هم به حال خود رها کرد و اسوده خوابید در حالی که خطر را کنار گوشت احساس
می کنی و امریکا در نبرد با تروریسم و سقوط مفتضحانه ی صدام حسین و طالبان رویایی یکسره کردن کار ایران اسلامی را دارد و هنوز توبر ان گمانی که باید برای کشورت کاری بکنی که از خطر جنگ و خون ریزی بگریزد به هر قیمتی و در هر شرایطی ؟

این بود رویای مردانی که وفادارانه با تمام قدرت و تمام وسع و توانایی علمی و دیپلماتیک خویش و با نگرشی ارگانیک و جامع نگر در ان شرایط سخت کشور را از خطر درگیری در جنگی ویران ساز به حد و اندازه ی خود رهانیدند . رویای ان مردان و زنان وفادار فقط یک چیز بود – چگونه باید از میان این تندباد ویرانگر حمله و سقوط حکومت ها گریخت و ان را در کاری بی نهایت و با تمام توان علمی و فکری جستجو می کردند ( گمان من بر ان است که بنا به عادت دیرین دکتر قالیباف و دکتر راوری همزمان با کار شبانه روزی گروه اینده شناسی در تبیین شرایط و مناسبات حاکم بر مساله ی اتمی - و پیروزی درخشان و بهت اور نیروهای ائتلاف به رهبری ایلات متحده ان هم در اوان جنگ و سقوط قدرت عظیمی مثل صدام حسین و طالبان در افغانستان – گروه های دیگری نیز به سبب کمی وقت در حال تحقیق و کاوشی همزمان و هم هدف بودند . عادت این دو مرد همواره ان بود که کار ها را بدون مطالعه انجام نداده و مطالعه باید در گروه های دور از هم و حتی به لحاظ فکری نامتجانس به نتایج نسبتا مشابه و یا نزدیک به همی می رسید تا اقدامات بعد صورت گیرد . به هرحال این چنین بود که کار ها پیش می رفت . مبنای تمام فعالیت ها یک مساله بود : کار – کار و فقط کار توام با دانایی و خطای از ابتدا صفر


از این روی هنگامی که بحث خود اتکایی گندم به ثمر رسید و پدران پیروزی از گرد راه رسیدند – پیروزی هزار پدرو شکست یتیم است – غوغایی در داخل ساختار غیر انتفاعی پدید امد . عده ای هنوز نیامده طلب ارث کردند . تعدادی هم کلا موفقیت را مصادره به مطلوب کردند و کسانی که به دفتر مطالعات راهی نداشتند و در ارزوی دسترسی به اندکی از ان مطالعات و تیم های همراه بودن در گردش روزگار صاحب منصبانی شدند که از یاد بردن چرا از این گروه حقوق و دستمزد می گرفتند و چرا برای این گروه کار
می کردند . و عده ای هم بر سیاق همیشه امدند تا دزد بگیرند – گویا در هر کاری بیش از انچه به عمل بیندیشند در جستحوی رگه های گناه الود و گناه های نیامده و ممکن الوقوع هستند – بدین ترتیب در حالی که دکتر راوری بیش از 2000 دانشجو – محقق – استاد و....را پشتیبان طرح کرده و باشگاه گل گندم ان در حال اجرای برنامه در سیمای کشوری بود . دکتر راوری ششش روز هفته را در استان گلستان بسر می برد تا اولین پایلوت مزرعه ی بزرگ تعاونی خود انتخاب را ساماندهی کند . پایلوت و ازمایشگاهی که می بایست در نهایت علاوه بر تجمیع اراضی پراکنده و قطعه قطعه شده ی بسیاری در سرتاسر کشور به سبب همسازی و ایجاد تعاونی های خود انتخاب کشاورزان همراه با افزایش بهره برداری زراعی و استفاده از اب و نهاده های زراعی تشکیلات صنفی و حرفه ایی را بنا نهد . دکتر راوری با همان جوش و خروش همیشگی و همان انرژی بی پایان در جاده های خاکی با خودرو در رفت و امدی که ابدی می نمود در حرکت بود بی ان که بیندیشد پدرخوانده ها برسر تشیع جنازه ی او و پایان دهی به رویاهای یکتایش با دکتر قالیباف در حال چانه زنی و ...هستند. او هرروز گزارش به دست – گزارش خود اتکایی گندم و بهینه سازی نان که هرگز محقق نشد حداقل در کاهش قیمت ان و ... بهبود شرایط بهداشتی اش – از اداره ایی به سازمانی و از سازمانی به دانشگاهی می رفت و شباهنگام تن فرسوده و بی جانش را به بالین همسر بیمار و از پای فتاده اش می رساند و با نگاهی به ان زن فرشته صفت باز کوله بارش را برای حرکت به استان گلستان می بست و من خدا را شاهد می گیرم که در چند صفری که همراهش بودم نه لقمه ایی غذا خوردو نه دمی استراحت – بماند که همین کار هایش موجبی بود که کسی جرات همراهی و همپایی اورا نداشته باشد – با این حال او شب را می تاخت . برنامه ریزی می کرد . ساماندهی می نمود و از ان مهمتر بذر امید و رویاهای قشنگ در دل های نازک و لطیف روستائیان می کاشت و خود با باوری بی پایان به دفتر بر می گشت . چه روز ها که من و مصطفی تسلی ده و....نبودیم .
اما او نمی دانست
او نمی دانست که در این جا .در این کشور. رسم است که هنگام پیروزی و کسب افتخار بجای ان که تشکر کنند به مسلخ می برندت .

نمی دانست و نفهمیده بود که چرا امیر کبیر را ان چنان کشتند ؟
او هرگز نمی دانست که با هر قدمی که بسوی موفقیت بر می دارد دشمن بیشتری برای خود ایجاد می کند .
او عاشق بود اما نه فقط عاشق خود اتکایی گندم ...که می خواست ساختاری جریان افرین به همت دکتر قالیباف بسازد تا توسعه ی همه جانبه ی کشور را ببیند .
عزم ان داشت تا شکوفایی ملتی را ببیند که استحقاقی بیشتر از این داشتند .
اما نمی دانست که صدای پاهایی که نزدیک می شود برای تقدیر و تشکر از او نیست بلکه برای رگ زدن اوست . دکتر راوری می اندیشید – شاید – با وجود دکتر قالیباف اسیبی اورا در مسیر توسعه ی ملی تهدید نمی کند . درست می اندیشید اما نمی دانست که دکتر قالیباف را هم به حمام فین خواهند کشاند و او نیز در دامچاله ی پدر خوانده ها گیر است بی ان که شاید خود نیز بداند .
به روی شاید در تاریخ جمهوری اسلامی روزی سیاه تر از ان روزی نباشد که دکتر راوری قهرمان مبارزه با عدم کارایی و عدم تولید گندم و ...با چشمی اشکبار تمامی وسایل خانه اش را پیش چشمش به تاراج بردند در لوای دوستی و ناکام و بی امید به اینده همراه با زنی بیمار – عروسی تازه به خانه ی بخت پسر پا نهاده و پسری دیگر دانشجو روانه ی غربتش کردند
دکتر راوری تنها و شاید از معدود مردان دیده شده در جمهوری اسلامی بدین سان به تبعید بدون رویا و با ارزو های ناتمام فرستاده شد تا تاوان عشق به توسعه و کشورش را در غربت نفرت بار بپردازد .
واقعا هم دکتر و همسر فرشته صفتش مستحق این فرجام درد اور بخاطر عشق به کشورشان هستند ؟
گمانم بر ان است که ایران ارزشی بسیار اثر گذار و جریان ساز را با تاسف بسیار از دست داد . دکتر راوری را فقط باید در جریان بازخواست های پدر خوانده ها ی پیروزی از گروه مطالعاتی باز شناخت .


پایان بخش دوم : بخش بعدی – پدر خوانده ها - بازجوهای طرح بهینه سازی تولیدو توزیع گندم ارد و نان کشور ( باز جو ها چه کسانی بودند و چگونه وارد ماجرا شدند ؟ ایا سرنوشت مشابهی در انتظار تمامی کسانی توسعه ی کشور را می جویند نیست ؟ بازجو ها در تاریکی ... چگونه ممکن است کسی در مورد طرحی پژوهشی تحقیق و تفحص نماید اما یکبار ان را نخوانده باشد و از متدولوژی ان چیزی نداند ... این اتفاق برای طرح خود اتکایی گندم افتاد . دکتر... تاکنون اسم متدولوژی mrp در مبانی علوم را نشنیده بود اما گروه های محقق را بازجویی می کرد و در حالی که از باغ 60000 متری کنار سد کرجش گیلاس های درشتی به دهان می گذاشت – که مشخص نبود با حقوق معلمی دانشگاه ان هم در ابتدای کار چگونه ممکن است ان را بدست اورده ...می پرسید چند بار به .. رفته ایی )

مشتاق گل از سرزنش خار نترسد

حیران رخ یار زاغیار نترسد

عیاردلاور که کند ترک سر خویش

از خنجر خون ریز سردار نترسد










هیچ نظری موجود نیست:

درباره من

فيسبوك سبزنيوز سبزنيوز را حتما ببينيد