جنازه ی جمهوریت نظام و یا کالبد خونین دمکراسی در نظامی که بسوی خلیفه گری می خواهد برود و سرنوشت آن
هنگامی که دربند هستی و گرفتار ،آنگاه می توانی دریابی که حقیقت چیست . آنگاه می توانی دریابی که چرا باید از کالبد پاره – پاره ی دمکرسی که اصلاح طلبان آن را جمهوریت نظام می گویند گریست و برای وطنت و سرزمینی که آزادی را می جوید و سرنوشتی باید بهتر داشته باشد و اینک ...باید گریه کرد ، گریه کن سرزمین مادری ...گریه کن سرزمین مادری برای تمام فرزندان شجاع و دلاورت که کشته شدند و یا در گوشه ی زندان ها طمع شقاوت را چشیدند ....برای انسانیت که باید بدون مرز و محدودیت سیاسی – دینی – زبانی – قومی آسوده زندگی کنند و آن گونه که می اندیشند... این چیست که ما آن را مرز و خط نام نهاده ایم ؟ این چیست که تو را وادار به شقاوت و بی رحمی می کند ... دمکراسی – آزادی – حرمت – انسانیت برای همه با هر زبان ، قومیت ، نژاد ، دین و مذهب ...برای همه و ...)
آیا جسد پاره ، پاره ی دانشجویان کوی دانشگاه و یک شنبه ی ندای سهراب ( ترکیبی از اسم ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی که ذر اوین جان داد ) آخرین مشایعت نماد های دمکراسی و جمهوریت از حاکمیت خلافت اسلامی بود . بارقه ی گریزی بسوی ترور و بحران در هویتی که دیگر نخواهد بود و نخواهد ماند ؟
برای تو ندا – سهراب و کیانوش عزیز که بعد تو و آشویتس دیگر هرگز نمی توان شعر گفت . فقط بخاطر تو برای تو ...
زندان آشویتس موجبی شد که حکومت نازی ها در آلمان ساقط شود . کدام ظلم و ستمی است که پایدار بماند ؟
و یک شنبه ی ندای سهراب ( من هرگز آن را یک شنبه ی خونین نخواهم گفت ، هرگز نخواهید شنید که برای صدها کشته ی آزادی و شرافت ایران گریه کنم و یا نوحه سرایی نمایم . این سرنوشت ما بود که یک شنبه ی ندا داشته باشیم . مظهر بیگناهی – شرافت – انسانیت و حکومتی که باید در راستای اهداف خود بیندیشد و این چنین خود و تمامی داشته هایش را نابود سازد . برای بچه های نازنین ایران و ....) بنیانگذار شالوده های فروریزی مصیبتی گردید که بخشی از قاتلان را از صحنه ی روزگار محو و نابود خواهد کرد . یک شنبه ی ندا ، پرچم ندای عدالت و شرافت انسان ماندن و انسان ماندن است تا فرو ریزد تمامی مصیبت های انسان ماندن در این فضای مکدر و دشت های خونبار و مه گرفته را ...
به درستی نمی توان درک کرد که روند پس از انتخابات و حوادث پیامد آن به ویژه یک شنبه ی ندا یک کودتا بر علیه رهبری و خاندانش بود و یا یک توطئه که حاکمیت را در گرداب مرگ ، بدنامی ، خوارداشت قداست و فروپاشی ارزش ها و اعتبار ... فرو برد .
اما هر چه که بود و هر چه که خواهد بود ، مصیبتی چالش بار برای حاکمیتی است که در طی 30 سال کوشید جامعه ای اخلاقی و معنویت گرا بسازد .
با این همه اکنون مساله ی مهم آن است که چه اتفاقی افتاد و این اتفاق منجر به ایجاد و شالوده گذاری چه حوادثی در آینده خواهد گردید .
درست در هنگامه ی مناظرات انتخاباتی و هنگامی آقای احمدی نژاد آقای میرحسین موسوی را بمباران کرد و تمام مواضع مقدس نظام را در هم کوبید و نشان داد که 24 مدیریت در نظام که از زمان حیات مرحوم آیت الله خمینی (ر) آغاز گردیده تا قبل از حاکمیت مدیریتی ایشان ، ساختاری فاسد و غیر قابل دفاع است ، بر همهگان ثابت شد که این روندی است که پایانی نداشته و راهی است که بسیار سخت پیموده خواهد شد . متعاقب آن موقعی که سه کاندیدای دیگر گفتند که آقای احمدی نژاد دروغ گویی می نماید و خط قرمز ها را زیر پاگذاشته به یکباره تمام قداست و همه ی آنچه که در طی 30 سال کوشش می شد نشان داده شود که مردم ایران پیرو نظام بوده و این نظام پاک – مقدس – بی اشتباه – فارغ از دروغ گویی – اخلاق مدار – اسلامی و انسانی است ، فرو ریخت و جامعه ی جهانی و وجدان انسانی در دنیا در یافت که 30 سال به تعبیر آقایان کاندیدا ( به ویژه در گفتمان آقای احمدی نژاد آنچنان که گفت ) همه ی آن باور ها و فضا سازی ها دروغی بیش نبوده و این حاکمیت و نظام کاملا در پی منافع و چپاول کشور بوده است . از آن لحظه تمام دارای های اخلاقی ، انسانی ، حیثیتی نظام اسلامی از وی خلع گردید وآن چه که حقیقت نامیده می شد که مردم در پی قداستی فرازمینی می باشند فرو ریخت و مردم از زیر بار ساحت ها مقدس و الهی – آسمانی رژیم خارج شدند و به یکباره با یک گستره ی انسانی و نه الهی روبرو شدند . بدین سان جنبشی آغاز شد
جنبش این دوره از رفتار های مدیرتی نظام زدودن وجه الهی و آسمانی از رژیمی بود که تمام جهان از آن وحشت داشت و گمان بر آن داشت که مردم در پی خواست های این سیستم حاظرند جان خویش را فدا سازند و این تنها نقطه ی قوت این نظام در فضای بین الملل بود . نقطه قوتی که اگر چه سالها از پوسیدگی آن می گذشت اما به یکباره آشکار گردید .
اما حوادث بعدی بخصوص یک شنبه ی ندا نشان داد که این نظام غیر الهی و زمینی برپایه های قدرتی استوار است که تمام مشروعیت خود را بر آدمکشی قرار داده است و حال باید نگاهی دیگر به آن داشت . از این روی برآیند تحولات انتخابات آن شد که
1- قداست الهی رژیم گرفته شد .
2- اثبات گردید که مردم با این نظام هماهنگ و همدل نیستند
3- پارادکس ها و تعارضات بنیادین میان نظام و مردم به ویژه طبقات متوسط – تحصیل کردگان و گروه های مرجعی نظیر آموزش و خانواده و ... وجود دارد .
4- نظام حاضر است برای ابقای خود دست به قتل و آدمکشی نیز بزند .
5- انسجام و اتحادی بنیادین بین رهبران نظام و مدیران آن وجود ندارد .
6- رهبری در موقعیتی کاریزماتیک و فرهمند نیست و ..
بدین سان با فرو ریزی قداست الهی از جلوه ی خارجی آن و نقش مرکز متعدد قدرت به یکباره سیستم حاکمیتی را با بحران مشروعیت و مقبولیت در داخل و خارج مواجه کرد . روندی که به جداشده گی کشور ها و متحدان منطقه ای آن بشدت شتاب داد و کشور هایی نظیر سوریه و ونزوئلا و ... به سرعت به سمت دشمنان رژیم متمایل شدند و در پی منافع ملی خود تمام هویت و اقتدار نظام را به چالش کشیدند . در این میان کشور های ائدولوژیک مداری مانند کره ی شمالی – چین و حتی روسیه نیز با چالش در رفتار مواجه شدند . اما به یک باره اتفاقی افتاد که بسیار شگفت می نمود و آن تعارضات اقوام مسلمان ایغور با چینی های هان و حکومت کمونیستس چین بود که نظام را بر سر دو راهی قرار داد و کاملا وجه ی اسلامی آن را گرفت . در حالی که رجب طیب اردغان در راستای پان ترکیسم آن را نسل کشی خواند و در عمل چین را به چالش کشید ایران اسلامی نتوانست هیچ دفاعی از مسلمانانی انجام دهد که سالها داعیه دفاع از آنان را بر عهده داشت و به این ترتیب آخرین امید ها و جلوه های اسلامی نظام نیز فرو ریخت و از آن سو اثبات کرد که مصلحت برای قدرت و آدم کشی ارزشی بیشتر از خود اسلام و یا دفاع از موازین اسلامی دارد و بدین سان آخرین نماد های حاکمیتی اسلامی رژیم در فضای بین الملل فرو ریخت و خاکستری از آن برجای ماند ...
اما با این همه اتفاق دیگری لازم بود که در این ورا قداست نظام و خروج عینی و عملی آن از حوزه ی اقتدار الهی – دینی و گرایش آن به حوزه ی قدرت بی رقیب ، سیستم را با چالشی اساسی مواجه نمود و آن در ورا این تقدس زدایی آن بود که حال چه باید کرد ؟
گزینه های فرا روی رژیم 3 رفتار بود
1- همچنان نمادی از اسلامی گرایی و دمکراسی باشد که به سبب خلع ید جنبه ی الهی آن در فضای گفتار های انتخاباتی و اثبات دسیسه و کثافت کاری های نظام که توسط آقای احمدی نژاد بیان شده بود دیگر این امکان وجود نداشت که بر روی آن بتواند مانور دهد و اسلامیت و رفتار های الهی – قدسی ماب آن تمام شده بود .
2- گرایش به سمت دمکراسی داشته باشد و بیشتر بر روی گرایشات مردمی تکیه نماید . که آن نیز به سبب 30 سال نیرنگ و فریب که توسط آقای احمدی نژاد طرح شد و بحران مقبولیت و مشروعیت سیستم را در پی داشت حفظ اقتدار و سلطه ی نظام را نمی توانست در پی داشته باشد و از این روی نظام این اقبال را نداشت که با حرکت بسمت دمکراسی محفوظ بماند .
3- گرایش بسمت خلافت با همان ظرفیت غیر مشروع دینی ، همچون خلفای عباسی و بنی امیه که هم در آن اسلام زدایی پایدار داشته باشد و هم از مخاطرات دمکراسی برای قدرت بکاهد . لذا در یک تحلیل سود و زیان کاست قدرت در کشور این جنبه را بیشتر برای خود سودمند دید و بسمت آن حرکتی را آغاز کرد .
پویش بسوی خلافت باید دو گزینه ی بنیادین را داشته باشد ، همچنان که خلفای بنی امیه و بنی عباس داشتند
الف – مسلمانان واقعی را همچون همان ایام بکشند و از عصمت و طهارت دور شوند که این انجام گردید .
ب- جمهوریت نظام را که تلفیقی از دمکراسی نیم بند بود کاملا از میان بردارند و نابود سازند ، که این نیز با تقلب و تغیر آرا انجام گردید
لذا از این پس باید منتظر دوره ای از خلفایی باشیم که در قرن بیست و یکم دارد شکل می گیرد . از این روی تحولات پس از این حوادث و روی داد ها را باید از منظر دشمنان ، دوستان ، طول عمر نظام و نوع رفتار سیستم در مورد کلیات انسانی – نگرش به جهان – خواست ها و ... مورد بررسی قرار داد .
دوره ی خلفایی آن هم در عصر اطلاعات و جهش های تکنولوژیک چیز شگفتی در قرن بیست و یکم می باشد ، اما با توجه به الگوی ارائه شده توسط حافظ اسد و رئیس جمهور کره ی شمالی به نوعی راهی برای این قضیه گشوده شده بود اما هرگز این نوع از حاکمیت در کشوری مثل ایران سابقه ای نداشت و قتل مرحوم احمد خمینی نشانی از آن بود که بخش جمهوریت به نوعی در حال پیشگیری از چنین تحولاتی است هرچند به قیمت آدمکشی و رفتار هایی غیر دمکراتیک ؟
با این حال ، شایعاتی که با روی کار آمدن آقای احمدی نژاد در محافل نزدیک به حاکمیت در دوره ی نخست ریاست جمهوری وی بر سر زبانها افتاد و موجب حذف شخصیت هایی نظیر آقای هاشمی رفسنجانی و قالیباف و ... گردید ناشی از آن بود که هر کدام از این شخصیت ها که موافق با جانشینی آقای مجتبی خامنه ای با پدرش ( رهبر) داشت می ماند و مخالفان می بایست به هر قیمت بروند . چنین شایعاتی مبین آن بود که جمهوریت در آستانه ی مخاطره ای عظیم قرار گرفته است و آنها که در دوره ی نخست با خلافت گرایی فرزند مرحوم آیت الله خمینی ( ر ) مخالفت کرده و از طریق روش های غیر دمکراتیک وی را حذف کرده اند حال خود باید حذف گردند چرا که عزم بر خلیفه گرایی بشدت در این بخش از دوران رهبری به هر دلیل آشکار و پنهانی دوباره جان گرفته و به سبب قدرت بسیارش هیچ کس را یارای هماوردی و مقابله با آن نیست . از این روی فضا بشدت حالت اطلاعاتی – نظامی به خود گرفته و با خیانت کسانی چون آقای خاتمی و امثالهم که گمان می کردند با کتمان ، سرپوش گذاری و پنهان کاری تخلفات مرتبط با انتخابات و ... می توانند در بستری غیر مردمی و کاملا با روش های مدیریتی این جریان را کنترل کنند و نیازی به مداخله ی مردم که صاحبان اصلی کشور هستند نیست ، این جریان رشد یافت . بدین ترتیب شرایط بشدت خاص و اضطراری گردید گروه های به اصطلاح اصلاح طلب با تکیه بر جمهوریت و حفظ خط قرمز های حکومتی می کوشیدند که بخش جمهوریت را حفظ نمایند و در آن سوی موافقان خلافت همچون آقای احمدی نژاد و ... در همراهی با خلیفه گرایی و مجاز شمردن آن دست به هر کار و جنایتی بر علیه منافع ملی – شخصیت های انسانی – ثروت و تولید ملی - ... زدند . بدین ترتیب اکنون آنچه که در جریان است فقط یک چیز است ، نبرد آخرین موافقان جمهوریت گرایی نظام و موافقان خلیفه گرایی .
اما در این میان هر دو گروه به سبب فقدان رفتار های غیر مردمی و سابقه ی دیرین در انجام روش ها و اقدامات غیر انسانی مردم را در این میان به عنوان معادله ای بنیادین محسوب نمی کردند ، اگر چه که موافقان جمهوریت گرایی نظام الزاما نیاز به کمک های مردم داشتند اما از آنجا که معتقد بودند باید خط قرمز های نظام را حفظ کرد و همچنان در این میان ایستاد و هر دو بخش را نگهداشت ناچار بسمت مردم نمی آمدند . آنچه که این نوع تفکر و روش را به هم ریخت فرو ریزی قداست نظام بود که همراه با خود مباحث گسترده ی فساد آریستوکرات ای انقلابی را طرح کرده بود و این آریستوکرات ها از جمله آقای هاشمی رفسنجانی – قالیباف – میرحسین موسوی و...را ناچار بسوی مردم کشاند و آنها در نهایت از مردم کمک خواستند آن بود که دیگر این مبارزه یک نبرد برای کسب قدرت نبود بلکه آوردگاهی برای بقا و یا مرگ بود .
خلفای بعد می خواستند که با نوعی دگردیسی و کسب اعتماد و اعتبار مردمی تمامی گناه نظام و مشکلات آن را به دوش آریستوکرات های انقلابی گذارده و آنها را رو در روی مردم قرار دهند و موجب حذف آنها توسط مردم شوند ، این روش موجب گردید که آقای احمدی نژاد با عبور از تمامی خط قرمز های نظام تمامی گناهان را بسمت آریستوکرات ها معطوف نماید و برای خود و خلفای بعدی راهی را باز نماید ، غافل از آن که این روش نباید به این ترتیب با قداست زدایی همراه شود و کلیت سیستم زیرسوال برود و اگر چنین عزمی هم وجود دارد باید از تاکتیک های خاصی استفاده نمود و بر طبقه ی متوسط تکیه کرد و نه بر طبقه ی فرودست اجتماعی و ...( بحثی دراز دامن که باید جداگانه مورد توجه قرار گیرد )
به هر روی با توجه به نبرد آخرین بر سر کالبد جسد جمهوریت و دمکراسی در جمهوری اسلامی گروه جمهوری طلب و مخالف خلافت که منافع خود را به طور کلی بر باد رفته می دید در اقدامی بسیار سنجیده مردم را وارد کارزار نمود و بدین ترتیب دو هدف این گروه را بر روی هم آوار نمود
1- اثبات کرد که این گروه خلیفه گرا از تفکری واپس گرا برخوردار بوده و در حال نابودی بنیاد های اخلاقی است ، پروسه ای که با مرگ و کشتار دانشجویان و بعد در یک شنبه ی ندای خونین این فرضیه مسجل گردید و با این اثبات حقیقت به دو هدف عمده دست یافت
الف- خود را تطهیر از هر ارتکابی گناه الود کرد و نسبت به آنها دست بالا را گرفت .
ب- خلیفه گرایان را با توجه به اشتباهات تاکتیکی و تکنیکی آنها رو در روی کل جهان قرار داد و دشمنان طبیعی آنها را قدرت مندتر کرد .
2- پیشاپیش نقش مهره ها و عناصر کلیدی خلیفه گرایی را روشن و مشخص کرد و بدین سان فرصت کاری در راستای غافل گیری را از آنها با انتشار اطلاعات محرمانه از درون سیستم گرفت و در عین حال خلیفه گرایان را بطور کلی در برابر مردم گذاشت و آنها را وادار کرد که خودکشی سیاسی نمایند . همچنان که آنها به سبب فشار های بین المللی و درون سیستمی و مردمی دیگر جرات و توان کشتار در روز 18 تیر را نداشتند . ( چنین به نظر می رسد که گروه خلیفه گرا قابلیت طراحی های بلند مدت و برنامه ریزی برای موفقیت را بطور کلی نداشته و بطور عمومی به قضا و قدر تن داده است و امید به آنکه دستی از غیب در آید و آنها را نجات دهد )
بدین سان از این به بعد اگر گروه خلیفه گرا نتواند تاکتیک و راهبرد خود را عوض نماید و با ادراکی قرن بیست و یکمی حرکت نماید بطور خودکار در برابر دو گروه عمده در داخل و خارج کشور قرار خواهد داشت ، گروه هایی که ظرفیت و توان آنها را در هم کوبیده و مشروعیت و مقبولیت خود را بیش از پیش از دست داده و باید بیشتر بسمت استبداد ، خودکامگی ، کشتار و ... پیش رود و دشمن بیشتری را برای خود درست نماید تا زمانی که آنقدر فشار ها افزایش یابد تا جهان در توافقی همگن آنها را همچون صدام حسین اعدام نماید و برای همیشه طومار حیات این تفکر و اندیشه را برچیند ،
به هر روی دو گروه عمده ی دشمن خلیفه گرایی در داخل و خارج عبارتند از
2- اسلام گرایان و طرف داران حاکمیت شیعی و عقلانیت دینی
از این روی با توجه به بحران رو در رویی با نیروهای دمکراتیک در داخل و خارج کشور و اسلام گرایان و انقلابی های معتقد به دوره ی آیت الله خمینی (ر) خلیفه گرایان ناچار کشور را بسمت محدودیت های بیشتری پیش برده و با تبعیت از الگوی کره ی شمالی خواهند کوشید که کشوری دیگر شبیه به آن را به وجود آورند ، الگویی که به سبب وابستگی ایران به منابع نفتی و درآمدی های و وابستگی به اقتصاد جهانی آن را غیر ممکن خواهد کرد و موجب بحران های بیشتری در تعاملات ملی خواهد شد .
از این روی به لحاظ نیرو های گریز از مرکز بسیاری که در حاشیه ی کشور وجود دارد و همچنین پراکندگی قومی – زبانی – فکری همراه با اقتصاد وابسته به نفت ایران در عمل موجب بحران های بسیاری برای خلیفه گرایانی می گردد که عملا بدون آن که مقدمات تاسیس امپراطوری خلفا را داشته باشند برای تشکیل آن اقدام کرده اند و خود را در معرض تهاجم اخلاق – انسانیت – شرافت – آزاده گی و ... تمامی جهان و آزادیخواهان ایرانی قرار خواهند داد . لذا پس از یک دوره حکومت توام با خون ریزی و کشتار بی رحمانه ی بسیار شدید توسط خلیفه گرایان این نظام در کمتر از 5 سال فرو ریخته و با خود برای همیشه یاد و نام حکومت اسلامی را همچون رژیم پل پوت ( خمر های سرخ در کامبوج ) خواهد برد .
اما آیا ممکن است که این گروه که اینک با روش های غیر دمکراتیک به قدرت رسیده اند از موضع خود کوتاه آمده و یا اصلاح روش نمایند ؟
چنین راه حلی ممکن است بسیار به آنها توصیه شود و رهبری حتی با فدا کردن آنها و در تغیر جهتی آشکار این روش را برگزیند ، اما اتخاذ چنین روشی به مفهوم محو و انهدام کامل ولایت فقیه و حاکمیت رهبری بوده و در عمل منجر به دست نشانده گی آنها گردد . روندی که هرگز مورد پذیرش رهبری و خلیفه گرایان نبوده و در عمل تفاهمی برای محو رهبری هرگز امکان پذیر نخواهد بود .
به هر روی چه آن که رهبری گروهی شامل آقای احمدی نژاد و دیگر خلیفه گرایان را فدای خود نماید و یا نکند عمر نظام با توجه به قداست زدایی شدید در آن و جداکردن بعد الهی از آن ممکن نخواهد بود و گمان نمی شود که حتی با توجه به شرایط منطقه ای بیشتر از 5 سال این نظام بتواند باقی بماند حتی اگر خطر بالکانیزه شدن خاورمیانه پیش آید و عملا منافع جهانی صلح را نیز به خطر اندازد ، طول عمر نظام کمتر از 5 سال خواهد بود .تنها یک راه حل برای طول عمر و افزایش عمر نظام وجود دارد و آن ارتباط و گسترش همکاری های بین المللی آن می باشد و به ویژه ارتباط آن با ایلات متحده ی آمریکا و انهدام سلاح های کشتار جمعی و محو نیروگاه های اتمی ، عدم مداخله در کشور های منطقه ، رعایت حقوق بشر و ارتقا وضعیت معیشتی مردم می باشد که بعید است این گزینه ها را خلفا گرایان برتابند چرا که پذیرش آن به مفهوم استحاله ی آنها بوده و نابود خواهند گردید .
با این حال از این پس باید انتظار داشت که سازمان های مخوف و نظامند مسلح درون حکومت برای کشتار و قتل های پنهان و به موازات آن شکل گیری ساختار های مردمی پدیدار گردد و جرم و جنایتی سازمان یافته کل کشور را فرا گیرد . از این روی فرایند ریودوژانیرو شدن شهر ها ( ایجاد محله های امن با نگهبان های ویژه در درون شهرک های اقماری متخلف و محل جرم و جنایت ) – فرار سرمایه ها و مغز ها – فقر گسترش یافته – کودتاهای خونین – کشتار های سازمان یافته – افزایش سازمان های قاچاقچی – ایجاد پایگاه های القاعده و طالبان در حاشیه ی کشور – سقوط هر چه بیشتر ارزش پول کشور – گسترش روند تجزیه طلبی و...کل کشور را فرا گیرد .
از این روی اگر منافع ملی – ارزش های انسانی – شرافت بشری وجود داشته باشد و تمایلی برای حفظ اندک بقایای دین در جامعه الزام بر آن است که رهبری و جناح خلیفه گرای که اکنون روز یک شنبه ی ندا را ایجاد کرده اند باید مدیریت کشور را رها کرده و مناسباتی برای حفظ خود در سیستم جمهوریت که با توجه به تحولات اخیر ناگزیر باید بسوی دمکراتیزه کردن کشور پیش رود اتخاذ نمایند . به تعبیر دیگر فرایند دمکراتیزه کردن کشور و گذار بسوی دمکراسی و همسویی جهانی روندی گریز ناپذیر می باشد که هر لحظه تاخیر آن موجبی برای انهدام بیشتر کشور خواهد شد .
آیا توطئه ای در جریان نیست که برای همیشه دین و نماد های دینی را در این کشور ویران سازد ؟
آیا جمهوریت و ته مانده های دمکراسی از ایران رخت بربست و حریم و حرام های اندیشه ای قداست ساحت مقدس رهبری و خاندانش برای همیشه فرو نریخت و از آن تلی از خاکستر باقی نماند ؟
چکامه ای برای ندا بجای تمام شعر هایی که دیگر پس از او و آشویتس هرگز نمی توان سرود ، هرگز ...
ندای یک شنبه ی ، یک شنبه ی ندا هر لحظه فریاد می کشد و می گوید چکامه ای برای آزادی و شرافت بر باد رفته در این دشت مه گرفته ی خونین که نام آن ایران است
که نام آن خوابگاه دانشجویان است و تبر و چاقوی آدمکشانی که نام خود را ...
که نام آن خانه ها – اموال – خودروها – اعتبار و ارزش های بشری است
برای آنان که یک شنبه ی ندا را ایجاد کردند و بر جنازه ی فرهنگ – هنر – عشق – صداقت – شرافت – مهربانی و محبت به دروغ و تزویر سرود شقاوت سردادند . دیگر هرگز بعد از یک شنبه ی ندا که در آن صدها انسان پاک جان دادند و بعد از آشویتس که هزاران و میلیونها یهودی را سوزاندند دیگر نمی توان شعر گفت ، هرگز نمی توان شعر گفت .... هرگز نمی توان ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر