رویایی آرام شبهای سرد
(تاریخ گرایی بدون آینده نگری مرگ براثر خشم افراط گرایی است )
جواهر لعل نهرو : ملتی که از آینده نا امید است به گذشته می پردازد و افتخارش را در تاریخ جستجو می کند .
فرهنگ تاریخ گرایی بدون آینده نگری و فردا باوری ، چالش بنیادینی است که سالها است در ایران رواج دارد . در واقع پس از جنگ های بسیار دوره ی عباس میرزا و از بین رفتن بخش عظیمی از سرزمین ایران در معاهدات ترکمن چای ، گلستان و آخال ، اندوه سرخوردگی آفت دردناک ملتی گردید که رویا های بزرگی در سر و اندیشه ای سترگ در بر داشت .این غم تاریخی با یافت شدن اسناد و ترجمه ی سنگ نبشته های تاریخی در قرن 18 و 19 همراه با موجی از دانش و دانای بر آمده از دارلفنون و مدارس کشور ، منجر به آن شد که خیزابه ای از تاریخ نگری بدون آینده باوری جامعه ی شاد خوار آن روز را در بر گیرد .( جامعه ی اواخر دوران قاجار جامعه ای شادخوار با دیگاهی ماتریالیستی و هجو انگار بود ، حقه های تریاک ، جعبه های شیره و... به نام حب دان که به آن حب اژدها – حب سلامت و ... می گفتند رواجی گسترده از دربار تا عامه ی مردم داشت .)
شاد خواری و هجو انگاری دنیا و گرایشات پوچ گرایی گسترده تا بدان حد بود که هیچ بزرگ مرد و مرد عملی را تاب ایستادگی در برابر دشمن نبود ، عباس میرزا و بعد ها امیرکبیر قربانی این نگرش درباریان و عامه ی مردم به زندگی شدند . از دیگر سوی این معضل ، گروه دانش آموخته و متفکر ایران را رنج می داد . در چنین شرایطی و پس از شکست های پی در پی ایران از روسیه و عثمانی و تسخیر هرات و .. توسط انگلیسی ها ، آزردگی افزون طبقه ی تحصیل کرده را در پی داشت ، از این روی هنگامی که کتاب تاریخ باستان گیرشمن منتشر شد و در اختیار عامه قرار گرفت و متعاقب آن حسن پیرنیا کتاب ایران باستان خود را نوشت و باستان شناسان بزرگی همچون : اومستد ، اشپولر و...نتایج تحقیقات خود را منتشر ساختند ، موجی از افتخار و ایران گرایی بدون آینده باوری جامعه را فرا گرفت .
این گرایش در تاریخ گرایی با روی کار آمدن رضا شاه ، مردی با کفایت بسیار در آبادانی و بهبود سرزمینی ، آرزویی محقق شده می نمود . فارغ از تمایلات و کارکرد های اجتماعی و اخلاقی رضا شاه ، حجم و اندازه ی کار و فعالیت وی چشمگیر و اثرگذار بود ، او توانست از ایران مفلوک و در حال قطعه ، قطعه شدن توسط شیخ خزعل و ... ایرانی مدرن و پویا بسازد . وی به اندازه ای در عمران و آبادانی کشور کوشید که پس از وی تا کنون هیچ دولت و نظامی ( از فرزندش محمدرضا تا جمهوری اسلامی ) نتوانست به اندازه و حجم وی برای کشور بکوشد ، اهمیت مجموعه فعالیت های وی در آن است که ایشان بدون پول نفت و فشار بر مردم و...توانست این ابعاد عظیم را در آمایش و مدرنیه کردن کشور انجام دهد . به هر روی ، تلاش رضا شاه و کوشش بی پایان وی در بهبود وضعیت کشور با گزینش نام پهلوی ابعاد تازه ای بر افتخار تاریخی ایران داد و افقی نوین گشوده شد . بدین سان این روند که می رفت به همت رضا شاه به رویکردی مقتدرانه در مدرن سازی ایران بینجامد با وداع زود هنگامش با ایران در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم ، با حذف نگاره ی آینده باوری و فردا نگری منجر به شکل گیری ناسیونالیسم ایرانی ، پان ایرانیسم و ظهور احمد کسروی و ... در ایران شد .بدین ترتیب تاریخ به جز لاینفک زندگی سیاسی در ایران مبدل شد و استفاده از عناوین و القابی همچون آریا مهر – آرتشتاران – سهبد و...بر توسعه ی این روند افزود .
چنین پیشنه ی رفتاری بود که انقلاب اسلامی را نیز به تاریخ گرایی و بهره برداری از تاریخ کشاند . روند انتخابی انقلاب سرانجام دو طیف عمده را در ایران شکل داد :
· - گروه معتقد به تاریخ باستان ایران با گرایشات شاهنامه خوانی و زرتشت گرایی
· - گروه اسلامی با گرایش به تاریخ اسلام و اعراب
اما مساله ی مهم آن است که ، با علم بر گسترش حکیمانه ی این بیت معروف ( گیرم پدرت بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل ) چرا جامعه ، به ویژه نخبگان تاریخ گرایی بدون آینده باوری و فردا نگری را توسعه داده و آن را مبنا ی تعامل و عمل خویش قرار دادند ؟
به هر روی افراط در تاریخ گرایی و هدف قرار دادن سرمایه های کهن به منظور مشروعیت بخشیدن به رفتار ها و کارکرد ها ی شخصی و صنفی موجب شکل گیری جبهه ی متخاصم ارزشی و تاریخی گردید ، خصومتی که شالوده ی آن بر فرو پاشی و بی اعتباری سرمایه ی تاریخی گروه مقابل استوار است .
از این روی ، در خصومت و کوشش در انهدام باور های تاریخی و نماد های آن ، مدیریت انقلاب اسلامی ، با اوردن سرمایه ی تاریخی 1400 ساله اسلام ، تلاش نمود پوششی رفتاری و کرداری برای خود ایجاد نماید و هم گروه مقابل را در هم کوبد . چنین رویکردی خود مبین آن است که به هر حال یک روز رفتار ها و کردا رها با سوال مواجه می گردد و این سوال می تواند سرمایه های پشتیبان از جمله تاریخ را نیز در بر گیرد ، معضلی که هم اکنون جامعه با آن مواجه است و تردیدها و شبهات نسبت به رفتار های مدیریتی را به تاریخ اشاعه می دهد .
بدین لحاظ استفاده از تاریخ به ویژه تاریخ مذهب و شبیه سازی رفتارو کارکرد با آن موجب آن می گردد که تمایل فزاینده ای در گروه های مخالف پدید آید که سرمایه ها و دانایی های تاریخی دیگری را بجای آن بنشانند . به دیگر سخن بهره گیری از تاریخ مقدس مسبب گرایش به دیگر تاریخ های مقدسی است که متضاد با آن جلوه می نماید . رواج کنونی انواع مکاتب فلسفی و مذهبی از اومانیسم مسیحی تا یهودیت – از زرتشت گرایی تا بهایت و...برآیند تقابل نیرو های متخاصمی است که به لحاظ فکری می کوشند ، سرمایه ی تاریخی دیگری را جایگزین اسلامی نمایند که مدیریت انقلاب اسلامی آن را پشتیبان مشروعیت و مقبولیت خود معرفی کرده است .
به هر روی ، روند تاریخ گرایی و مشروعیت طلبی از تاریخ برای کارکرد های فردی و مدیریتی ، عاملی برای رواج مکاتب و نحله های فکری دیگری شده که از مدیریت رویگردانند .( روایت است که انسان به چیزی که نهی شده کنجکاو و راغب است )
با این حال مساله تنها این نیست که با تاریخ گرایی بدون آینده باوری و فردا نگری تمامی سرمایه ها ی تاریخی و ارزشمند مخدوش می گردد ، مساله ی مهم آن است که چنین نگرشی همراه با خود انحطاط نسلی ، زوال ارزش ها ، فقدان ارزش های منجر به کار و تلاش ، توطئه باوری گسترده ، شاد خواری و ... را به همراه دارد . به دیگر تعبیر با بهره گیری بی وقفه از واژگان مقدس و استعمال آنها در هر شرایطی موجب می گردد بار تقدسی و آئینی کلام و آموزه از میان رفته و جامعه به ناباوری گسترده و هیچ انگاری تاریخ مقدس روی آورد .رشد و توسعه ی ادیان شبه عرفانی هندی تا شیطان پرستی و ... که در گروه هایی نظیر رپ و هوی متال و.. خودنمایی می نماید و بنا به گفته ی صداو سیما در حال فراگیر شدن جامعه ی جوانان است ، نمادی از این استدلال می باشد .بدین لحاظ اگر تاریخ را با سنجه و معیار تاریخ چراغی فراروی فردا ، تاریخ روشن گر آینده و تاریخ محل عبرت مورد توجه قرار دهیم ، آنگاه می توان از ظرفیت تاریخ بهره گرفت . این نگرش به تاریخ مبین آن است که در یابیم ، چگونه می توان تاریخ را درک کرد و در ادراک تاریخ و نسبت سازی با آن ، خود را در زمان و مکانی مشابهه با رفتار هاو کارکردهای اجتماعیو محیطی منطبق ساخت ، در واقع باید از تاریخ به عنوان نمادی از تجربه ی بشریت برای بهتر زیستن استفاده کرد و نه برای توجیه و تفسیر رفتار های فردی و مدیریتی خویش .
از این روی اگر تاریخ معیاری برای درک تجربه باشد ، آنگاه می توانیم دریابیم که مثلا در زمان صفویه و یا در هر دوره ی تاریخی رویکرد انسانها به پدیده ی شوم افراطی گری چگونه بوده است و آنها چه تعاملو رفتار سنجیده ای با افراط داشته اند ؟
مساله ی مهمی که در تاریخ از آن غفلت می گردد ، آن است که ما به مجموعه کردار و رفتار نیاکان و پیشنیانمان در حوزه های مختلف زندگی توجه نمی کنیم ، ما می خواهیم کشور را با افتخارات کوروش بزرگ و یا امپراطوری اسلامی ،یا عمل کرد تاریخی پیامبر خدا(ص) و... مقایسه کنیم و افسوس بسیار داشته باشیم و یا اراده ی شبیه سازی با آن دوره را بنمائیم . در حالی که از یاد می بریم که روابط حاکم بر مناسبات تاریخی انسانها را باید مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم . مثلا همین مساله ی افراط گرایی ، در زمان شاه اسماعیل اول هنگامی که سفرای خارجی به دربار می آندند پشت سر آنها خاک می پاشیدند و ... با دستمالی جلو دهان با آنها گفتگو می کردند و از کلمات و واژگانی ، همچون کافر - ... نبریده و... استفده می کردند در مخاطب ساختن آنها ، این فرایند منجر به شکل گیری ، تفکرات افراطی گردید و بحث شیعه کشی و سنی کشی راه افتاد ، اما در همان زمان اندیشه ها نیز راهکاری برای پیشگیری از این ستم بر انسانیت یافتن ، راهکاری که می توانست ، پاسخگوی نیاز همان مردم در همان زمان باشد . یکی از بزرگترین این اندیشه ها ، عرفان ایرانی ( گنوستیسم ایرانی ) بود ؛ عرفانی که به زیبایی در تقابل با این افراط و بحران در اخلاق می کوشد رابطه ی انسانها را بهبود بخشد . باز بطور مثال پیرامون افراط گری شیخ ابولحسن خرقانی می گوید :
هرکس از این سرا درآید نانش دهید و هیچ از دین او مپرسید ؛ چه آن که در درگاه ایزد به جان ارزد به یقین در خانه ی بوالحسن به نان ارزد .
یا مولانا می گوید :
آن که گوید جمله حق است احمقی است / و آنکه گوید جمله باطل او شقی است
تا جنینی کار خون آشامی است / و آن تعصب زآن خامی است
و....
مساله در ادراک تاریخی همواره آن نیست که یک رفتار را به عنوان نمادی از درستی مطلق به هر زمان و مکانی گسترش داده و برای آن قداست قائل شویم ، مساله ی مهم ، آن است که دریابیم در زمان کوروش بزرگ که نخستین اعلامیه ی حقوق بشر را بیان می دارد چه مناسباتی بر جامعه حاکم بوده و در این تبیین چه اهدافی مورد نظر بوده است ؟
یا هنگامی که به روایت و حدیثی بر می خوریم که می گوید یکی از معصومین (ع) در راهی به جمعی مشروب خوار برخورد کردند ، یکی از آن میان صورت خود را پوشاند ، حضرت فرمودند : فرزندم در هر حالتی که هستی از ما روی برمگردان .چرا حضرت چنین فرمودند ، اما شلاق بر نداشتند و حد خدا که واجب است راجاری نکردند ؟ و چرا فردای آن روز آبروی وی را نبرده و در ملا عام شلاقش نزده و به زور از وی اعتراف نگرفتن ؟
و...
تاریخ نیاز انسان برای بقا است ، مشروط به آنکه ، دانش تاریخ موجب درک تاریخی شده و بر ثروت دانایی در عصرو زمان بیفزاید . و اگر نه تاریخ چه ارزشی دارد ؟ دانستن این که 4 یا 6 هزار سال قبل حضرت زرتشت چه کرد و چگونه در برابر سکاها کشته شد ، یا امیرکبیر در چه سالی کشته شد ؟و یا ایران در 1000 سال قبل چه وسعتی داشته چه دردی را دوا می کند ؟ همچنانکه در تاریخ مقدس نیز همین روابط و مسائل حاکم است ، اهمیت ، دانستن این مسائل در چیست ؟
اهمیت تاریخ در آن است ، که دریابیم ، که نباید اقتصاد عمرو زمان را بیهوده هدر دهیم .اینک در عصر کنونی درک تاریخی به ما می آموزد که شیوه ی حل یک مساله چگونه است . اهمیت این دانایی در آن است که در عصر جهش های تکنولوژیک و انفجار اطلاعات ، دیگر نمی توان دوباره چرخ را اختراع کرد ، در رفتار جمعی و اچتماعی دیگر فرصتی برای آزمون و خطا نیست ، آزموده را آزمودن خطا است .
از این روی تاریخ ، آموزشگاهی است که تجارب بشری در آن مورد نقد و بررسی دوباره و چندباره قرار می گیرد و بی آن که بخواهیم با هزینه های بسیار مساله ای را حل کنیم ، نخست به پیشینه ی آن می پردازیم و روابط حاکم بر مساله را دوباره بازبینی و تعریف می کنیم .در واقع تاریخ تداوم زمانی ( تایم سری آماری ) است ، نه جولانگاه برداشت ها و تکرار تاریخ و گسترش آن به زمان و مکان کنونی ، هر تاریخی که باشد ، خواه مقدس و خواه عرفی .
از این روی هرگز نمی توان تاریخ را تسری زمانی و مکانی داد ، تنها می توان با بهره گیری از آن ، مناسبات و هنجار های متعالی که موجب پدیداری تعاملات انسانی و عقلایی می گردد را باز آفرینی معنایی و مفهومی کرده و با توجه به موقعیت های محیطی ، از ان استفاده کرد .
متاسفانه در خاورمیانه و ایران ، تاریخ ابزاری شده برای استیلای تفکرات هزاران ساله و شبیه سازی آن در قرن 21 ، مساله ای که خود مسبب افراطی گری متقابل شده و در فرایندی فراخ دامن ، نفرت ، کینه را شکل می دهد و کینه ، نفرتی افزونتر .بحران تاریخ گرایی بدون آینده نگری و بهر ه گیری از تاریخ های مقدس ؛ اسلام – مسیحیت – یهودیت و زرتشت و...موجب ایجاد ، حکومت ها و رفتار های متحجرانه ای گردیده که مشروعیت خود را از تاریخ می جویند و این بسط زمانی و مکانی ، مولفه ها و عادات و سنن تاریخی ، خشم هولناک و سبوعانه ای را شکل داده که به نام تقدس ، به نام ساحت خدا ، انسانیت را به قربانگاه می برد .
بدین لحاظ ، ضروری است که با ادراک تاریخی ، ضمن پیشگیری از حوادث دردناک ، مناسبات و تعاملاتی را سامان دهیم که در آن ، تاریخ برای هیچ قوم – مذهب – کشور – جامعه و...پشتیوانه ی مشروعیت و مقبولیت ، رفتار فردی و مدیریتی نگردد ، چرا که چنین برداشتی از تاریخ ، انهدامی سریع و خود خواسته ی تمامی سرمایه ی تاریخی را سبب می گردد .
تاریخ مجموعه ای از تجاربی است که باید آموخته شود ، تجاربی که ما را در عصر جهش ها راهنمایی کرده و سبب می شود که راه های رفته را دیگر نیازمائیم ، همچنان که منجر به افزایش دانایی ما در انطباق با شرایط شده و از هزینه های انسانی و سیاسی جوامع و فرد می کاهد ، چنین رویکردی مبین آن است که دیگر بار دریابیم که چرا باید به سرمایه های تاریخی تمام ملت ها ، اقوام ، نژادها و مذاهب احترام گذارده و از همه ی آنها استفاده کنیم .
اگر نتوانیم از تاریخ در درکی تاریخی و حکمتی فزاینده استفاده نمائیم ، و اگر تاریخ را به صرف بودن و داشتن ، بخواهیم تسری داده و با همان روش های باستانی و دیرین ، نظم و ساختاری فکری – مدیریتی – اجتماعی بسازیم ، باید مرگی زود رس را در گستره ی نفرت و کینه ها ، افراط گرایی و تحجر ، تجربه کرده و دیگر بار ، همچون قربانیان باستانی و تاریخی ، قربانی خشم خدایگان و اربابان تاریخی خود شویم .
(تاریخ گرایی بدون آینده نگری مرگ براثر خشم افراط گرایی است )
جواهر لعل نهرو : ملتی که از آینده نا امید است به گذشته می پردازد و افتخارش را در تاریخ جستجو می کند .
فرهنگ تاریخ گرایی بدون آینده نگری و فردا باوری ، چالش بنیادینی است که سالها است در ایران رواج دارد . در واقع پس از جنگ های بسیار دوره ی عباس میرزا و از بین رفتن بخش عظیمی از سرزمین ایران در معاهدات ترکمن چای ، گلستان و آخال ، اندوه سرخوردگی آفت دردناک ملتی گردید که رویا های بزرگی در سر و اندیشه ای سترگ در بر داشت .این غم تاریخی با یافت شدن اسناد و ترجمه ی سنگ نبشته های تاریخی در قرن 18 و 19 همراه با موجی از دانش و دانای بر آمده از دارلفنون و مدارس کشور ، منجر به آن شد که خیزابه ای از تاریخ نگری بدون آینده باوری جامعه ی شاد خوار آن روز را در بر گیرد .( جامعه ی اواخر دوران قاجار جامعه ای شادخوار با دیگاهی ماتریالیستی و هجو انگار بود ، حقه های تریاک ، جعبه های شیره و... به نام حب دان که به آن حب اژدها – حب سلامت و ... می گفتند رواجی گسترده از دربار تا عامه ی مردم داشت .)
شاد خواری و هجو انگاری دنیا و گرایشات پوچ گرایی گسترده تا بدان حد بود که هیچ بزرگ مرد و مرد عملی را تاب ایستادگی در برابر دشمن نبود ، عباس میرزا و بعد ها امیرکبیر قربانی این نگرش درباریان و عامه ی مردم به زندگی شدند . از دیگر سوی این معضل ، گروه دانش آموخته و متفکر ایران را رنج می داد . در چنین شرایطی و پس از شکست های پی در پی ایران از روسیه و عثمانی و تسخیر هرات و .. توسط انگلیسی ها ، آزردگی افزون طبقه ی تحصیل کرده را در پی داشت ، از این روی هنگامی که کتاب تاریخ باستان گیرشمن منتشر شد و در اختیار عامه قرار گرفت و متعاقب آن حسن پیرنیا کتاب ایران باستان خود را نوشت و باستان شناسان بزرگی همچون : اومستد ، اشپولر و...نتایج تحقیقات خود را منتشر ساختند ، موجی از افتخار و ایران گرایی بدون آینده باوری جامعه را فرا گرفت .
این گرایش در تاریخ گرایی با روی کار آمدن رضا شاه ، مردی با کفایت بسیار در آبادانی و بهبود سرزمینی ، آرزویی محقق شده می نمود . فارغ از تمایلات و کارکرد های اجتماعی و اخلاقی رضا شاه ، حجم و اندازه ی کار و فعالیت وی چشمگیر و اثرگذار بود ، او توانست از ایران مفلوک و در حال قطعه ، قطعه شدن توسط شیخ خزعل و ... ایرانی مدرن و پویا بسازد . وی به اندازه ای در عمران و آبادانی کشور کوشید که پس از وی تا کنون هیچ دولت و نظامی ( از فرزندش محمدرضا تا جمهوری اسلامی ) نتوانست به اندازه و حجم وی برای کشور بکوشد ، اهمیت مجموعه فعالیت های وی در آن است که ایشان بدون پول نفت و فشار بر مردم و...توانست این ابعاد عظیم را در آمایش و مدرنیه کردن کشور انجام دهد . به هر روی ، تلاش رضا شاه و کوشش بی پایان وی در بهبود وضعیت کشور با گزینش نام پهلوی ابعاد تازه ای بر افتخار تاریخی ایران داد و افقی نوین گشوده شد . بدین سان این روند که می رفت به همت رضا شاه به رویکردی مقتدرانه در مدرن سازی ایران بینجامد با وداع زود هنگامش با ایران در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم ، با حذف نگاره ی آینده باوری و فردا نگری منجر به شکل گیری ناسیونالیسم ایرانی ، پان ایرانیسم و ظهور احمد کسروی و ... در ایران شد .بدین ترتیب تاریخ به جز لاینفک زندگی سیاسی در ایران مبدل شد و استفاده از عناوین و القابی همچون آریا مهر – آرتشتاران – سهبد و...بر توسعه ی این روند افزود .
چنین پیشنه ی رفتاری بود که انقلاب اسلامی را نیز به تاریخ گرایی و بهره برداری از تاریخ کشاند . روند انتخابی انقلاب سرانجام دو طیف عمده را در ایران شکل داد :
· - گروه معتقد به تاریخ باستان ایران با گرایشات شاهنامه خوانی و زرتشت گرایی
· - گروه اسلامی با گرایش به تاریخ اسلام و اعراب
اما مساله ی مهم آن است که ، با علم بر گسترش حکیمانه ی این بیت معروف ( گیرم پدرت بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل ) چرا جامعه ، به ویژه نخبگان تاریخ گرایی بدون آینده باوری و فردا نگری را توسعه داده و آن را مبنا ی تعامل و عمل خویش قرار دادند ؟
به هر روی افراط در تاریخ گرایی و هدف قرار دادن سرمایه های کهن به منظور مشروعیت بخشیدن به رفتار ها و کارکرد ها ی شخصی و صنفی موجب شکل گیری جبهه ی متخاصم ارزشی و تاریخی گردید ، خصومتی که شالوده ی آن بر فرو پاشی و بی اعتباری سرمایه ی تاریخی گروه مقابل استوار است .
از این روی ، در خصومت و کوشش در انهدام باور های تاریخی و نماد های آن ، مدیریت انقلاب اسلامی ، با اوردن سرمایه ی تاریخی 1400 ساله اسلام ، تلاش نمود پوششی رفتاری و کرداری برای خود ایجاد نماید و هم گروه مقابل را در هم کوبد . چنین رویکردی خود مبین آن است که به هر حال یک روز رفتار ها و کردا رها با سوال مواجه می گردد و این سوال می تواند سرمایه های پشتیبان از جمله تاریخ را نیز در بر گیرد ، معضلی که هم اکنون جامعه با آن مواجه است و تردیدها و شبهات نسبت به رفتار های مدیریتی را به تاریخ اشاعه می دهد .
بدین لحاظ استفاده از تاریخ به ویژه تاریخ مذهب و شبیه سازی رفتارو کارکرد با آن موجب آن می گردد که تمایل فزاینده ای در گروه های مخالف پدید آید که سرمایه ها و دانایی های تاریخی دیگری را بجای آن بنشانند . به دیگر سخن بهره گیری از تاریخ مقدس مسبب گرایش به دیگر تاریخ های مقدسی است که متضاد با آن جلوه می نماید . رواج کنونی انواع مکاتب فلسفی و مذهبی از اومانیسم مسیحی تا یهودیت – از زرتشت گرایی تا بهایت و...برآیند تقابل نیرو های متخاصمی است که به لحاظ فکری می کوشند ، سرمایه ی تاریخی دیگری را جایگزین اسلامی نمایند که مدیریت انقلاب اسلامی آن را پشتیبان مشروعیت و مقبولیت خود معرفی کرده است .
به هر روی ، روند تاریخ گرایی و مشروعیت طلبی از تاریخ برای کارکرد های فردی و مدیریتی ، عاملی برای رواج مکاتب و نحله های فکری دیگری شده که از مدیریت رویگردانند .( روایت است که انسان به چیزی که نهی شده کنجکاو و راغب است )
با این حال مساله تنها این نیست که با تاریخ گرایی بدون آینده باوری و فردا نگری تمامی سرمایه ها ی تاریخی و ارزشمند مخدوش می گردد ، مساله ی مهم آن است که چنین نگرشی همراه با خود انحطاط نسلی ، زوال ارزش ها ، فقدان ارزش های منجر به کار و تلاش ، توطئه باوری گسترده ، شاد خواری و ... را به همراه دارد . به دیگر تعبیر با بهره گیری بی وقفه از واژگان مقدس و استعمال آنها در هر شرایطی موجب می گردد بار تقدسی و آئینی کلام و آموزه از میان رفته و جامعه به ناباوری گسترده و هیچ انگاری تاریخ مقدس روی آورد .رشد و توسعه ی ادیان شبه عرفانی هندی تا شیطان پرستی و ... که در گروه هایی نظیر رپ و هوی متال و.. خودنمایی می نماید و بنا به گفته ی صداو سیما در حال فراگیر شدن جامعه ی جوانان است ، نمادی از این استدلال می باشد .بدین لحاظ اگر تاریخ را با سنجه و معیار تاریخ چراغی فراروی فردا ، تاریخ روشن گر آینده و تاریخ محل عبرت مورد توجه قرار دهیم ، آنگاه می توان از ظرفیت تاریخ بهره گرفت . این نگرش به تاریخ مبین آن است که در یابیم ، چگونه می توان تاریخ را درک کرد و در ادراک تاریخ و نسبت سازی با آن ، خود را در زمان و مکانی مشابهه با رفتار هاو کارکردهای اجتماعیو محیطی منطبق ساخت ، در واقع باید از تاریخ به عنوان نمادی از تجربه ی بشریت برای بهتر زیستن استفاده کرد و نه برای توجیه و تفسیر رفتار های فردی و مدیریتی خویش .
از این روی اگر تاریخ معیاری برای درک تجربه باشد ، آنگاه می توانیم دریابیم که مثلا در زمان صفویه و یا در هر دوره ی تاریخی رویکرد انسانها به پدیده ی شوم افراطی گری چگونه بوده است و آنها چه تعاملو رفتار سنجیده ای با افراط داشته اند ؟
مساله ی مهمی که در تاریخ از آن غفلت می گردد ، آن است که ما به مجموعه کردار و رفتار نیاکان و پیشنیانمان در حوزه های مختلف زندگی توجه نمی کنیم ، ما می خواهیم کشور را با افتخارات کوروش بزرگ و یا امپراطوری اسلامی ،یا عمل کرد تاریخی پیامبر خدا(ص) و... مقایسه کنیم و افسوس بسیار داشته باشیم و یا اراده ی شبیه سازی با آن دوره را بنمائیم . در حالی که از یاد می بریم که روابط حاکم بر مناسبات تاریخی انسانها را باید مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم . مثلا همین مساله ی افراط گرایی ، در زمان شاه اسماعیل اول هنگامی که سفرای خارجی به دربار می آندند پشت سر آنها خاک می پاشیدند و ... با دستمالی جلو دهان با آنها گفتگو می کردند و از کلمات و واژگانی ، همچون کافر - ... نبریده و... استفده می کردند در مخاطب ساختن آنها ، این فرایند منجر به شکل گیری ، تفکرات افراطی گردید و بحث شیعه کشی و سنی کشی راه افتاد ، اما در همان زمان اندیشه ها نیز راهکاری برای پیشگیری از این ستم بر انسانیت یافتن ، راهکاری که می توانست ، پاسخگوی نیاز همان مردم در همان زمان باشد . یکی از بزرگترین این اندیشه ها ، عرفان ایرانی ( گنوستیسم ایرانی ) بود ؛ عرفانی که به زیبایی در تقابل با این افراط و بحران در اخلاق می کوشد رابطه ی انسانها را بهبود بخشد . باز بطور مثال پیرامون افراط گری شیخ ابولحسن خرقانی می گوید :
هرکس از این سرا درآید نانش دهید و هیچ از دین او مپرسید ؛ چه آن که در درگاه ایزد به جان ارزد به یقین در خانه ی بوالحسن به نان ارزد .
یا مولانا می گوید :
آن که گوید جمله حق است احمقی است / و آنکه گوید جمله باطل او شقی است
تا جنینی کار خون آشامی است / و آن تعصب زآن خامی است
و....
مساله در ادراک تاریخی همواره آن نیست که یک رفتار را به عنوان نمادی از درستی مطلق به هر زمان و مکانی گسترش داده و برای آن قداست قائل شویم ، مساله ی مهم ، آن است که دریابیم در زمان کوروش بزرگ که نخستین اعلامیه ی حقوق بشر را بیان می دارد چه مناسباتی بر جامعه حاکم بوده و در این تبیین چه اهدافی مورد نظر بوده است ؟
یا هنگامی که به روایت و حدیثی بر می خوریم که می گوید یکی از معصومین (ع) در راهی به جمعی مشروب خوار برخورد کردند ، یکی از آن میان صورت خود را پوشاند ، حضرت فرمودند : فرزندم در هر حالتی که هستی از ما روی برمگردان .چرا حضرت چنین فرمودند ، اما شلاق بر نداشتند و حد خدا که واجب است راجاری نکردند ؟ و چرا فردای آن روز آبروی وی را نبرده و در ملا عام شلاقش نزده و به زور از وی اعتراف نگرفتن ؟
و...
تاریخ نیاز انسان برای بقا است ، مشروط به آنکه ، دانش تاریخ موجب درک تاریخی شده و بر ثروت دانایی در عصرو زمان بیفزاید . و اگر نه تاریخ چه ارزشی دارد ؟ دانستن این که 4 یا 6 هزار سال قبل حضرت زرتشت چه کرد و چگونه در برابر سکاها کشته شد ، یا امیرکبیر در چه سالی کشته شد ؟و یا ایران در 1000 سال قبل چه وسعتی داشته چه دردی را دوا می کند ؟ همچنانکه در تاریخ مقدس نیز همین روابط و مسائل حاکم است ، اهمیت ، دانستن این مسائل در چیست ؟
اهمیت تاریخ در آن است ، که دریابیم ، که نباید اقتصاد عمرو زمان را بیهوده هدر دهیم .اینک در عصر کنونی درک تاریخی به ما می آموزد که شیوه ی حل یک مساله چگونه است . اهمیت این دانایی در آن است که در عصر جهش های تکنولوژیک و انفجار اطلاعات ، دیگر نمی توان دوباره چرخ را اختراع کرد ، در رفتار جمعی و اچتماعی دیگر فرصتی برای آزمون و خطا نیست ، آزموده را آزمودن خطا است .
از این روی تاریخ ، آموزشگاهی است که تجارب بشری در آن مورد نقد و بررسی دوباره و چندباره قرار می گیرد و بی آن که بخواهیم با هزینه های بسیار مساله ای را حل کنیم ، نخست به پیشینه ی آن می پردازیم و روابط حاکم بر مساله را دوباره بازبینی و تعریف می کنیم .در واقع تاریخ تداوم زمانی ( تایم سری آماری ) است ، نه جولانگاه برداشت ها و تکرار تاریخ و گسترش آن به زمان و مکان کنونی ، هر تاریخی که باشد ، خواه مقدس و خواه عرفی .
از این روی هرگز نمی توان تاریخ را تسری زمانی و مکانی داد ، تنها می توان با بهره گیری از آن ، مناسبات و هنجار های متعالی که موجب پدیداری تعاملات انسانی و عقلایی می گردد را باز آفرینی معنایی و مفهومی کرده و با توجه به موقعیت های محیطی ، از ان استفاده کرد .
متاسفانه در خاورمیانه و ایران ، تاریخ ابزاری شده برای استیلای تفکرات هزاران ساله و شبیه سازی آن در قرن 21 ، مساله ای که خود مسبب افراطی گری متقابل شده و در فرایندی فراخ دامن ، نفرت ، کینه را شکل می دهد و کینه ، نفرتی افزونتر .بحران تاریخ گرایی بدون آینده نگری و بهر ه گیری از تاریخ های مقدس ؛ اسلام – مسیحیت – یهودیت و زرتشت و...موجب ایجاد ، حکومت ها و رفتار های متحجرانه ای گردیده که مشروعیت خود را از تاریخ می جویند و این بسط زمانی و مکانی ، مولفه ها و عادات و سنن تاریخی ، خشم هولناک و سبوعانه ای را شکل داده که به نام تقدس ، به نام ساحت خدا ، انسانیت را به قربانگاه می برد .
بدین لحاظ ، ضروری است که با ادراک تاریخی ، ضمن پیشگیری از حوادث دردناک ، مناسبات و تعاملاتی را سامان دهیم که در آن ، تاریخ برای هیچ قوم – مذهب – کشور – جامعه و...پشتیوانه ی مشروعیت و مقبولیت ، رفتار فردی و مدیریتی نگردد ، چرا که چنین برداشتی از تاریخ ، انهدامی سریع و خود خواسته ی تمامی سرمایه ی تاریخی را سبب می گردد .
تاریخ مجموعه ای از تجاربی است که باید آموخته شود ، تجاربی که ما را در عصر جهش ها راهنمایی کرده و سبب می شود که راه های رفته را دیگر نیازمائیم ، همچنان که منجر به افزایش دانایی ما در انطباق با شرایط شده و از هزینه های انسانی و سیاسی جوامع و فرد می کاهد ، چنین رویکردی مبین آن است که دیگر بار دریابیم که چرا باید به سرمایه های تاریخی تمام ملت ها ، اقوام ، نژادها و مذاهب احترام گذارده و از همه ی آنها استفاده کنیم .
اگر نتوانیم از تاریخ در درکی تاریخی و حکمتی فزاینده استفاده نمائیم ، و اگر تاریخ را به صرف بودن و داشتن ، بخواهیم تسری داده و با همان روش های باستانی و دیرین ، نظم و ساختاری فکری – مدیریتی – اجتماعی بسازیم ، باید مرگی زود رس را در گستره ی نفرت و کینه ها ، افراط گرایی و تحجر ، تجربه کرده و دیگر بار ، همچون قربانیان باستانی و تاریخی ، قربانی خشم خدایگان و اربابان تاریخی خود شویم .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر